مسعوده قاضی: ملنگ جان شاعر دردها ورنجها

masoda jan

ملنگ جان شاعر دردمند ؛ رنجیده و تکیده زبان پشتو که در سال ۱۲۹۳ خورشیدی در تاریک ترین فصل تاریخ و در محروم ترین جغرافیای تاریخ در قریه چمیار ولسوالی بهسود ولایت ننگرهار در فامیل فقیر و بی بضاعتی ملک عبدالشکور چشم به جهان هستی گشود که محمد امین اش نام نهادند. محمد امین هنوز به بلوغ و جوانی نرسیده بود که از بد حادثه پدر خویشرا از دست داد
رسوم و عنعنات کهن و غیرعادلانه نظام قبیلوی در مورد میراث، دار و ندار شان را از ایشان گرفت و به این ترتیب از همان کودکی ماجراهای پر از دردی را روزگار بر محمد امین رقم زد. طفولیت و نوجوانی اش در فقر و کار شاق و مزدوری در مزرعه دیگران و مزرعه‌ای که زمانی مال خودشان بود، گذشت
به این ترتیب اسم با مسمای «ملنگ جان» که چون آیینهٔ آب‌های جویبار دهکدهٔ شان زندگی، فقر و آواره گی‌هایش را منعکس می‌ساخت، آرام و بیصدا جای اسمش را گرفت و شاعری از بستر رنج و اندوه تولد یافت و ازهمین جاست که او را شاعر دردها و رنجها میشانسند .
روزهایش با مشقت و کارشاق می‌گذشت. شب‌ها به نسبت فقر جانکاهی که دست و گریبان اورا در هم فشرده بود و از فرط بیخانمانی بالای خرمن دیگران می‌خوابید ، او در شب هنگام ها به آسمان پر ستاره می دید و ستارهٔ بخت خودش را جستجو می‌کرد. با آسمان، ستاره و مهتاب سخن می‌گفت و دردهایش را به گوش جویبار دهکده قصه می‌کرد. زمزمهٔ نوازشگر جویبار، نغمهٔ پرندگان، موج لطیف و سیال نسیم و صدای مهربان گندمزارها ؛ شعر می‌شدند در کلامش جاری می گشتدند. پاهایش را بر روی زمین محکمتر میافت و صلابت، صبوری و قدرت کوه‌های اطراف قریه در رگه های تار و پودش به حرکت در می‌آمدند. خستگی و ناامیدی از تنش رخت بر می‌بست و سوار بر اسپ آتشین بال رویا در حریم سحرانگیز و جادویی خیال به تک سواری می‌پرداخت و الههٔ مرموز شعر، احساس و عاطفهٔ انسانی او را به امانت داری با دیگران تقسیم می‌کرد او در همین برحه و بهبوبه جانکاه روزگار که سخت گلوگاه او را می فشرد ؛ برای نجات ازین حالت ووضعیت درد ناک خویش ارام ارام به سرودن شعر اغاز کرد و اشعارش که انعکاس دهنده درد ها و و رنج های بیکران مردم و کشورش بود ؛ چنان در دل مردم و اقشار متالم و رنجمند مردم جا پیدا کرد ک مطبوعات از وی درخواست نمود تا اشعارش را بچاپ برسانند ..
هنوز بیشتر از بیست سال نداشت که نخستین سروده اش در نشریهٔ «اتحاد مشرقی» به چاپ رسید. همین کافی بود که راهش را به دلهای صاحبدل باز نماید و صدایش به صدای نسلی مبدل گردد. هنرمندان و موزیسین‌ها به سراغش آمدند و صدایش را از لابلای مقام‌ها و نواهای موسیقی به دورترها فریاد کردند.
در سال ۱۳۲۴ خورشیدی توسط سردار محمد داود به کابل خواسته و تشویق شد. در سال ۱۳۲۹ خورشید شاه محمود خان صدراعظم آنزمان مبلغ ۶۰۰ افغانی مددمعاش سالانه برایش تعیین نمود و در اثر اقتضای سیاست جاری وقت در سال ۱۳۳۴ خورشیدی او را به کابل خواستند. ملنگ جان به حیث تنظیم کنندهٔ موسیقی پشتو در رادیو کابل مقرر گردید و برای برنامهٔ پشتونستان تصنیف و آهنگ می‌ساخت. تصنیف زیباترین آهنگ‌های استاد اولمیر از ساخته‌های ملنگ جان می‌باشد. از جمله آهنگ میهنی:
دا زمونژ زیبا وطن
دا زمونژ لیلا وطن
دا وطن مو ءحان دی
یکی از حماسی ترین اشعار میهنی است که توسط استاد اولمیر سروده شده است

ملنگ جان در سال ۱۳۳۴ خورشیدی از کار برکنار گردید ولی همچنان عضو افتخاری «پشتو تولنه» باقی ماند. ملنگ جان به مکتب نرفته بود ولی نزد استاد حقیقی یعنی درد، اندوه و تجربه زانو زده و گر گذاشته بود. درس زندگی، کار، عشق به هنر و موسیقی و میهن پرستی را در مدرسهٔ پر از رنج و مشقت روزگار فرا گرفت و چه خوب فرا گرفت که اینک سالها پس از مرگش نسل‌ها همچنان از اشعار ملنگ جان می‌آموزند و تا هنوز در یادهای دوستدارانش همچنان زنده و باقی است.

ملنگ جان در دهم عقرب سال ۱۳۳۶ خورشیدی هنگامی که با فامیلش از کابل جانب ولایت ننگرهار در حرکت بود، در اثر حادثهٔ دلخراش و مرموز ترافیکی داعی اجل را لبیک گفت و شراب مرگ را به سر کشید . در این سفر آخرت یگانه فرزندش داود جان که سه سال داشت، او را تنها نگذاشت. شاید پسرک نمی‌خواست از همان کوره راه تنهایی و فقری بگذرد که ملنگ جان با درگذشت پدرش از آن گذشته بود. مرگ ملنگ جان تا هنوز همچنان در هالهٔ از ابهام و و اسرار باقی مانده است. معاصرین وی و آگاهان سیاست، دخالت دستان اهریمنی دشمنان منطقوی مردم افغانستان را در مرگ این شاعر وطنپرست و حماسه سرای معاصر ادبیات زبان پشتو بعید نمی دانند جایش را در قلب هر افغان میهن پرست باز کرد

ملنگ جان در عمر کوتاه اما پر بار اما وضعیت نا به هنجار مملکت در میدان شاعران هم طرازش یک سرو گردن بالاتر ایستاد و با سرودن اشعار حماسی و میهنی خود به نا هنجاریهایهای ووضعیت اسفناک جامعه با دید انتقتادی نگریسته و بر علیه انهمه نا بسامانیهای مردم را به بیداری و اگاهی تشوق میکرد ؛ او شاعر ژرف اندیش بود که لایه لایه های اشعارش انعکاس دهنده الام و درد های بیکران کشور و جامعه بوده است

برای اثبات این گفته شما را به متن یکی از نمونه ااشعارش اشنا میسازم

نفسونه شول غالب ؛ هی له دی غمه ژلیگم

بیکاره بی تعلیمه راته پاتی خپل اولاد شو ؛ پختون غریب برباد شو

نومونه مختلف شو ؛ خیالونه مخالف

د کور بغض و حسد او مونژ لره ندی مناسب ؛ له دی غمه ژ لیگم

هر څوک ګته دځان کری

وطن به څوک ودان کری

دقوم مینه د ذلونونه ِ بهر شوه ِ شه پوهیژم

له دی غمه ژلیکم

څوک میا و څوک ملا شوه ِ دکسب نه تبرا شوه

دا کسب و کمال څوکرو ِ شکرانه باندی ملیګم ِ له دی غمه ژلیګم

نه ننګ شته ِ نه غیرت ِ او نه خاوری ته خدمت

نن وګوره دنیا ته ِ هر ملت سر به مراد شو ِ پختون غریب بر باد شو

خاونده مونژ اصلاح کی ِ دنیا که سربالا کی

Text Widget

Aliquam ut tellus ligula. Nam blandit massa nec neque rutrum a euismod t ellus ultricies! Phasellus nulla tellus, fringilla quis tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius, tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius, tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius.