رحیم حبیبی: بخش چهارم، حقایق پشت پرده تهاجم اتحاد شوروی برافغانستان

 habibi

قسمت اول ( 1973-1979)

شاهراه مداخله

فصل اول – سلیگ هریسن

اتحادشوروی چگونه به افغانستان کشانیده شد ؟

بخش چهارم

زمانیکه اتحادشوروی در دسامبر 1979 بر افغانستان تجاوز نمود ؛ اکثریت مردم جهان فکر میکردند که لشکر سرخ بطرف هدف اصلی اش یعنی ساحات نفت خیز خلیج فارس ؛ به پیش خواهد رفت . اکثر مبصرین انچه را که خود افغانستان در سالهاو ماهای قبل از تجاوز میگذشت از نظر انداخته بودند و یا انرا کم اهمیت میشمردند .

حالا جمع اوری مدارک و شواهد تاریخی نشان میدهد که اتحاد شوروی برای توسعه جویی در منطقه کدام ماستر پلان را تعقیب نمی نمود .

حقیقت اینست که پالیسی اتحاد شوروی در افغانستان در سالهای اخیر بریژنف به ماجراجویی گرایید و مقتضیات زمانی را از نظر انداخت . ماسکو یک افغانستان غیر منسلک را تا حدی بطرف اتحادشوروی متمایل بود ؛ تحمل نمود ؛ اما بعدن بصورت ناگهانی به اماده ساختن یک انقلاب در ان کشور ؛ اغازکرد ؛ لیکن انکشافات سیاسی افغانستان پروگرام بریژنف و مشاورینش را بیشتر از حد پیش بینی شده تسریع کرد ؛ طوریکه ایشان نتوانستند انرا کنترول نمایند و یا نتایج مطلوب را از ان بدست بیاورند .

وقت انقلاب 1978 از طرف ماسکو نه ؛ بلکه از طرف رهبران حزب دیموکراتیک محلی تعین گردید . کمونستهای افغانی که کنترول انقلاب را در دست گرفتند عمال مورد اعتماد کمیته امنیت ملی دولتی یا کی ؛ جی ؛ بی نبودند . برژنف بعد از حمایت بازنده گان در نزاع بر سر قدرت بین رهبران چپی در افغانستان ؛ اشتباهن تصور نمود که حفیظ الله امین یا تیتوی بالقوه بوده و در تبانی با ایالات متحده امریکا ؛ پاکستان و چین دست به تشکیل یک رژیم ضد شوروی زده است .

خروج پادشاه ؛ دخول ابر قدرت ها :

داستان تهاجم اتحادشوروی که با یک دسیسه قاتلانه در کابل با داستان دسایس دربار امپراطوری روم شباحت داشت ؛ اغاز گردید . این داستان با رقابت های ذات البینی ادارات جاسوسی اتحادشوروی و فعالیت های مخفی هفت قدرت خارجی رقیب در افغانستان بغرنجتر و پیچیده تر گردید . داستان وقتی به نقطه اوج خود رسید که بریژنف مریض و شرابی ؛ بدون انکه جلسه کامل بیروی سیاسی را دایر نماید ؛ بصورت انفرادی تصمیم گرفت که بر افغانستان حمله نماید . وی در تصمیم خودسرانه خویش ؛ مخالفت سه جنرال خیلی برجسته لشکر سرخ را نادیده گرفت .

حادثه نا به هنگام که اخرالامر شش سال بعد به اشتباه تاریخی ماسکو منجر گردید ؛ همانا خلع پادشاه سابق محمد ظاهر شاه در سال 1973 توسط پسر عم خودش محمد داود بود . اختلافات در داخل نخبگان حکمروا وعظمت طلبی شخص محمد داود ؛ عوامل اساسی کودتا را تشکیل میداد . این عقیده که وی به امر و اشاره ماسکو به کودتا اقدام نمود ؛ فاقد اعتبارثابت گردیده است .باوجود انکه داود قدرت را با کمک عده از افسرانی بدست اورد که در اتحادشوروی تربیه شده بودند و با اداره استخباراتی ان کشور ارتباطات نزدیک داشتند ؛ اما واقعات بعدی نشان داد که داود فکر میکرد که به اتحاد موقتی با ایشان ضرورت دارد و میتواند که ایشانرا را در موقع مناسب بدور راند (1)

عوامل خارجی تا حدودی کودتا را تسریع کرد ؛ لیکن این عوامل اساسن به عداوت مزمن و عنعنوی افغانستان و همسایه گانش یعنی ایران و پاکستان ارتباط داشت. داود یک ناسیونالیست سر سخت بود و عقیده داشت که پادشاه با اعطای اجازه به ایران که از اب دریای هلمند مخصوصن در دوران خشکسالی استفاده شایان نماید ؛ به منافع افغانستان خیانت نموده است .

این تصمیم جنجال بر انگیز با نا رضایتی روبه افزایش پشتونها همزمان بود ؛ پشتونهای افغانستان ازین جهت از پادشاه ناراض بودند که پادشاه نتوانست که از اسلام اباد بخاطر ستمی انتقام بگیرد که مقامات پاکستانی بر اقلیت های پشتون و بلوچ پاکستان روامیداشت .

در قرن نزده هم حکومت برتانیه ساحات وسیع پشتون و بلوچ نشین را که در انوقت جز خاک افغانستان را تشکیل میداد؛ فتح نموده و بصورت یک جانبه خط مرزی ای را که بنام خط دیورند مشهور است ؛ ترسیم و بر افغانها تحمیل نمود . این خط سرحدات موقتی قلمرو افغانستان را تعین میکرد . بعدن این ساحات فتح شده در زمان تشکیل پاکستان در سال1947 با ان کشور واگذار گردید . داود از زمانه های خیلی پیشین تقاضا داشت که ساحات پشتون نشین از پاکستان مجزا گردیده و کشور مستقلی بنام پشتونستان که با افغانستان ارتباط داشته باشد ؛ در ان تشکیل گردد . وی در مورد بلوچها بصورت مبهم پیشنهاد میکرد که ساحات بلوچ نشین از پاکستان ؛ ایران و افغانستان مجزا و کشور مستقل بلوچی ها را تشکیل دهد . عکس العمل محتاطانه پادشاه در قبال تحریکات ضد پشتون و ضد بلوچ پاکستان ؛ بهانه خوبی را بدست داود میداد که ویرا خلع نماید .

کودتا در کابل یک خلای سیاسی بیسابقه را بوجود اورد علاوتن کودتا ان توازن را ازبین برداشت که در افغانستان در مدت جنگ سرد بین غرب و اتحاد شوروی برقرار شده بود .

تزار روس در قرن نزده هم در جریان رقابت های خویش با برتانیه تثبیت نموده بود که قسمت های شمال افغانستان را بخاک خویش ملحق سازد و رژیم شوروی بعد از قیام و قوامش در سال 1919 در قبال افغانستان وضع و حالت مالکانه را بصورت پیهم از خود تبارز میداد اما قبل از سال1973 ماسکو با حکومات غیر منسلک و محافظه کار افغانستان رابطه خوبی ایجاد کرده بود. این رابطه خوب ؛ اصولن تا زمانی دوام مینمود که عدم انسلاک افغانستان بمیلان خویش بطرف شوروی ادامه دهد . اتحاد شوروی هدف بوجود اوردن یک افغانستان کمونست را کنار گذاشته بود ؛ ولی بخاطر تقویه قوای طرفدار ماسکو به مساعی مخفی خویش ادامه میداد .

دستگاه استخباراتی نظامی اتحاد شوروی ؛ در حالیکه چشم به اینده دوخته بود ؛ افسران تربیت یافته اتحادشوروی را در سیپتامبر سال 1946 (2) تشویق نمود که سازمان انقلابی مخفی قوای مسلح را تشکیل دهند . اصلن همین دسته افسران بود که در سال 1973 با سردار محمد داود کمک کرد . بهمین منوال وقتیکه پادشاه اعلان کرد که اولین انتخابات ازاد در افغانستان در اگست 1965 دایر خواهد شد ؛ ماسکو گروه پرچم و خلق را که با هم اختلافات شدید داشتند ؛ تشویق نمود که یک حزب متحد را تشکیل دهند

حزب دیموکراتیک خلق توانست که با کمک اتحادشوروی از جمله پنج چوکی شهر کابل در ولسی جرگه ؛ سه چوکی انرا اشغال نماید . بمجرد ختم انتخابات ؛ ماسکو که نمیخواست پادشاه را اشفته سازد ؛ از چپی ها خود را به عقب کشید تا ایشان از خویشتن دفاع نمایند .

ایالات متحد ه امریکا و متحدین منطقوی اش بنوبه خود در زمان شاهی تمایل افغانستان را بطرف اتحاد شوروی یک حقیقت زنده گی پنداشت ؛ زیرا واشنگتن و یارانش ملاحظه میکردند که افغانستان محاط به خشکه بوده و خیلی اسیب پذیر میباشد ؛ اما وقتیکه داود پادشاه را خلع ساخت و جمهوریت متزلزل خویش را تاسییس کرد ؛ افغانستان صحنه نبرد سیاسی جنگ سرد گردید ؛ در حالیکه گروه بندی ها ؛ فساد و ابهام سیاسی افزایش یافت ؛ قوتهای که از خارج حمایت میشدند به منظور اماده گی برای جنگ بر سر قدرت که بعد از مرگ داود پیر ؛ توقع بروز ان میشد ؛ مواضع خود را تقویت مینمودند .

در جناح چپ ؛ اتحاد شوروی کمک های خود را به شاخه پرچم که رهبر ان ببرک کارمل برگزیده ماسکو از جمله رهبران چپ افغانستان بود ؛ افزایش داد ؛ پرچمی ها به امر و اشاره مسکو با داود یک حکومت ایتلافی را تشکیل دادند و سعی صریح کردند که نفوذ خود را در اداره و وقوای مسلح توسعه بخشند . انچه قابل اهمیت است اینست که خلقیها تحت رهبری نور محمد تره کی و حفیظ الله امین از حمایت رژیم جدید خود داری کردند . انها استدلال میکردند که پایه های داخلی رژیم داود بر اصول خیلی محافظه کارانه استوار است و از نظر انها قابل تایید نمیباشد . با وجود انکه تعدادی زیادی از رهبران حزب دیموکراتیک خلق از حکومت بیرون ماندند ؛ اما توسعه سریع قدرت پرچمی ها عناصر محافظه کار را در کابل و در پایتخت های همسایه مخصوصن در تهران به تشویش انداخت .

در اوایل دهه 1970 که قیمت نفت روبه افزایش گذاشت ؛ شاه ایران محمد رضا شاه پهلوی بمساعی عظمت طلبانه اش برای برچیدن نفوذ اتحادشوروی از کشور های همسایه و تشکیل شکل جدیدی از امپراطوری قدیم فارس ؛ اغاز نمود . ایران تا قرن هجده هم بر قسمت غربی افغانستان حکومت میکرد . سقوط پادشاه عظمت طلبی ایرانی ها را دوباره تحریک نمود . شاه ایران در سال 1974 به این تلاشهای خود اغاز نمود که کابل را در دایره اقتصادی و امنیتی ای شامل سازد که متمایل بغرب بوده باشد ؛ از تهران اداره گردد . ایران ؛ افغانستان ؛ پاکستان ؛ هند و دولت های خلیج فارس را احتوا نماید.

ایالات متحده امریکا این پالیسی شاه را بحیث جز همکاری های وسیع اقتصادی و نظامی واشنگتن و تهران در فعالیتهای پوشیده و مخفی در جنوب شرق اسیا تشویق و تایید نمود . وزیر خارجه سابقه ایالات متحده امریکا هینری کسینجر بصراحت اظهار میداشت که داود بصورت شعوری و یا غیر شعوری نماینده اتحاد شوروی است ( 3)اما کیسنجر و سایر مامورین ذیعلاقه ایالات متحده امریکا میگفتند که انها در صدد ایجاد تمایل بغرب ؛ در منطقه نیستند بلکه میخواهند که بعوض جنبش غیر منسلک فعلی طرفدار ماسکو یک عدم انسلاک اصیل را به وجود بیاورند . مخصوصن انها به این نکته تاکید میکردند که در صدد تاسیس مناسبات کمک های نظامی با کابل نیستند .

نتیجه خیلی برجسته مساعی ایران در ساحات اقتصادی و فرهنگی بوجود امد . ایران در سال 1974 چهل ملیون قرضه را با شریط سهل و اسان بحیث اولین قسط دوملیارد دالر کمک اقتصادی ایران به افغانستان که در طول دوسال بعمل میامد ؛ اعطا کرد . قرار بود که ایران بعوض اتحاد شوروی حیثیت بزرگترین کمک دهنده را به افغانستان بخود اختیار نماید . خط اهنی که قرار بود افغانستان را با بندر های خلیج فارس وصل سازد اتکا ان کشور را بر بندر گاها و تاسیسات تجارتی اتحاد شوروی تا حد زیادی کاهش میداد . یک همکاری غیر رسمی روبه به انکشاف بود . کارگران افغانستان بصورت ازاد به ایران میرفتند و در پروژه های انکشافی ان کشور مصروف کار میشدند .رادیوی تهران در پروگرامهای فارسی خویش افزایش بعمل اورد و نشرات ایرانی به بازار های افغانستان سرازیر میشد .

نتیجه غیر مریی مساعی شاه توسعه فعالیت های شبکه جاسوسی ساواک بود که میخواست جاگزین کی / جی / بی در افغانستان گردد.

عمال شبکه های جاسوسی عربستان ؛ هند ؛ چین ؛ پاکستان و یک تعداد دیگری از کشور ها ی خلیج فارس و شرق میانه نیز بعد از سال 1973 در افغانستان نفوذ نمودند . نقش ایران را در سال 1975 اولا فریدون هویدا نماینده ایران در ملل متحد بمن بیان نمود ؛ وی به این نقش ایران بحیث یک نمونه همکاری امریکا و ایران اشاره کرد . بعدن من در مورد شبکه های جاسوسی در کابل و رقابت های انها ؛ در جریان سفر های خویش به ان شهر و مراکز ممالک منطقه مطالب زیادی اموختم .

ساواک و سی/ ای/ ا با هم همکاری مینمودند . این دو سازمان بعضی اوقات فعالیت های خود را با دستیاری گروپهای مخفی مسلمانان بنیاد گرا به پیش میبردند . گروپهای مسلمانان بنیاد گرا در مخالفت خویش با اتحادشوروی با سی/ ای / ا و ساواک شریک بودند وبا هم همکاری مینمودند . این دو سازمان بعضی اوقات فعالیت های خود را با دستیاری گروپهای مخفی مسلمانان بنیاد گرا به پیش میبردند . گروپهای مسلمانان بنیاد گرا در مخالفت خویش با اتحادشوروی با سی/ ای / ا و ساواک شریک بودند ؛ اما از خود اهداف جداگانه داشتند.

گروپهای بنیادگرایان به نوبه خویش با اخوان المسلمین مصر؛ رابطه عالم اسلامی عربستان سعودی که یک شاخه از فعایت های وهابیت را تمثیل مینماید ؛ نیز ارتباط داشتند

زمانیکه عایدات کشور های عربی از مدرک فروش نفت زیاد گردید عمال کشور های نو به ثروت رسیده عرب نیز با پول هنگفت به کابل سرازیر گردیدند . اینها نیز مانند ساواک جواسیس را استخدام مینمودند تا طرفدران حکومت داود را در قوای مسلح افغانستان تشخیص و به ایشان معرفی نمایند .

تهران از یک طرف از طریق کمک های خویش بر داود فشار میاورد که انها را از کار حکومت بر کنار نمایند که گمان میشد با حزب دیموکراتیک خلق ارتباط دارند. از طرف دیگر ساواک اسلحه ووسایل مخابراتی و سایر کمک های شبه نظامی را به جمعیت های ضد داود میرسانید (4)

برخی ازین کمک ها توسط ایران مستقیما به ناراضیان قبایلی که در غرب افغانستان فعایت داشتند ؛ توضیح میگردید . قسمتی از ان ذریعه پاکستان به دسته های بنیاد گرایان که فعایت های زیر زمینی داشتند میرسید ( 5)

سلسله اذیت و ازار داود ذریعه مقامات پاکستانی وقتی به نقطه اوج خود رسید که تحت سر پرستی اسلام اباد بر یک تعداداهداف در داخل افغانستان حملات صورت گرفت . ساواک ؛ سی/ ای / ا وعمال پاکستان در کودتای های نا کام سیپتمبر و دسامبر سال 1973 و جون 1974 بنیاد گرایان بر علیه داود دست داشتند .

پی نوشت ها :

1 – جورج اف کینان « حزب جمهوریخواه در جنگ سرد برنده شد ؟ این نظر احمقانه است » نیویارک تایمز 28 اکتبر1992 ص الف 21

2 – موشه لیوین ؛ پدیده گرباچوف :یک تعبیر تاریخی ( طبع دانشگاه بیرکلی کالیفورنیا 1987 )

3 – مارتین واکر , هیولای بیدار :روسیه زمان گرباچوف ؛ نیویارک پانتیون 1986

4 – بطور مثال چارلز ؛ گ ؛ کوگن «همبازی زمان سی / ای/ ا و افغانستان » مجلیه پالیسی جهانی 1983 ص 81

5 – بطور مثال ملاحظه فرمایید :ریموندل گراتوف : جنگ سرد چرا بمیان امد و چرا خاتمه یافت . مسایل بین المللی ؛ ماسکو شماره اپریل – می 1992 ص 120-119

ادامه دارد

Text Widget

Aliquam ut tellus ligula. Nam blandit massa nec neque rutrum a euismod t ellus ultricies! Phasellus nulla tellus, fringilla quis tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius, tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius, tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius.