یاسین بیدار : درحاشیه توافق صلح دولت اسلامی افغانستان وآقای گلبدین حکمتیار

1

رسانه های جمعی افغانستان خبر میدهند که امیر حزب اسلامی افغانستان آقای گلب الدین حکمتیار قرار است در چند روز آینده توافقنامه صلحی را با آقای اشرف غنی رییس جمهور دولت اسلامی افغانستان به امضا برساند.با امضای این توافقنامه با دولت افغانستان , قرار است آقای حکمتیار مواضع سختگیرانه جنگی خویش راکه در طی یکنیم دهه حزبش را در تقابل نظامی با دولت اسلامی افغانستان و نیرو های بین المللی قرار داده بود ترک و با تن دادن به نوعی مصالحه با دولت اسلامی, داخل یک پروسه سیاسی گردد. این مساله موضوع داغ تبصره های رسانه های جمعی و اجتماعی کشور ما است که هنوز از حرارت آن کاسته نشده است.

مواضع حزب اسلامی و بخصوص رهبر آن در طی پانزده سال سپری شده از لحاظ ماهیت با مواضع طالب ها و القاعده در قبال بحران افغانستان تفاوت نداشت. خروج بلا شرط قوت های خارجی ازافغانستان در واقع در مرکز این موضع گیری ها قرار داشته است. با مصالحه کنونی با دولت اسلامی , آقای حکمتیار عملا مواضعی را که در طی پانزده سال اخیر در قبال دو لت افغانستان و نیرو های خارجی در افغانستان اتخاذ نموده بود, ترک و ظاهرا صفحه جدیدی را در زندگی سیاسی خود می گشاید. در نتیجه موضع گیری های جنگی و توسل به خشونت و اعمال تروریستی , شخص حکمتیار بحیث تروریست در لیست سیاه ملل متحد قرار داده شده است که عملا ایشان را منزوی و از انظار دورو در حالت اختفا قرار داده است.

گرچه آقای حکمتیار طی یک بیانیه تند که چند سال قبل ایراد نموده بود و دراین اواخر از طریق رسانه های اجتماعی انعکاس مجدد یافت اظهار میدارد که ایشان قرار گرفتن در لیست سیاه ملل متحد را دست آورد سیاسی و عقیدتی خود دانسته و با افتخار آنرا وسیله ای برای راحتی عقبی خود تلقی می نمایند. اما اکنون به اساس یکی از مواد توافقنامه صلح ,یکی ازپیش شرط های آقای حکمتیاربرای مصالحه, بیرون کردن اسم شان از همین لیست سیاه ملل متحد است. این تناقض آشکار سوالات متعددی را در مورد صداقت ایشان در قبال توافقنامه خلق می نماید.

مبصرین سیاسی افغان و منطقه در تبصره ها و تحلیل های شان در رابطه به این مصالحه که میتواند سر آغاز یک روند مصالحه عمومی با تمام گروه های فعال جنگی شود رویهمرفته مساله را با کمی تفاوت از زاویه واحد مورد بر رسی قرار داده اند: بیرون شدن حکمتیار از انزوا و بیرون کردن اسم اش از لیست سیاه ملل متحد بحیث تروریست … وغیره.

این تحلیل ها و چشم انداز ها بدون شبهه یک رخ مساله را روشن و بر جسته می سازد. اما مساله همچنان میتواند رخ های دیگری نیز داشته باشد. رویکرد های بالا بیشتر جنبه عاطفی دارد. ظاهرا یک رهبر بنیاد گرا که برای سالهای دراز با توصل به جنگ و راه نظامی میخواست در بیرون کردن نیرو های خارجی از افغانستان خود را قهرمان ملی بسازد آنچنانیکه در رابطه به جنگ های ضد شوروی ها در دهه 1980 و 1990 این چهره ها شهرت بین المللی پیدا کردند, حالا می آید و میگوید که اسم مرا از لیست سیاه بیرون کنید, من آدم خوب می شوم و دست از جنگ و خونریزی بر میدارم. ایکاش بحران پیچیده و چند لایه افغانستان بهمین ساده گی حل و فصل می شد.

اگر جنگ و بحران کشور را در یکنیم دهه اخیر در نظر بگیریم باید مساله را اینطور مطرح کنیم که ادامه و تشدید جنگ , پس از سقوط حکومت طالب ها بواسطه نیرو های بین المللی, برنامه دولت پاکستان و دستگاه استخبارات نظامی آن آی اس آی بوده و است. اسناد فراوان وجود دارد مبنی بر اینکه پاکستان با ادامه جنگ و بی ثباتی و تضعیف افغانستان در پی تشکیل کانفدریشن افغا نستان و پاکستان و استفاده از قلمرو افغانستان برای اهداف نظامی ( عمق استراتیژیک) میباشد و بخصوص کنترول سیاست خارجی افغانستان در رابطه به هند.

اما تا جاییکه دیده شد ادامه جنگ و تشدید آن در سالهای اخیرنتایج برعکس برای پاکستان و نیرو های جنگی که به کمک مالی و نظامی پاکستان جنگ را ادامه میدهند مثل طالب ها , حزب اسلامی و نیرو های خانواده حقانی در وزیرستان بوجود اورده است. کشتار مردم بیگناه ملکی نفرت و انزجار مردم افغانستان و جهان را نسبت به پاکستان و این نیرو های بنیاد گرا به اوج آن رسانیده و این نیرو ها و دولت پاکستان را در سطح منطقه و جهان هر روز منزوی تر و بد نام ترازروز قبل ساخته است. با کسب لقب کشور صادر کننده تروریزم, پاکستان حیثیت و اعتبار بین المللی خود را از دست داده است. نام پاکستان و پاکستانی به نفرت انگیز ترین کلمات در میان مردم ما تبدیل شده است. بهمین ترتیب نام طالب و حزب اسلامی و حقانی و دیگران با سیاه ترین و کثیف ترین کلمات مترادف شده است.

از این گذشته مواضع جنگ افروزانه و آشتی ناپذیر پاکستان و این حلقات , بجای آنکه دولت افغانستان را از هند فاصله بدهد بر عکس, افغانستان را به هند نزدیک تر ساخت . تاسیس بندر چاه بهار و باز شدن راه خط ریل از چین به شمال افغانستان به وابستگی اقتصادی افغانستان به پاکستان که از دوران استعمار یعنی یکنیم قرن قبل تا امروز ادامه داشته است خاتمه میدهد.

افغانستان می رود که بیک دولت مستقل و با اقتصاد متکی بر منابع داخلی خود درمنطقه عرض اندام کند. چنین پیامدی برای پاکستان خیلی ها نا خوش آیند است. دو سال قبل که پروسه صلح و آشتی با حزب اسلامی راه افتید ظاهرا ابتکار دختر های آقای حکمتیار در آن برجسته شد اما بدون شبهه نظر پاکستان و امریکا در آن دخیل است. در این رابطه چهارمساله بوضاحت قابل دیداست:

1- مواضع دولت و استخبارات نظامی پاکستان آی اس آی که ادامه جنگ را بسودخود نمی بینند . میخواهند با داخل کردن نیرو های وابسته بخود در داخل نظام سیاسی افغانستان مواضع خود را از لحاظ سیاسی استحکام ببخشند. این بدان معنی است که در قدمه بعد از حکمتیار طالب ها به این پروسه خواهندپیوست. به بیان ساده آنچه را پاکستان نتوانست از طریق جنگ بدست بیاورد میخواهد از طریق صلح بدست بیاورد. افاده خیلی ها مشهور و قدیمی است که دشمنی را که نتوانستید به زورمغلوب کنید با او همدست شوید .

2-مواضع دولت امریکا و سی آی ای. ایالات متحده امریکا برای تطبیق برنامه گلوبال خود که در محراق آن دسترسی به منابع نفتی آسیای میانه قرار دارد تا حال , طوریکه از ظواهر پیداست, موفقیتی چندانی در آسیای میانه بدست نیاورده است. بخاطر آنکه شمال افغانستان تا حال مکان مصون و مناسب برای پیاده کردن چنین برنامه وسیع و دراز مدت نبوده است. مردم خسته از جنگ افغانستان تحمل حضورهیچ نیرو یی را که به مرکز تازه جنگ و لشکر کشی ها مبدل شود در هیچ گوشه کشور ندارند. گفته می شود که حزب اسلامی با نفوذی که در میان بخش هایی از مردم در شمال کشور( عمدتا ناقلین) و بنیاد گراهای آسیای میانه دارد, میتواند وسیله خوبی برای تطبیق این برنامه شود.

3- اهداف بعضی حلقات داخل رژیم که با فراهم آوری زمینه برای حزب اسلامی میخواهند “موازنه قومی” را درمیان نیرو های رزمی شمال افغانستان برابر بسازند.

4- یک مساله مانند آفتاب روشن است و آن اینکه آقای حکمتیار و حزب اسلامی همیشه جزیی از پرابلم بوده است نه جزیی از راه حل.

دیده می شود که این به اصطلاح معاهده صلح , نه برای اعاده صلح برای مردم افغانستان بلکه برای رسیدن به اهداف دیگری طراحی شده است. به قول شاعر: تواضع های دشمن مکر صیادی بود بیدل   که خم خم رفتن صیاد بهر قتل مرغان است.

گفتنی است که ما از این حقیقت نیز غافل نیستیم که هر جنگی باید در عقب میز مذاکره و با مصالحه راه حل پیدا کند. واقعا بدون کمپرومایز و سازش هیچ جنگی را نمی توان خاتمه داد. اما سوال اینجاست که چه کسی صلاحیت عفو یک جنایتکار جنگی را دارد که دستش بخون هزاران انسان بیگناه سرخ است.

افزون بر آن جنگ افغانستان از همان آغاز در 40 سال قبل, اصلا جنگ مردم افغانستان نبود. با یک دید کنجکاوانه میتوان در یافت که جنگ 40 ساله افغانستان اصلا دارای سه لایه است که بر سر هم قرار گرفته اند: لایه بالایی آن محصول سیاست های گلوبال امریکا است که در هسته و محراق آن برنامه تاسیس امپراتوری امریکا قرار دارد که حضور آنکشور و متحدین آنرا در افغانستتان ضروری ساخت. این لایه عمدتا قرن بیست و یک را در بر میگیرد.

لایه دوم یا لایه وسطی میراث های بجا مانده از دوران جنگ سرد است در وجود نیرو های جهادی , طالب و غیره و ملیونها مهاجر و بی جا شده در داخل و خارج کشور. این نیرو هادر واقع نماد هایی ازاندیشه های معین اند که یکی از اطراف جنگ سرد یعنی ایالات متحده امریکا و متحدین آن مانند , انگلیس , عربستان سعودی و پاکستان برای دسترسی به مقاصد شان در دوران جنگ سرد به آن نیاز داشتند. این لایه از سالهای 1975 به اینسو را در بر میگیرد یعنی از آغاز جنگ تا امروز.

لایه پایینی و سوم همانا بهم ریختکی های بجا مانده از دوران استعمار انگلیس در منطقه ماست مانند معضله خط دیورند , کشیده گی میان افغانستان و پاکستان, منازعه میان هند و پاکستان بالای کشمیر و فکر تشکیل کانفدریشن افغانستان و پاکستان و نیاز پاکستان به عمق استراتیژیک وغیره. این لایه از آغاز قرن بیستم بدینسو بخصوص از تشکیل پاکستان تا امروزرا در بر میگیرد.

حالا وقتی سخن ازآشتی و قطع جنگ در میان می آید معنی آن ختم کامل جنگ نیست. بلکه قطع موقتی آتش است. به بیان دیگر هدف تغیر شکل و قیافه جنگ است نه گذاشتن نقطه انجام به آن. همچنان قابل یاد آوری است که بعضی از رهبران طالب ها مثل ملا برادر و ملا عمر که گفته می شد تمایل به رسیدن به توافق با دولت اسلامی افغانستان را داشتند از طرف آی اس آی سر به نیست شدند, اما می بینیم که برای آقای گلب الدین راه ها را آب پاشی میکنند. دلیل این بازی دوگانه این است که آی اس آی اهداف خود را دنبال میکند. آنعده رهبران طالب ها که خواهان آشتی با دولت اسلامی افغانستان بودند بالاخره مردمان عامی بودند و در یک پروسه سیاسی ختم می شدند به این سبب آی اس آی آنها را از صحنه حذف کرد. اما آقای حکمتیار رویهمرفته آگاه امور است که با پیوستن به این پروسه نه تنها که ختم نمی شود که آی اس آی و سی آی ای امید های بزرگی برای آینده اش در دل بسته اند.

این چرخش در سیاست پاکستان که داخل کردن وابسته های سیاسی و نظامی شان در پروسه صلح را الزامی ساخته است با این چشم انداز عملی میشود که بتوانند راه دولت افغانستان و در مجموع جامعه افغانی را بسوی اسلام آباد کج کنند. آنچه که تلاش های جنگی شان به آن منتج نگردید. اما حقیقت سر سخت این است که افغانستان امروز افغانستان یکنیم دهه قبل نیست. مردم افغانستان دیگر مردم 15 سال قبل نیستند. زیرا چنانچه در بالا ذکر شد این نیرو ها نماد هایی اند از طرز فکر معین که فقط به درد تروریزم میخورند و بس. از لحاظ زمانی تاریخ مصرف شان سالها ها قبل سپری شده است و دیگر جز در میان عقب مانده ترین اقشار جامعه یعنی قبایل مرزی در میان مردم افغانستان جای پای ندارند. بنابران این تلاش ها جزدرد سر های اضافی برای مردم افغانستان سود دیگری برای طراحان آن نخواهد داشت. زیراآنچه را پاکستان و رهبران و امیران تروریست و سازمانهای تروریستی شان یا نمی دانند و یا نمیخواهند بدانند بیداری مردم افغانستان در نتیجه جنگ 40 ساله است. به قول معروف خانه سوخت اما دیوار های آن پخته شد.

 امروز از 15 سال به اینسو افغانستان دارای رسانه های آزاد است که در بیداری مردم افغانستان نقش به سزا داشته است که هیچ نیروی قهاری توانایی مهار آنرا ندارد. انتحار و ترور به وسا یل کهنه و تاریخ زده مبدل شده اند که یارای مقابله با این وسایل پیشرفته و مدرن را ندارند. بگذار دشمن به هر رنگ و هر لباسی میخواهد ظاهر شود, مردم از طرز خرام شان اهداف شان را تشخیص میکنند. تحمیل اراده نیرو های بنیادگرا با لای مردم خیالی است باطل و محال.

Text Widget

Aliquam ut tellus ligula. Nam blandit massa nec neque rutrum a euismod t ellus ultricies! Phasellus nulla tellus, fringilla quis tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius, tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius, tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius.