بیانیه محترم یاسین بیدار معاون حزب متحد ملی افغانستان که به اثر دعوت مرکز مطالعات معاصر جهانی چین به پیکن سفر نموده بودند

yb1

 

از تاریخ ۳ الی ۵ سپتامبر ۲۰۱۴ گرد هم آئی بزرگ بین المللی به اشتراک عده زیاد پروفیسوران، چین شناسان، وزرای خارجه،  مسئولین مراکز تحقیقاتی، در پیکن مرکز جمهوری خلق چین تحت عنوان    دیالوگ ، میان حزب کمونست چین و جهان گرد آمده بودند. در این دیالوگ مسایل مربوط به ریفورم های اقتصادی چین و چشم انداز آینده آن مورد بحث قرارداده شد.

به اثر دعوت مرکز مطالعات معاصر جهانی چین از حزب متحد ملی افغانستان، محترم یاسین بیدار معاون این حزب در این گردهم آئی شرکت نمودند.  اینک بیانیه شانرا در این دیالوگ به زبان انگلسی با ترجمه دری آن  به مطالعه خواننده گان عزیز قرار میدهیم.هیأت تحریر سایت مهروطن

اصلاحات در چین

پس منظر و چشم انداز

مقدمه

برای من جای افتخار است که جهت شر کت در این دیالوگ بزرگ بین المللی دعوت شده ام. با استفاده از فرصت میخواهم سپاسگزاری عمیق خود را به مرکز مطالعات معاصر جهانی چین CCCWS بخاطر دادن این چانس برای حزب متحد ملی افغانستان جهت اشتراک در این کنفرانس ابراز بدارم.

این دیالوگ بین المللی، به عقیده من، به موقع بر گزار میگردد تا بعضی از سوالات حساس تاریخی را مورد  ارزیابی قرار دهد که به چشم انداز همزیستی میان حزب کمونست چین ، دولت سوسیالیستی چین و اقتصاد رو به رشد بازار ( بخش خصوصی) در چین ارتباط میگیرد.

پس از سقوط اتحاد شوروی سابق و کشور های سوسیالیستی اروپای شرقی، بخصوص رخداد های جهان رو به تغیر، مردم سراسر گیتی انکشافات چین را از نزدیک دنبال می نمایند. روشنفکران افغانستان، بخصوص  سازمانهای سیکولار و از آن میان حزب متحد ملی افغانستان، به ریفورم های اقتصادی چین اهمیت بسزا قایلند. بحیث کشور همسایه ، ما در حالیکه این دست آورد  های تاریخی را برای تان تبریک میگوئیم، خود را در افتخارات تان شریک میدانیم.

وقتی در مورد نیازمندی به اصلاحات  در اقتصاد سوسیالیستی چین حرف می زنیم، این ضرورت حس می شود تا نگاه شتابنده ای به گذشته بیاندازیم و روند انکشاف این اصلاحات را پی گیری کنیم.

پس منظر

 یکنیم قرن قبل شبحی در اروپا در گشت و گذار بود. شبح کمونیزم. یک قرن بعد، در نیمه  قرن بیستم هیچ گوشه گیتی با قی نمانده بود که این شبح به آن گذر نکرده باشد. مثل آتش سر کش به گوشه گوشه کره زمین سر کشید. کشور به کشور ، شهر به شهر، بالاخره خانه به خانه و حتی شخص به شخص سر زد و پیام خود را به گوش همه رسانید. و ملیونها انسان از آن استقبال بعمل آوردند و آنرا پذیرفتند. و هزاران دیگر از میان هوادارانش بخاطر بر افراشته نگهداشتن پرچم آن و دفاع از ارزش های آن از جان های شان گذشتند.

با گذشت هر روز این باور ریشه میگرفت که مردم فقیر و افتاده جهان راهها و وسایل نجات خود از پنجال  های استثمار و بی عدالتی های قرون را یافته اند.

مبارزه طبقاتی، نفی استثمار انسان از انسان، عدالت اجتماعی و جامعه بدون طبقه بعضی از مفاهیمی بودند که اندیشه های کمونستی بر آنها بنا شده بود. به زودی این اندیشه ها  به شکل احزاب کمونیستی و سپس کشور های سوسیالیستی معنی حقیقی یافتند. یک قرن بعد از انتشار بیانیه کمونست ( مانیفست کمونست) در سال ۱۸۴۸، در اواسط قرن بیستم سیستم کشور های سوسیالیستی بوجود آمد.

امروز در حالیکه ۲۵ سال از سقوط سیستم کشور های سوسیالیستی میگذرد، بحث های داغ در هر گوشه جهان جریان دارد تا مگر بتوانند برنامه جدیدی را برای یک جنبش چپ واقعی تدوین نمایند تا با واقعیت های امروز همخوانی و تطابق داشته باشد.

دشواری هائیکه به سقوط اتحاد شوروی انجامید، به عقیده من، از نفس تیوری کمونیزم علمی بر میخواست. طور مثال  دیکتاتوری پرولتاریا را در نظر بگیرید. قطع نظر از آنکه مارکس و انگلس این مفهوم را در قرن نزده در تحت چه شرایطی مطرح نمودند ، دولت های انقلابی که در قرن بیستم بوجود آمدند بخاطر تطبیق همین مفهوم ( دیکتاتوری پرولتاریا) خود را از مردم خود تجرید و بیگانه ساختند. هزاران نفر در این کشور ها که در حالت عادی شاید  هواداران و حامیان این دولت ها می بودند به زندانها افتیدند، اعدام شدند و یا مجبور به تبعید و مهاجرت اجباری گردیدند.

رویکرد شان به اقتصاد نیز چنین بوده است. به دنبال اوتوپی جامعه بدون طبقات آغازگاه کار شان بر ملی سازی وسایل تولید مبتنی بود. در حالیکه این دولت های جوان انقلابی نه ظرفیت و نه منابع احیای اقتصاد فلج شده کشور های شان را داشتند. در حالیکه این دولت های جوان انقلابی مثل کشور من افغانستان، بخاطر بخشیدن جان تازه به اقتصاد بیمار کشور، نیاز به انکشاف اقتصاد بازار داشتند، کشور را به کمک ها و مساعدت های اتحاد شوروی وابسته نمودند. بهمین سبب با سقوط اتحاد شوروی، افغانستان هم سقوط کرد. همانطوریکه دیگر وابسته هایش نیز سقوط نمودند.

میخواهم یک نکته دیگر را نیز به توجه شما برسانم. یکی از مسایل با اهمیت در درک اندیشه های  انقلابی که به مارکس نسبت داده می شود، کشف ارزش اضافی است. محاسبه ارزش اضافی کشف با اهمیت و تاریخی مارکس بود. قابل یادهانی است که مارکس در دورانی زندگی و کار کرد که نظام سرمایه داری در مراحل اولیه خود قرار داشت و محاسبه ارزش اضافی با تمام اهمیت تاریخی آن، کار بسیار دشوار نبود.

امروز یکنیم قرن پس از مارکس ، در نتیجه انکشافات جدید در روابط اقتصادی-اجتماعی ، جهان تا مرز غیر قابل شناخت عوض شده است.در جهان امروز با هزاران نفر منجمله ستاره های جهان ورزش، هنر مندان رقص و آواز، ستاره های فلم وغیره بر میخوریم که یک شبه ملیونر و ملیاردر می شوند. هست همچنان عرصه های دیگر تولید مانند تولید نرم افزار های کمپیوتر ، مانند مایکروسافت، که واقعا در آمد های هنگفت غیر قابل باوردارند. برای یک آدم عا می و عادی مثل من دشوار است بداند که این انباشت ثروت از کجا و چگونه بوجود می آید؟ چه کسی در این میان استثمار می شود؟ چگونه میتوانیم ارزش اضافی را محاسبه کنیم؟ اینها واقعیت های جدید دوران ماست.

پیوست به این ها چگونگی تشکیل طبقه و مبارزه طبقاتی است. جایگاه این افراد ثروتمند (طبقه بلند) را چگونه تعین کنیم؟ در حالیکه آنها به غیر از مشت زدن و یا توپ را با پا زدن و یا رقصیدن و یا آواز خواندن و یا اکت کردن کدام گناه دیگری را مرتکب نشده اند و کدام کار دیگری را هم بلد نیستند. حالا چه کسی برود و با آنها بنام طبقه بالا مبارزه کند. و تحت چه عنوانی؟

واقعیت های جدید تجدید نظر در دگم های کهنه را میخواهد. زمان آن فرا رسیده است که ما مفاهیم گذشته را که فکر می شد قبلا تعریف شده اند، از سر تعریف کنیم. سانتیاگو کاریلو سابق سکرتر جنرال حزب کمونست هسپانیا در کتاب معروف خود  یوروکمونیزم و دولت  می نویسد    آنچه نیاز است یک تحلیل جهانی از جامعه انکشاف یافته کاپیتالیستی مدرن و بستر جهانی ان است. و همچنان پی آمد های پیشرفت ها در وسایل تولید و ساختار های جدید اجتماعی که آنها بوجود آورده اند.

ریفورم ها

اصلاحات اقتصادی چین که آغاز آن  به اواخر دهه ۱۹۷۰بر میگردد بدون شک اقتصاد چین را شگوفا ساخته است. ساختار اجتماعی چین را تغیر داده است و تصویر چین در خارج از چین را بکلی دگرگون کرده است. چین امروز غیر قابل مقایسه با چین آن سالهاست. بخاطر این همه دست آورد باید به نگرش عمیق و دور بینانه دینگ شیاوپنگ فقید احترام قایل شد. در جهان کمونستی ، دینگ شیاوپنگ شاید اولین مرد با بصیرتی بود که زیان های اقتصاد فرماندهی شده را توانست تصور نماید. بهمین سبب او اقتصاد چین را تعویض کرد. او اقتصاد چین را بتدریج تغیر داد. او، در واقع ، از برابری کمونستی  به رفا کاپیتالیستی گذار کرد.  به عبارت دیگر او سوسیالیزم را با اقتصاد بازار در آمیخت که خود تجربه تازه است. بلاخره هدف کمونیزم توزیع عادلانه فقر نیست بلکه بر عکس، توزیع عادلانه ثروت است. یعنی جامعه باید تولید ثروت کند تا عادلانه توزیع گردد.

من همچنان با این گفته دین شیاوپنگ فقید موافقم که گفته اند تضاد اولیه در چین میان سیستم پیشرفته صنعتی  و نیرو های عقب مانده تولیدی است. میخواهم به این گفته شان علاوه کنم که همین دشواری شامل حال همه کشور های عقب مانده می شود.

در نتیجه تطبیق اصلاحات ، چین از یک کشور عقب مانده زراعتی فقیر ، به یک کشور  پیشرفته مدرن صنعتی و با اقتصاد در حال رشد مبدل شده است. این یک واقعیت غیر قابل انکار دوران ماست.

۳۵ سال پس از آغاز اصلاحات، در نوامبر سال ۲۰۱۳ ، پلنوم سوم کمیته مرکزی حز ب کمونست ، یک رشته ریفورم جدید رامطرح نموده است ، که در صورتیکه با دقت  عملی گردد، بصورت قطع چین گامهای تازه ای به جلو بر خواهد داشت. طوریکه از انکشافات و جریانات پیداست، شاید بهترین وقت و زمان فرارسیده است تا این دست آورد های محیر العقول اقتصادی به اصلاحات سیاسی نیز انعکاس پیدا کند.

تجربه نشان داده است که عدم تطابق میان اصلاحات اقتصادی و اصلاحات سیاسی با عث بروز  بحران شده است. اتحاد شوروی دوران گورباچف مثال کتابهای درسی از عقب مانی ریفورم اقتصادی نسبت به ریفورم سیاسی است که به فاجعه انجامید. در اوایل دهه هفتاد (۱۹۷۰) ، ایران در تحت رهبری رضا شاه گام های بلندی  در عرصه اقتصادی برداشت، در حالیکه اصلاحات سیاسی نسبت به آن عقب ماند. در هر دومثال ارائه شده ما شاهد عواقب  فاجعه بار بودیم.

پیشنهادات تازه ایکه در پلنوم ماه نوامبر سال ۲۰۱۳ کمیته مرکزی مطرح شده است همچنان دارای  ابعاد  اجتماعی-اقتصادی است. این پیشنهادات بخودی خود دارای اهمیت به سزائی می باشد که باید از آن حمایت به عمل آورده شود. اما آنچه را باید انتظارش را کشید ریفورم در عرصه سیاسی است.

درک من از سناریوی چین بعد از سال ۱۹۷۸ طوری است که من دو رویکرد را در این ارتباط می بینم. اول رویکرد حزب کمونست چین است که به همه  دست آورد ها رنگ کمونستی میدهد. چون همه انکشافات تحت رهبری  حزب کمونست چین  اتفاق افتیده است. و این حقیقت دارد. رهبران، کادر ها و صفوف حزب حق دارند به آن افتخار کنند.

اما رویکرد دیگر رویکرد امپیریالیزم و شر کت های  چند ملیتی است. امپیریالیزم این برنامه را در سر می پروراند که با سر مایه گذاری های وسیع المقیاس در عرصه های گوناگون، یک طبقه ثروتمند جدید را در چین  بوجود بیاورد که در دراز مدت از ارزش های جامعه سرمایه داری دفاع کند. یعنی از دموکراسی، انتخابات و جامعه مدنی وغیره.

آنها علنا موعظه میکنند که در ختم جنگ سرد، اتحاد شوروی دروازه های خود را بر روی جهان بیرون باز کرد و ما توانستیم آنرا از درون منفجر کنیم. اما چین دروازه های خود را بر روی ما نگشود. بنابران آنها با برنامه ایجاد التر ناتیف برای حزب کمونست به جلو گام برداشتند. این شاید عجیب به نظر برسد اما حقیقت دارد. ما همه به یقین میدانیم که جهان سرمایه داری عاشق خط وخال چین و حزب کمونست آن نمی باشد. آنها فقط عاشق منافع خود اند. منافع آنها با منافع حزب کمونست چین مطابقت نمی کند . به این سبب ماه عسل کنونی ختم شدنی است.

و این ما را به این نتیجه گیری می رساند که حزب کمونست چین با چالش های خیلی بزرگ طرح اصلاحات سیاسی رو برو است تا بدانوسیله بتواند تهدید ها به ثبات کشور و عوامل باز دارنده اقتصادی را از سر راه بردارند.

بزرگترین بد شانسی دولت های سوسیالیستی در قرن بیستم شیوه تولید مونو سنتریک ( تک مرکز)  تولید، اداره و رهبری بود. خوشبختانه در چین امروز ، این عرصه ای نیست ، بخصوص در عرصه اقتصادی، که شما به آن پاسخ نگفته باشید. شما در ۳۰ سال گذشته به آن پاسخ گفته اید. موجودیت یک بخش خصوصی موازی با بخش دولتی در واقع شیوه تولیدی تک مرکز را شکستانده است. همزیستی دراز مدت میان این دو بخش راه را برای تحولات دموکراتیک در عرصه های سیاسی و اقتصادی هموار میکند.

قابل یاد اوری است که یک مودل اقتصادی جدید نیاز مند برنامه ریزی های دموکراتیک است. پروسه بر نامه ریزی دموکراتیک  از پائین به طرف بالا آغاز می شودکه در آن نیازمندیها، ابتکارات و امکانات هر بخشی از مردم و هر تشبث و یا  خدمات در نظر گرفته می شود. بعدا این برنامه های منفرد در چارچوب یک برنامه بزرگ عمومی حل میگردد.

یک سیستم سیاسی مبتنی بر کثرت گرائی نیاز مند احزاب سیاسی، پارلمان و جامعه مدنی است. به عباره دیگر در این سیستم مردم حق انتخاب از میان التر ناتیف را بدست می آورند. این یک پدیده مدرن است که کشور های غربی به این شیوه اداره می شوند. اما نباید فراموش کرد که میان کشور هائیکه دوران مدرن را از سر گذشتانده اند ، مانند کشور های غربی و کشور هائیکه این دوران را از سر نگذشتانده اند مانند کشور های آسیائی که چین نیز در آن جمله است، تفاوت زیاد وجود دارد. وقتی در باره تطبیق دموکراسی نوع غربی حرف می زنیم ، باید دقت کنیم که چنین مفاهیم و سیستم ها نمی توانند  جدا از عواملی مانند فرهنگ، زمینه، دین، نژاد وغیره درک شده بتوانند. گذشته از آن رسیدن به دموکراسی کامل از یک کشور تا کشور دیگر فرق میکند.

دموکراسی غربی از یک پروسه طولانی تاریخی افزایش حقوق بشر ابتدا در عرصه اقتصادی و سپس در عرصه سیاسی، آنهم ابتدا در میان طبقات ممتاز و سپس به مقیاس وسیعتر ، مطرح گردید. این پروسه، بالمقابل، به ظهور فزاینده حاکمیت قانون، و تطبیق تدریجی حاکمیت قانونی و سپس  قانون اساسی بر روی  ساختار  قدرت منتج گردید. در آن زمینه برگزاری انتخابات آزاد بصورت تدریجی به ظهور یک سیستم حاکمیت مبتنی بر درک بنیادی سازش و توافق، با احترام بر، قانون بازی،  بواسطه حریف های سیاسی ، منتج شد.

بر عکس، در جوامع سنتی که  هنوز در معرض توسعه تدریجی حقوق مدنی و ظهور تدریجی  حاکمیت قانون قرار نگرفته اند، تطبیق سریع دموکراسی باعث تشدید تصادمات  شده و اطراف افراطی به درگیری های خشونت آمیز متوصل خواهند شد. بهترین مثال های از اینگونه در سالهای اخیر افغانستان و عراق است. هردو کشور را خطر تجزیه تهدید میکند. در هر دو کشور  فهم مردم از دموکراسی از یک کنج تا کنج دیگر و از یک اقلیت تا اقلیت دیگر فرق میکند. دشواری دیگر در این کشور ها آسیب پذیری های اتنیکی شان است ، که مورد بهره برداری از بیرون مرز های شان قرار میگیرد. این یک مانع عمده در راه تطبیق دموکراسی در این کشور هاست.

این، به زبان ساده ، به این معنی است که اکثریت کشور های آسیائی و افریقائی آماده تطبیق دموکراسی نوع غربی نیستند. تطبیق دموکراسی در این کشور ها آنها را بی ثبات می سازد. بجای دوستی ها به دشمنی ها دامن می زند. چین امروز شاید یک چنین کشوری باشد. طبقه جدید ثروتمند باید به نحوی به سیاست سهیم گردند.  یا با باز کردن راه کثرت گراېی و یا با دموکراتیزه کردن مزید حزب کمونست چین.

چشم انداز

اینکه این دشواری ها چه راه حلی خواهند یافت آینده و وقت و زمان نشان خواهد داد. اما در برابر  سیاست های گلوبال، توقعات زیاد بین المللی از چین قدرت مند، وجود دارد. چین امروز یک نیروی اقتصادی و نظامی است. تا جائیکه به بزنس و تجارت تعلق میگیرد، حضور چین در همه جا در تمام بازار های دنیا محسوس است. توقعات جهانی بخصوص منطقوی از چین ، حضور موثر چین در دوعرصه است ۱) در حل منازعات و ۲) در انکشاف این کشور ها.

افغانستان ، کشور همسایه چین ، از سه و نیم دهه در میان شعله های آتش است. دهه اخیر، با وجود حضور جامعه بین المللی و در راس ایالات متحده امریکا، وضع با سپری شدن هر روز بد تر شده می رود. این دیگر راز آشکار است که افراطیون جنگ افروز از کجا می آیند ، کی ایشان را مسلح می سازد؟ و چه کسی بازی را پیش می برد.؟ اگر چین سوسیالیست و قدرتمند حضور موثر و فعال در حل معضله افغانستان می داشت، ضرورت به آمدن امریکا از هزاران میل دور نبود.

نمونه تاثر اور دیگر شرق میانه است. تمام شرق میانه در حال سوختن است. لیبیا ، فلسطین ، سوریه، عراق در میان شعله های آتش اند. غزه به خاک برابر شد. مردم میخواهند بدانند که موضع چین در قبال این حوادث چگونه است. انتظارات جهانی از چین عمدتا در اطراف نقاط آتی متمرکز است:

۱)  نظام روشن و قابل تعریف حاکمیت در داخل.

۲)  چشم انداز روشن و قابل تعریف از نظم جهانی.

۳)  موضع روشن و قابل تعریف در برابر سیاست های گلوبال و جهان در حال تغیر.

۴) چین تمام مصالح تبدیل شدن به یک قدرت جهانی را دارد، سر زمین پهناور، ارتش بزرگ، قدرت اتمی، حق ویتو در شورای امنیت ملل متحد،  سومین اقتصاد بزرگ جهان، حزب منسجم و مردم با دسپلین و مافوق همه میراث های غنی فرهنگی، و تمدن کهن. مردم در سراسر جهان میخواهند که چین به آواز دوم در جهان مبدل شود تا کشور ها و خلقهائیکه از سیاست های گلوبال متاثر می شوند به آن رو بیاورند.

۵)  مردم در سراسر جهان انتظار دارند تا چین به یک الترناتیف ایدیولوژیک به لبرالیزم (امریکا) مبدل شود.

سیاست های جدید  گلوبال که از جانب ایالات متحده امریکا دنبال می شود، بدون شک چالش هائی است برای چین. چین نه تنها یکی از بازیگران در ساحه یوروایشیا است که در همسایگی آن نیز قرار دارد. یوروایشیا به گفته زبگنیو برژنسکی، تخته شطرنج مانور های سیاسی، دیپلوماتیک ونظامی برای تسلط بر جهان است که در همسایگی چین موقعیت دارد. اوضاع آشفته جهان ، دیر یا زود، پای چین را در رویاروئی های جهانی می کشاند. در همین لحظات که این دیالوگ در اینجا دایر است نصف دنیا در آتش در حال بریان شدن است، که به تحریک بازیگران معین سیاسی صورت میگیرد. لیبیا، سوریه، فلسطین، عراق، افغانستان، سودان جنوبی در این جمله اند.

لیبیا، عراق ، سوریه و حتی افغانستان در آستانه بالکانایزیشن( تجزیه) قرار دارند. بالکان جهانی به گفته برژنسکی در کتاب شطرنج بزرگ، از کانال سویز تا سینکیانگ را در بر میگیرد که شامل ۲۵ کشور می شود. البته میان حرف و عمل فاصله زیاد وجود دارد ، اما در هر مورد دریا های خون جاری خواهد شد . همانطوریکه فعلا جریان دارد.

جهان توقعاتی دارد ، و تاریخ همانطوریکه در گذشته ساخته می شود امروز هم ساخته می شود. قدرت ها با هم می رزمند، قدرت ها تغیر می یابند، اما أنهائیکه از قدرت استفاده عاقلانه میکنند  مورد قضاوت مثبت قرار میگیرند. این همه ما را به آن متقاعد میکند که اوضاع کنونی جهان به یک چین نیرومند، سوسیالیست که به صدای دوم در جهان مبدل شود نیاز دارد تا در بحبوحه این حوادث، کشور ها و مردمان دیگر برای حمایت به آن روی بیاورند. و این به یک چین با ثبات و مصمم ضرورت دارد.

 

by: M. yasin bidar (United National Party of Afghanistan)

China’s reforms

retrospect and prospect

 

introduction

I feel honored to have been invited to participate in this historic international  dialogue. I take this opportunity to extend my heartfelt gratitude’s to the CCCWS for offering the opportunity to my party, the United National Party of Afghanistan (UNPA) to participate in this conference.

This  international dialogue , I believe, is timely convened to examine  some of the most critical, historic questions, related to the  prospects of co-existence of the Communist Party of China (CPC), the socialist state of China,  along-with the growing market economy (private sector.)

After the collapse of the soviet union and the East European Socialist countries, especially in the face of the rapidly changing world , people all over the globe are following the developments in China with great scrutiny. Afghan intelligentsia within and outside the country, the secular organizations in particular, the UNPA from among them, attach high importance to the reforms and economic developments in China . As a neighboring country, we feel proud of your successes and congratulate you for your historic achievements.

Speaking of the need for the reforms in the socialist economy in China,  one needs to take a quick look back and see how things evolved into the present day developments. For after the fall of the Socialist system and its bulwark, the soviet union, socialist  states of China and North Korea are the two survivors.

Retrospect

Over 150 years ago a specter  was haunting Europe. Specter of communism. A century later by mid twentieth century,  no corner of the planet  earth was left where this specter had not haunted.  like a wild fire it moved from corner to corner of the planet, from country to country , from city to city and finally from house to house, even from person to person. Millions  upon millions of people welcomed it and embraced it  and thousands upon thousands from among its  lovers laid their lives down in upholding its flag and defending its values. This mindset  was gaining more and more ground by every passing day  that the world’s poor’s and downtrodden had found the means and ways of their salvation from the clutches of centuries old exploitation and injustices.

Class struggle, negation of exploitation of man by man, social justice, classless society just to name a few, were some of the fundamental concepts and ideals on which  communist notion was built. Soon these ideas were translated into communist parties and then formation of socialist countries. This was embodied and manifested in the form of a system of socialist countries, a century after the communist manifesto of 1948.

Today, a quarter of a century, after the collapse of the soviet union, heated debates are taking place everywhere attempting to chart a new program for a real left movement, a more realistic more compatible with today’s realities, context and ever rapidly globalized world.

In my perception, I feel very strongly that the problems that contributed to the collapse of the Soviet Union stemmed from the very essence of the theory of scientific Communism. Take for example proletariat dictatorship. No matter under what circumstances this concept was set forth by Marx and Engels in 19 century, the revolutionary states that came into being  in 20th century ,  alienated their people because of this concept. Thousands of people ,who otherwise could be supporters of the state, were imprisoned, executed or forced to exile and migration because the state was being run under the  dictatorship of proletariat.

Similarly, their approach towards economy was based on the utopia of classless society, therefore their commencing point was  nationalization of all the means of production. While the young revolutionary states had neither the capacity  nor the resources to run and rehabilitate the crippled economies of their countries. While these newly formed revolutionary states, like the case Afghanistan, needed to promote market economy to invigorate the already ailing economy, instead our leaders made the country dependant on aid and assistance from the soviet union. That is why when soviet union collapsed , Afghanistan collapsed.

One and half century  after Marx,  as a result of new developments in socio-economic relations, things have changed beyond recognition. In today’s world one comes across thousands of people such as sport stars, artists, internet entrepreneurs  and others who become millionaires and billionaires  overnight. There are  also other areas of production like computer software which has had incredible income, like Microsoft .   An ordinary man like me can hardly indicate  where this accumulation of wealth comes from? Who is being exploited? How to calculate the surplus value. etc, to give you some examples. These are new realities of our times.

Related to it is the modality of class formation and class struggle. Having a position to stand against a way of  earning wealth tremendously without measure and much fairness, is not as easy as choosing your opponents, as it was over half a century ago. How can one  justify opposing singers, actors and sports people,  considering them upper class

The new realities call for a reconsideration of the old dogma’s. It is time  we redefined those concepts that were thought to have been already defined. Late  Santiago Carillo ex general Secretary of the Communist Party of Spain, in his famous book “Euro communism and the State” writes “What is needed is a global analysis of modern developed capitalist society and its world context, as well as of the consequences of the advances in the means of production and the new social structures they have engendered.”

The reforms

The reforms in China which dates back to the late 1970’s undoubtedly, has boosted China’s economy, phenomenally changed  social structure and enhanced China’s image abroad as a truly global independent player. China today is incomparable with China then, it’s late comrade Deng Xiaopeng to be saluted for his deep and farsighted vision. In the communist world , comrade Deng was probably the first visionary to have visualized the negative impact of the command economy. Therefore he gradually  changed the nature of China’s economy to the market economy. As a matter of fact he shifted the notion of communist equality to the capitalist prosperity. In other words he combined socialism with market economy, which is a new experience. After all, communism is not about the just distribution of poverty , on the contrary, it is about the distribution of wealth. Therefore the society must produce wealth to be distributed justly, to be precise.

I also agree with late comrade Deng’s saying that “the primary contradiction in socialist China lay in advanced industrial system and the backward productive forces.”I want to add to it that this is the problem in all underdeveloped and potential infant industry nations and states.

As a result of the reforms from a poor agricultural country, China has advanced to a modernized, technological and rising economy. This is an undeniable reality of our time.

35 years later, in November 2013, the third plenum of the central committee of the CPC has set forth fresh set of reforms that, if implemented with care, would definitely take China many steps forward. As events unfold, I believe, it is probably high time that these amazing economic achievements are translated into political reforms, and I hope they are projected with great intention.

Experience has, time and again, shown that the lack of compatibility between economic and political reforms create crises. The Soviet Union under Gorbachev was a textbook example of economic reforms lagging behind political reforms which ended up in the disintegration and breaking up of the bloc. In the early 70’s, Iran under Reza Shah took gigantic steps in the economic field while political reforms lagged behind. In both the cases we were living witness to the terrible outcomes.

The new proposals set forth last November by the central committee of CPC also take socioeconomic challenges into considerations. They, on their own, enjoy prime importance which needs to be supported and welcomed. But what remains to be seen are changes in the political arena.

My understanding of the Chinese scenario since 1978 is that there are two different approaches to the developments in China. One is the CPC understanding which gives the economic achievements more communist color. For everything has happened under the leadership of the CPC, which is in fact true. The CPC leaders, cadres and rank and file can take pride in that.

The second approach is that of Multi National Corporations (MNC’s) and imperialism.  Imperialism is of the program that by large scale and widespread investments in China, create a new wealthy class of businessmen who, in long run, defend the values of the capitalist world such as democracy, election, the need for civil society and so on. They openly claim that at the end of the cold war, the erstwhile Soviet Union opened her doors to the outside world, meaning the western world, that they could burst its bubble from within itself. But, China did not open her doors, therefore they went further with their program to creating an alternative to the CPC, without interference or destabilizing forces and actors from the world outside them, and ones with malicious intent for China. This may sound strange but it is true. We all know for sure that the capitalist world is not in love with China or the CPC. They are in love with their own interests. Their interest does not comply with that of the CPC. So, therefore, the current honeymoon will end one day.

This brings us to the conclusion that CPC is facing a gigantic challenge of initiating political reforms, so as to remove all possible threat to the country’s stability and factors hindering economic progress.

The biggest misfortune the socialist states faced in 20the century was the mono-centric mode of production, administration and leadership. Thankfully in China today however, this has not been a factor that has gone unchallenged in the economic sector. You have tackled it very well for the last 30 years. Existence of private sector parallel to that of state sector has de-centered the mono-centric mode.  Now there exist state and private sectors.  Long term co-existence of these two sectors pave the way for democratic political and economic changes.

It is worth mentioning that a new economic model requires democratic planning. A democratic planning process begins from the bottom up incorporating the initiatives, needs and possibilities of each section of the population and of each enterprise or service. Then these small individual plans are integrated into a greater general plan.

A political system based on pluralism requires political parties, parliament and civil society. In other words under this system people obtain the right to selecting from among the alternatives. This is a modern phenomenon and with which the western countries are being governed by this way. But we should not forget that there has always been differences between countries that have passed the modern era like western Europe, and also take note of countries that have not gone through this era like Asian countries, China included. When one speaks of the implementation of  western style democracy in Asian countries one has to be very careful because such notions and systems cannot be judged and perceived independent of factors such as culture, context, religion and race and so on. I am sure you get the picture. That apart, reaching full fledged democracy differs from country to country regardless.

Western democracy emerged  through a prolonged historic  process  of enhancement of human rights, first from the economic and then to the political, also this being done first among  some privileged classes and then on a wider scale of course. The process in turn entails the progressive appearance of the rule of law, and the gradual imposition of legal and later constitutional rules over the structures of power. In that context the adoption of free election leads progressively  to the emergence of a system of rule based on fundamental notions of compromise and accommodation, with rules of the game respected by political opponents who do not see their contest as a zero sum game.

In contrast , when democracy is rapidly imposed in traditional societies not exposed to the progressive expansion of civil rights and the gradual emergence of the rule of law, it is likely to precipitate intensified conflict, with mutually intolerant extremes colliding in violence.

Best examples of the recent years are Afghanistan and Iraq. Both the countries are on the verge of disintegration. In both the countries peoples understanding of democracy change from corner to corner , from one minority to another minority . Another problem in these countries is their vulnerability for their historic ethnic problems that are being exploited by the outsiders. This is a serious obstacle on the way  of  democracy.

This, in plain language means that majority of Asian and African countries are not prepared to undergo  western style democracy. Opting for a western style democracy destabilizes them. Creates more hostility than friendship.  China today is probably one such country. The new wealthy class has to be accommodated into politics somehow. Either by opening the way for a multiparty system, or by further democratizing the CPC. So that they  feel that they have a say in the running of the affairs.

 prospect

As to by which remedy the problem is going to be sorted out is yet to be seen. But there exist high international expectations from China today in the face of Global politics. China today is a mighty economic as well as military power. As far as trade and business are concerned, China’s presence can be felt everywhere in  world markets. The expectations worldwide and particularly regionally, from China is to have more influential presence 1) in settling conflicts 2) in developing these countries.

Afghanistan , a neighboring country to China, is in flames since three and half decades. The last decade , in spite of the presence of the international community and on top the US, the situation is worsening by every passing day. This is an open secret that where the extremists come from ,who arms them and who is actually playing the game ? Had the  socialist China a more active and effective presence in settling the imbroglio in Afghanistan , there was no need for the US to come from thousands of miles away .

Another very heartbreaking example is the middle east .The whole middle east is burning. Libya, Palestine, Iraq, Syria are  in flames. Ghaza is demolished and thousands killed. People want to know where China stand on these issues.

Global expectations are centered around the followings:

a)  a clear and definable governance at home.

b) a clear and definable perspective of the world order.

c) a clear and definable international position vis  a vis the global policies and the changing world.

d) China has all the ingredients to stand up as a global power , a vast territory, a large army, a   nuclear power, a power wielding the veto in the UN security council, the third largest economy,  etc. a well organized party and well disciplined people and on top of all a rich heritages and culture  and an ancient civilization. People all over the world are expecting to see a more assertive China in international arena, so that countries , suffering from the global politics, can turn to.

e) People all over the globe are expecting to see China an ideological alternative to the USA.

The current global politics pursued by the USA, is undoubteldy a challenge to China. China is a neighbor  to and a player in Eurasia  as Mr. Zbegnio  Bzerzenski put it in his book  “the grand chessboard”.

Eurasia as the chessboard of political, diplomatic and military maneuvers for global dominance, lies at the doorstep of China. The current world turmoil, sooner or later, will drag China’s foot into the international engagements. It is already becoming a concern. At the moment that this dialogue is being  convened here, half of the world is tossing and turning in fire, instigated at one level or the other by certain political actors. Libya,  Iraq, Syria, Palestine,Afghanistan,South Sudan just to name a few are literally  burning.

Libya, Iraq ,  Syria even Afghanistan are on the verge of being balkanized. Global Balkan , according to  Mr. Brzezinski in his book, the grand chessboard, lies between the Suez canal and Xinxiang, comprising of 25 countries. Of course it is easy being said than done , but in each case rivers of blood will flow. As it is being now

The world has expectations, and history is made in the past but is also made today. Powers struggle and powers change, and it is those who use that power wisely that are judged for it in their favour. All this calls for a strong , more assertive  and socialist China, so that in the thick of these events other countries and people could  turn to her for support. This requires a stable and determined China.

 

 

 

Text Widget

Aliquam ut tellus ligula. Nam blandit massa nec neque rutrum a euismod t ellus ultricies! Phasellus nulla tellus, fringilla quis tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius, tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius, tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius.