داکتر مسعوده قاضی : اشعار منتخب

 

 masoda jan

 line

هر چه کردم که فراموش کنم آه نشد

رفتم از خاطر و ، دلتنگِ دلم گاه نشد

او که با عشق به آغوشِ دلم آمده بود

تکیه بر عقل زد و ، همنفسِ راه نشد

گفت اندیشه ی او با من و با من شدن است

کلبه ام آه ، ولی روشن از آن ماه نشد

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت

هیمه بر آتشِ ما ریخت و همراه نشد

من حسودم به هر آنکس که نگاری بیند

سهمم ار عشق به اندازه ی یک کاه نشد

دفترم پُر شده از بغض ، چه باید بکنم ؟

هر چه کردم که فراموش کنم ، آه نشد

line

چه شد اجازه ندادی به آسمان برسم ؟

که زیرِ سایه ی لطفت به لا مکان برسم

برای این دل تنها ، تو ساحلی امنی

کبوترانه بـه دریـا نمـی تـوان بـرسم

line

به این هوای مکدر چه قدر اندیشم ؟

کجا به وسعتی از باغِ ارغوان برسم

مجال گریه ندادی،که دستِ کم یک شب

به آه و زاریِ چشمانِ خون فشان برسم

ریآ ست این که بگویم چه قدر ویـرانـم

نخواستی که به دریایِ مِهرتان برسم

چه قدر آه کشیـدم ، ولی تو نشنیدی

الا پرنده ی دریایی ام ، بمان ! برسم !

و حال نم نمِ باران گرفت و ، بوی خدا

درنگ میکنی آیا ؟ ترانه خوان برسم

به پاس این همه دلدادگی ، الا یاران

دعا کنید ، به یک مرگِ ناگهان برسم

line

چه کرده ام که مرا پیشت اعتباری نیست؟

بیا که بی تو دلم را دمی ، قراری نیست

تویی شبیه حضوری که نیست ، اما هست

منم شبیه خیالی که با تو کاری نیست

چهار فصل سکوتم ! در انتظار بهار

شبیه چشمه چشمان تو بهاری نیست

در انتظار تو اشعار،شعله ور شده اند

که قتل شاعر دلداده افتخاری نیست

اگر گناه دلم دل سپردن است ، بدان

خدا گواه ! شبیهم گناهکاری نیست

شکسته است غرورم !؟ فدای چشمانت

که از تو در دل من ذره ای غباری نیست

فقط بگو که برای دلت چه پیش آمد ؟؟؟

چه کرده ام که مرا پیشت اعتباری نیست؟

 

Text Widget

Aliquam ut tellus ligula. Nam blandit massa nec neque rutrum a euismod t ellus ultricies! Phasellus nulla tellus, fringilla quis tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius, tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius, tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius.