یاسین بیدار: بخش اول ” خط دیورند” زخمی دردل تاریخ افغانستان

yb1

اگر ادعا کنیم که تاریخ معاصر افغانستان به نحوی تاریخ منازعه خط دیورند است اشتباه نکرده ایم. تاریخ معاصر کشور ما از 1747 آغاز می شود که تاج پوشی احمد شاه ابدالی است و فکر منزوی سازی افغانستان بواسطه انگلیس ها در دوران حکومت احمد شاه ابدالی بوجود آمد که تطبیق آن چندین دهه را در برگرفت و یک رشته پیمانها و دو جنگ خونین را بالای مردم با شهامت افغان تحمیل نمود . خط دیورند در واقع اوج دستبرد استعماری به جغرافیه وطن ماست که در نتیجه آن نه تنها به جغرافیه که به تاریخ کشور ما نیز صد مه وارد نموده است.

گذشته های دور

بعد از درگذشت اورنگزیب امپراطور قدرتمند مغلی هند در سال 1707 ، دولت مرکزی هند ضعیف گردید وکشور را نوعی شبه خلای قدرت فرا گرفت. جانشینان اورنگ زیب از آن قوت رهبری و اداره برخوردار نبودند که بتوانند آن کشور پهناور و پیچیده را اداره و رهبری نمایند. ضعف حکومت مرکزی زمینه ساز ظهور قدرت های محلی گردید که تصرف سراسر کشور را به سر می پرورانیدند. این قدرت ها شامل مراکز قدرت داخلی و مراکز قدرت خارجی میشد. مراکز قدرت داخلی عبارت بودند از حکومت و ارتش قدرتمند مرهته ( هندو ها) در وسط هند ( کمر بند هند و عمدتا ایالت مهاراشترا،مرکز آن بمبیی)، حکومت و ارتش تحت رهبری حیدر علی و پسرش سلطان تیپو(مسلمانها) درایالت میسور، حکومت اسلامی نظام در حیدر آباد( مدراس سابق)، یک حکومت ضعیف و ناتوان مغلی (مسلمان) در دهلی. مراکز قدرت خارجی عبارت بودند از   کمپنی هند شرقی ( انگلیس ها) که ایالت های بنگال و بیهار را در تصرف خود داشتند و فرانسوی ها که در جنوب هند در ایالت پاندی چاری مرکز داشتند. فرانسوی ها نیز مانند انگلیس ها با بهره گیری از امتیاز مرکز تجارتی که داشتند هوای تصرف کامل کشور را در سر می پرورانیدند.

رقابت شدید میان این مراکز قدرت برای تسلط بر سراسر هند تقریبا یک قرن را در بر گرفت تا کمپنی هند شرقی بر دیگران فایق آمد و حکومت مرکزی مقتدر را در هند تاسیس کرد. جواهر لعل نهرو در کتاب “کشف هند” در جمله مراکز داخلی قدرت، صرف مرهته ها و حکومت میسور را با دو مرکزاروپایی قدرت عمده می شمارد یعنی مجموعا 4 مرکز و یا چهار رقیب را برسمیت می شناسد.(1)

در جریان این رقابت ها، انگلیس ها ابتدا فرانسوی ها را از هند راندند و بعدا حکومت محلی میسور راسرنگون نمودند و آخر الامرنیروی مرهته را در سال 1818از پا در آوردند و سلطه خود را بر سراسر کشور پهن کردند.آنچه در این رابطه قابل یاد آوری است حوادثی است که راه را برای پیروزی انگلیس ها باز کرد. مهمترین این حوادث جنگ پانی پت است( 1761) که احمد شاه ابدالی امپراطور افغانستان در میدان پانی پت در نزدیکی دهلی با لشکر مرهته مصاف داد و آن لشکر را منحزم و تار ومار کرد.

مسلمانهای هند که از تقریبا هشت قرن بدانسو قدرت دولتی هند را در دست داشتند در واقع بازنده اصلی این بحران بود. حکومات اسلامی هند با حملات سلطان محمود غزنوی در سالهای 300 هجری ( 921) تاسیس گردید. در طی آن هشت قرن مسلمانها بحیث اقلیت بر کشور هند حکمراندند. مراکز اسلامی قدرت، خود را هم در برابر انگلیس ها و هم در برابر هندو ها ناتوان حس میکردند، بخصوص از عروج یک جریان بزرگ هندو احساس خطر و ناراحتی می نمودند. حملات احمد شاه ابدالی بیشتر به منظور تضعیف حریف های داخلی حکومت اسلامی هند صورت میگرفت.

بهر حال، جنگ پانی پت دو پی آمد ناگوار برای هندوستان و افغانستان داشت.

1- لشکرمرهته مانع جدی در راه پیش روی انگلیس در داخل هند بود و در واقع حکم سدی را داشت که میتوانست جلو سیلاب را بگیرد. با تضعیف شدید آن در واقع مانع بزرگ از سر راه پیشروی انگلیس ها برداشته شد و انگلیس ها به خیال راحت هند را اشغال کامل کردند. هم مورخین افغانی وهم مورخین هندی منجمله جواهر لعل نهرودر کتاب کشف هند از این جنگ انتقاد جدی نموده اند. مولف افغانستان در مسیرتاریخ دراینمورد مینویسد ” انگلیس های هند که چنین دیدند به فتوحات آینده خود بیشتر امید وارگردیدند و سال 1761 رادرنوشته های خود بنام ” سال مهم ” نامیدندزیرا حوادث به فایده شان بود”(2)

2- انگلیس ها بعد ازتماشای جنگ پانی پت احساس کردند که قدرت نظامی و نفوذمعنوی افغانستان در سراسر هندوستان، اصلا خودش بزرگترین رقیب انگلیس در هند است.   تقریبا دو دهه بعد ازجنگ پانی پت ، در جریان پیشروی انگلیس ها، مردم هند، بخصوص مسلمانهای هند بار بار از پادشاه افغانستان بمنظورکمک دعوت بعمل آوردند که با ارتش خود برای نجات شان بشتابد.” از اودیه شمالی و از میسور جنوبی چهار بار از شاه افغانستان ( شاه زمان) دعوت آمدن در هندوستان بعمل آمد و به پادشاه افغانستان وعده هرگونه امداد نظامی و پولی داده شد. وزیر علیخان و سلطان تیپو پادشاه افغانستان را تشویق میکردند که با قوای خود به هند سرازیر شود”(3)

اصغر حسن بلگرمی در کتاب افغانستان و هند برتانوی در این مورد می نویسد که در سالهای 1798-1799 میان رهبران و حکمرانان هندی یک فضای غیر منتظره بوجود آمد. در این فرصت شخصی بنام غلام محمد از روهیل کهند با دسته های ازعساکر بمنظور تشویق پیشروی عساکر شاه زمان بسوی پنجاب شتافت, به تعقیب نماینده گانی از طرف آصف الدوله از اوده   به حضور پادشاه افغان اعزام شد تا به وی اطمینان دهند که مسلمانان هند هم از وی به صفت یک ناجی شادباش خواهد گفت” (4)

زمان شاه در طول مدت حکومتش ( 1793-1801) پیوسته تلاش ورزید تا مرکزیت سیاسی و امنیت عمومی را در داخل کشور استحکام بخشیده و جلو پیش روی استعمار گران انگلیس در هند را بگیرد.در راه عملی نمودن این هدف او با دو قوه مخالف داخلی و خارجی مقابل بود. یکی رقبای داخلی اش در وجود فیودالان مقتدر و دوم اداره استعماری انگلیس.شاه زمان در هشت سال حکومتش پنج مرتبه بسوی هند دست به سوقیات نظامی زد اما هر مرتبه بنا بر تحریکات و نارامی های داخلی و مداخلات حکومت قاجاری ایران که در نتیجه فعالیت های دیپلوماتیک انگلیس صورت میگرفت مجبور به برگشت میگردید.

حرکات نظامی زمانشاه افغان در پنجاب وتمایل هند به استمداد از افغانها ، تشخیص قبلی انگلیس درمورد افغانستانرا مجسم ساخت و لهذا تمام قدرت انگلیس متوجه افغانستان شد. به گفته مرحوم غبار “ماشین دیپلوماسی انگلیس متوجه افغانستان شد “در همین وقت بود که روش انگلیس نسبت به افغانستان تعین گردید.این روش در مرحله اولین خود “سیاست تدافعی” بغرض جلوگیری از وروددولت افغانستان به هند بود و بعد ها به “سیاست تعرضی” تبدیل شد.البته این سیاست هم با تکتیک های متنوعی در محل اجرا گذاشته می شد.

سیاست دولت انگلیس در افغانستان با پیچیده گی های ظاهری که داشت، در معنا واضح وعاری از ابهام بود. یعنی هدف و استراتیژی واحدرا در هر مرحله با اشکال مختلفی تعقیب میکرد. ” انگلیسها که بر سر طلای هند سرخ آمده بودند، از سه جانب راه های بحری دخول در هند را بررخ حمله آوران رقیب بسته بودند، دیوار هیمالیا در شمال نیز سد غیر قابل عبوری بر روی هر کسی کشیده بود. پس یک راه خشکه از جبهه غرب شمالی بحیث دروازه هند باقی مانده بود که آن هم دردست افغانستان بود.” (5)

رویهمرفته ماحصل سیاست انگلیس در افغانستان این بود که خواه به جنگ و اشغال نظامی وخواه به سیستم ولسلی* وخواه به تجزیه و تقسیم وخواه کنترول توسط حکومات افغانی، مملکت را بشکل پارچه پارچه شده و ضعیف ومجزا از جهان ومتروک و منزوی نگهدارد، استقلال سیاسی و ارتباط اورا با دول جهان معدوم نماید, از نشر تمدن و فرهنگ جدید جلوگیری کند. ملت را در نفاق و خانه جنگی نگهدارد، دولت ها را طرف تنفر مردم قرار داده مجبور به توصل بخودنماید،درعین حال کشور را با تبلیغات وسیع خود به صفت جهل و وحشت و دزدی ودروغگویی بدنیا معرفی کرده هیچنوع فضیلت و افتخار تاریخی برایش نگذارد“.(6)

___________________

فرانکی ولسلی گور نر جنرال انگلسی هند در سالهای …   *

در مرحله دفاعی که انگلیس ها در ماورای در یای ستلیج و دور از افغانستتان قرار داشتند، بالواسطه به تضعیف افغانستان پرداختند. در این مرحله سعی کردند دولت قاجاری ایران را با ارایه تحفه و رشوه بخود جلب نموده و بخاطر اهداف خود مورد بهره برداری قرار دهند. گفته می شود که نماینده گان دولت هند برتانوی، مانند “سر جان ملکم و هر فرد بارونت جونز، در دربار قاجاری مشغول تخریب افغانستان گردیدند. این نماینده گان دو دانه الماس به قیمت دونیم صد هزار روپیه به فتح علیشاه حریص، سه ملیون روپیه به خزانه قاجار، سی هزار تفنگ و بیست به اردوی دولت ایران بخشیدند، و ولایت خراسان افغانی را هم از کیسه خلیفه به حکومت قاجاری پیش کش نمودند”. در بدل این طعمه قاجاریها پذیرفتند که 1- مانع عبور هر قشون اروپایی از ایران ( به استقامت هند) گردند. 2- ایران حتی المقدور نگذارد که سپاه افغانستان در هندوستان حمله نماید و بمجردیکه پادشاه افغانستان ( زمانشاه) به چنین سوقیات بپردازد، قشون قاجار از پشت سر در ولایات شمال مغربی افغانستان ( ولایت خراسان) هجوم کند و در امور داخلی افغانستان مداخله نماید.( 7)

نتیجه این فعالیت انگلیس چه بود؟ زمانشاه اسیر وکور و خلع ودولت مرکزی منهدم شد. شهزاده محمود ووزیر فتح خان فراری جای دولت مرکزی افغانستان را گرفت، جنگ های فیودالی ونفاق های داخلی مشتعل شدوحکومت قاجار ولایت خراسان را اشغال کرد.

از این بعد نقشه تعرضی بشکل تجزیه بیشتر افغانستان ، روی دست گرفته شد. نتیجه آن زبانه کشیدن خانه جنگی ها در افغانستان، استقلال پنجاب بدست حکومت سکه بود. سر جان کی در اینمورد مینویسد ” بی اتفاقی ها وخانه جنگی های داخلی که امپراطوری افغانستان را پارچه پارچه نمود، سبب سلامتی حکومت انگلیس در مشرق گردید.“( 8)

نتایج این فعالیت های انگلیس، حکومت انگلیس را واداشت که در صدد یک رویه کردن کار افغانستان براید. پس لارد پالمرستون صدر اعظم انگلیس به حکومت هند نوشت که ” وقت آن فرارسیده است تا جدا در افغانستان مداخله بعمل آید و از توسعه یافتن قلمرو ایران رو به جانب هند جلوگیری شده و سدی در برابرنفوذ روس کشیده شود.” (9)

همچنین پالمرستون در پارلمان بریتانیا گفت   که “حاصل عقیده قلبی من این است که اگر ما از افغانستان دست بکشیم بزرگترین مصالح دولت انگلیس را بر باد کرده ایم. و اگر افغانستان را به هرملاحظه ای باشد ترک نمایید، متیقن باشید که باز روزی خواهد رسید که مجبورگردید تا با تلفات بسیار مالی و جانی دو باره این کشور را اشغال نمایید” گورنر جنرال هند هم گفت : ما باید بقدر توان کوشش کنیم و نگذاریم که در افغانستان اعتبارات خارجی نفوذ کند. امنیت مادر مشرق مستلزم آن است که در افغانستان دستگاهی ایجاد نماییم که مانع حمله خارجی باشد، اماتوان آن را نداشته باشد که بادشمنان کشورگیر ما همراهی کند. ما باید در این کشور یک سددایمی بسازیم تا مانع حمله دشمنان شمالی و مغربی ما باشد.(10)

آغاز اقدامات عملی ضد افغانی

1- انگلیس های هند، با بهره گیری از ضعف شخصیت های درمانده و آسیب پذیر افغانی، توسل به تهدید و ارعاب ، خدعه و نیرنگ ، در لحظات حساس در قرن نزدهم یک رشته معاهدات را بالای شان تحمیل نموده است که به اساس آن بخش و یا بخش های از قلمرو افغانستان را از پیکر آن جدا نموده است و بدانوسیله اهداف استعماری خود را تحت پوشش همین پیمانها پنهان و خود را گام به گام به اهداف اصلی خود رسانیده است.

در این راستا میتوان از پیمانهای آتی نامبرد:

1- پیمان سه جانبه مکناتن ، رنجیت سنگه و شاه شجاع 1838*.( ضمیمه شماره 1)

2- پیمان اول جمرود 1855** ( ضمیمه شماره 2)

3- پیمان دوم جمرود 1857*** ( ضمیمه شماره 3)

4- معاهده گندمک 1879**** (ضمیمه شماره 4)

5- معاهده اول دیورند 1893 ***** (ضمیمه شماره 6)

6- معاهده دوم دیورند 1894****** (ضمیمه شماره 7)

7- معاهده سال 1905******* ( ضمیمه شماره 8)

8- معاهده سال 1919******** ( ضمیمه شماره 9)

9- معاهده سال 1921********* ( ضمیمه شماره 10)

____________________________________

*- به اساس این معاهده شاه شجاع تعهد کرده است که 1- از مناطقی چون کشمیر و توابع آن, پشاور و توابع آن تا خیبر و بنو , دیره اسمعیل خان و توابع آن, دیره غازی خان و توابع آن, شکار پور وغیره صرف نظر نماید. 2- از جمع آوری مالیات سند صرف نظر نماید.3- صلاحیت کامل مناسبات خارجی خود را به انگلیس ها سپرده است. گرچه در نتیجه جنگ اول افغان و انگلیس که شاه شجاع بقتل رسید و لشکر مهاجم انگلیس کاملا از بین رفت عملا این معاهده منتفی گردید اما در عمل انگلیس ها مناطقی را که نشانی کرده بودند در قبضه خود گرفتند.
**-   به اساس این دو معاهده (جمرود) استقلال ملی و حاکمیت ملی افغانستان زیر پا شده است. امیر افغان به ریزه خوار دولت انگلیس تبدیل شده است.
***- معاهده گندمک انگلیس ها مناطق کرم , پشین و سیبی را ظاهرا موقتا به دست گرفتند و مناطق مچنی و خیبر و انتظام رفت و آمد قبایل را کلا به دست خود گرفتند.
****- واما واکنش مردم افغانستان در برابر این معاهده ننگین جنگ میوند و از دم تیغ کشیدن لشکر مهاجم انگلیس بود.
*****- به اساس این معاهده مرز شرقی و جنوبی افغانستان در مجموع نشانی شده است.همچنان در این معاهده از مناطق سوات, باجور و چترال معه وادی ارنوی , وزیری, چاگی و داور و چهاونی جدید در چمن صرف نظر صورت گرفته است. به اساس متن این معاهده معاش امیر از 12 لک روپیه در سال به 18 لک روپیه در سال افزایش به عمل آمده است.
****** – به اساس این معاهده   اول دریای آمو مرز شمالی افغانستان تعین گردیده. ثانیا از امیر عبدالرحمن تعهد گرفته شده است که باید مناطق شمالی دریای آمو را تخلیه نماید. گرچه تعین مرز شمالی افغانستان باید با روس ها صورت میگرفت اما از آنجاییکه امیر در روابط خارجی اش آزادی نداشت, انگلیس ها بخاطر اقدامات بعدی شان باید تعهد امیر را میگرفتند.

به اساس این معاهده امیر حبیب الله خان تعهد سپرده است که به معاهداتیکه پدرش با دولت انگلیس عقد نموده است پا بند بوده و همانگونه عمل خواهد کرد.

این معاهدات واقدامات عملی که دولت هند برتانوی در چهار دهه اول مداخلاتش (1838-1894) در قبال افغانستان روی دست گرفت ظاهرا واکنشی بود به پیشروی روس ها در آسیای میانه. و انگلیس ها بخاطر حفظ هندوستان به این فکر رسیدند که افغانستان را به عنوان یک کشور در میان امپراتوری روسیه و هندوستان نگهدارند. “حمله سال 1838 بالای افغانستان برای انگلستان یک ضرورت بود تا حکمران افغانستان دوست محمد را تعویض کنند زیرا وی دشمن انگلیس و دوست روس محسوب می شد و در عوض یک حکمرانی را در افغانستان بیاورند که نفوذ بریتانیا را بپذیرد. ……” ( 11)

بعدا انگلیس ها عین پالیسی را در سال 1878 دوباره تکرار کردند و این مصادف بود با دوره امارت امیر شیر علی خان.انگلیس ها امیر شیر علیخان را مرد متمایل به روس تشخیص نموده بودند. ارتش مهاجم انگلیس با اشغال قندهار و جلال آباد معاهده گندمک را بالای امیر محمد یعقوب خان تحمیل نمودند. با این اقدام انگلیس ها سه هدف را دنبال می نمودند الف)خلع یک حکمران آزادمنش ب) پدید آوردن یک سر حد مطمین در حدود هندوکش برای حفظ هندوستان ج) پیدا کردن یک راه حل دایمی برای مساله افغانستان.(12)

با امضای معاهده گندمک انگلیس ها نه تنها بخش هایی از افغانستان را از پیکر آن جدا نمودند بلکه امتیاز داشتن یک نماینده انگلیس الاصل حکومت بریتانیا را در کابل و در برخی ولایات دیگر افغانستان بدست آوردند.بدینترتیب خود را تا دامنه های هندوکش بزرگ رسانیدند.

مولف کتاب سقوط افغانستان در این مورد می نویسد که در جریان پیشروی روس ها در آسیای میانه بریتانیا چندین بار از امپراتوری روسیه تقاضا کرده بود که بگویند آخرین سرحد آنان در کجا خواهد بود. بالاخره جانب امپراتوری روس در سال 1864 مکتوبی را به دست نشر سپرد که در آن آمده بود ” در جاییکه روسیه به آن رسیده بود همانجا سرحد این امپراتوری محسوب می شود.” ( 13)

تا جاییکه از متن و محتوای معاهدات بر می آید، دولت برتانیه قدم به قدم افغانستان را بطرف تجزیه و انهدام کامل و امحای نام آن از نقشه جهان سوق نموده است . مولف کتاب افغانستان در مسیر تاریخ در این مورد می نویسد ” لارد گران بروک وزیر خارجه امپراتوری انگلستان توسط مکتوب 12 اوکتوبر 1879 به عنوان لارد لیتین وایسرای هند چنین نوشت : ” از این به بعد افغانستان نمی تواند بحیث یک کل موجودیت داشته باشد .” وزیر خارجه انگلیس در این تصمیم خود تنها نبود ،لیتین ،رابرتس و بیکنس فیلد همه تجزیه و امحای افغانستان را میخواستند.”( 14)

و آنچه از این میان مانند خنجر در قلب افغانستان فروبرده شده است و چون زخمی دردل تاریخ افغانستان باقی مانده است و بیش از یکنیم قرن است که مردم افغانستان را می آزارد همانا معاهده و خط نامنهاد دیورند است که هدف اصلی این نوشته میباشد.

خط دیورند زخمی در دل تاریخ افغانستان

خط دیورند اساس منازعات جدی ، دوامدار و گرم میان افغانستان و دولت هند برتانوی و بعدن دولت پاکستان راتشکیل میداده است که اینک بیش از یک قرن از آن میگذرد. دولت هند برتانوی با خدعه و نیرنگ و چال و فریب و تحت فشار قرار دادن امیر افغان بخشی از مناطق دارای اهمیت ستراتیژیک افغانستان را بمنظور اهداف نظامی از پیکر اصلی آن جدا کرد. مولف افغانستان در مسیر تاریخ می نویسد     انگلیسها قبل از آنکه معاهده دیورند را پیش بکشند اوضاع را به نفع خود در طول سر حدات افغانستان مغشوش ساخته و با عث خونریزی های بسیاری بین اهالی گردیده بودند و سعی میکردند که در اصلاح این فتنه ها بیشتر خود شانرا مرجع مصلح و خیر خواه مردم نشان دهند(15) در ادامه همین بحث همچنان می نویسد   مد ت اقامت هیات سر موتیمور دیورند ۴۰ روز طول کشید ومذاکرات غیر دوستانه به سردی و کندی پیش رفت در حالیکه سپاه انگلیسی مقابل سر حد افغانستان در حالت تیارسی بود، پیشنهاد انگلیس اینطور خلاصه می شد:   یا بر عهد نامه مرتبه انگلیسی و نقشه مدونه انگلیس امضا گذاشته شود و یا مناسبات دو لتین منقطع و به عبارت اصلی جنگ طرفین مشتعل خواهد شد. شق سوم وجود نداشت. (16)

گرچه در این معاهده ،هدف تعین ساحه نفوذ بوده است نه تعین مرز بین المللی. آنها میخواستند تا مناطق سوق الجیشی را برای مقاصد دفاعی در تصرف خود داشته باشند. مورخینی که در مورد معاهده دیورند و اهداف آن تحقیق نموده اند همه متفق القول اند که هدف این خط تعین مرز بین المللی نبود. لویس دوبری در کتاب افغانستان ، لیون پاولادا و لیلی پاولادا مورخین امریکایی در کتاب مشترک شان حکومت شاهی افغانستان و ایالات متحده امریکا و غلام محمد غبار مورخ نامدار افغان در کتاب افغانستتان در مسیر تاریخ بر همین نکته مهر تایید میگذارند.

پاولادا در این مورد می نویسد:

عبدالرحمن در ایامی که از عمرش مانده بود، خط دیورند را به عنوان طرحی برای ترسیم مناطق نفوذ می پنداشت که اداره و آرامش مردمان منطقه قبایلی را آسان سازد. و در ترجمه حال به قلم خود ش پیوسته اظهار میکند که او هیچ کدام از نواحی پشتون نشین را ملحق به برتانیائی ها به گونه دایمی هر گز ندانسته است. اداره برتانیائی در هند در آنوقت و پس از آن خط دیورند را به حیث یک مرز بین المللی اعتبار نداد. در گزارشی به تاریخ ۱۰ جولای ۱۸۹۴ اندکی پس از آن که موافقتنامه به امضا رسید، حکومت هند به لندن اطلاع داد که ما میدانیم حکومت اعلیحضرت بر این نظر موافقه می نمایند که در حالی که ما اکیدا منکر هرگونه قصد برای الحاق سر زمین های قبایلی می باشیم،آرزو داریم تا قبایل را که این فیصله مربوط آنها است، بیشتر در تحت نفوذ خودبیاوریم . در سال ۱۸۹۸ ویسرای لارد الجین به هملتن سکرتر دولت برای هند نگاشت که موافقتنامه دیورند موافقتنامه ای بود برای تصریح حوزه های نفوذ مربوط حکومت برتانیایی در وضع کنونی. (17)

– در ۱۹۲۵ یک نشریه رسمی ارتش بریتانیا اظهار داشت خط دیورند در معاهده ۱۸۹۳ به حیث مرز هندی نی بلکه به عنوان مرز شرقی و جنوبی قلمروهای امیر و حدود حوزه های نفوذ مختص به هردو حکومت توصیف شده و هدف آن توسعه سلطه   بریتانیایی بوده است، نه گسترش مرز هند. عین موضع گیری از سوی کمسیون سیمون که در سال ۱۹۲۸ به هند رفت ، تکرار شد   هند بریتانیایی در حدود نواحی تحت اداره پایان می یابد. (18)

– این اظهارات پیشین بریتانیا ظاهرا این نکته را روشن می سازد که آنها هیچ قصدی برای الحاق سر زمین هاای قبیله یی تا خط دیورند نداشتند، بلکه در پی آن بودند که یک حوزه نفوذ را به منظور اداره منظم تر آن منطقه معین کنند، وضعیتی که سازگار با تفاوق می باشد تا با حاکمیت مطلق.(19)

مولفین کتاب حکومت شاهی افغانستان و ایالات متحده امریکا در پاسخ به ادعا های بر تانوی ها و پاکستانی ها که گویا زمامداران بعد از عبدالرحمن خان در عهد نامه های سال ۱۹۰۵ و ۱۹۲۱ معاهده دیورند را تائید نموده اند می نویسند که در معاهده های سال ۱۹۰۵ که حبیب الله خان امضا نمودو در معاهده سال ۱۹۲۱ که امان اله خان امضا نمود، هم پسر و هم نواسه امیر عبدالرحمن خان، تصمیم پدر و پدر کلان شانرا مورد تایید قرار داده اند. آنها هرگز خط دیورند را بحیث مرز بین المللی مورد تایید قرار نداده اند ( ضمیمه شماره 3و4). (20)

افزون بر عوامل تاریخی و فرهنگی ، معاهداتی که احداث و تصویب خط دیورند را تائید میکند بنابر ۲ دلیل دیگر نیز باطل است.

۱- عبدالرحمن که معاهده دیورند را امضا کرد، توسط بریتانیایی ها در پی جنگ دوم افغان و انگلیس در ۱۸۸۰ بر تخت افغانستان نشانده شده بود، فاقد صلاحیت و اعتبار یک حاکم مستقل بود.

۲- داستان جالب تر این است که مذاکرات در مورد این معاهده ، نه میان دو هیات به نمایندگی از دو کشور، بلکه میان امیر عبدالرحمن و سر مورتیمور دیورند ، حتی بدون حضور ترجمان برگزار گردید. به گفته پاولادا دیورند در زبان فارسی تخصص داشت به این سبب موجودیت ترجمان را نپذیرفت. گفته می شود که امیر با دور اندیشی که داشت یک منشی را در عقب پرده مخفی کرده بود تا صورت جلسه را بنویسد. مذاکره یک پادشاه در مورد چنین یک مساله با اهمیت و تاریخی، بدون حضور مشاورین ، متخصصین و ترجمان ، غیر معمول و خطر ناک است. بد تر آنکه این معاهده را که در آن در مورد بخشی از سرزمین های کشور تصمیم گرفته شده است ، هیچ نهادی که صلاحیت نمایندگی از مردم افغانستان را داشته باشد، مانند پارلمان و یا لویه جرگه سنتی که معمولا در چنین مواردی دایر میگردید، تائید نکرده است.

Text Widget

Aliquam ut tellus ligula. Nam blandit massa nec neque rutrum a euismod t ellus ultricies! Phasellus nulla tellus, fringilla quis tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius, tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius, tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius.