محی الدین سجستانی: زمان چه میگوید وچه میخواهد

سجستانی

(786)

زمان چه میــــــــــــــــــــــــــگوید

وچه میــــــــــــــــــــــــــــــــخواهد

بازگشائی درب حقیقت درافغانستان مستلزم تامل ودقت مراتب گونه گون ندای زمان بوده ، بدون ارج گذاشتن به ان مراحل نمیتوان فرصت پا ماندن برراه های رسیدن به حقیقت زمان را دراین رابطه کمائی کرد. انچه مبرهن است مطالعه افغانستان را نمیتوان بدون کاوش انگیزه های گونه گون شناخت این سرزمین کیست ، چیست وعوامل فراز ونشیب ان پیوند به چه داشته وآینده سازی ان را درکدام رابطه میتوان جستجو کرد مورد مداقه قرار داد.

به هرصورت ما درکشوری بسرمیبریم که هرلمحه از گذشت زمانش بازتاب دهنده عروج از قدرت وصلابت هزاران سال پیشرفت های انسانی بوده ، مردم هیچ سرزمینی یارای رسیدن بدان سطوح را درخود ندیده وپیش کشیدن هرنوع ادعای دراین خصوص از جانب انها بابنیاد ضعیف ووارونه به ظواهرپیوند پیداخواهد کرد.

سرزمین افغانستان با وصف درایت ها وتوانمندی های رشد فکری مردم ان ، نواسانات را نیز درروند پیشبرد زندگی بخصوص با استعمار کهن لمس وتنگناه های مخوف را پشت سرگذرانیده اند.

افغانستان باداشت اثرات تاثیرگذار ممتد جیوگرافیکی ، جیوایکانومیکی وجیوپالیتکی اش درمرزهای رقابتی گونه گون عقیده تی ، فرهنگی ، اقتصادی وهژمونی برسرزمین های مجاور وپذیرش همچومشخصات برخویش ، خود را درراهبرد های تاریخ درفضای آفتاب گونه دیده وبه عنوان مادرتاریخ بسی جوامع انسانی درپهنای ارزش های گذشت زمان به اثبات رسانیده است.

جای شک وشبًه وجود ندارد که انسانها براقتضای فطرت اش دربرابر ناملایمات روز گار ازخود توانائی قابل درک را بجا گذاشته ، روزنه های ضعف وشکست دایمی را برخود محدود ومسدود نموده اند که بازهم سرزمین کهن سال افغانستان دراین راهبرد ها طوریکه دربالا از ان استشاره بعمل امد تبلوران واقعیت هایست که بران نمیتوان چشم پوشید.

کشمکش های استعمار کهن بین هم واثرات سوئی ان برجوامع جهانی بخصوص سرزمین پهناور افغانستان دراواخرقرن هجده میلادی انچه را درمخیله انسان دراین سرزمین نمی گنجید تعمیل وبه میراث درد افرین روزگار نمااشراجاویدانی گردانید.

با مجادلات وکشمکش های عناصر درونی حاکمیت شاهنشاهی ابدالی ها وگسترش زمینه های بهم انداز سلطه گرایان استعمار کهن درورا وماورای کشور افغانستان به واقعیت تلخ تاریخ مبدل ودماٌ از حیطه قدرت حاکمیت ابدالی ها گرفته شد . اما بااین همه پیامد ها تباهگر، مردم این سرزمین بخاطر حفظ کشور وجایگزینی رویش های مطلوب سازنده گی درسطوح مختلف دست یازیده ، سعی بعمل اورده اند

تا زمینه خودمانی بین مردم مساعد وجای اختلافات وفعالیت های لابی منشانه تعداد خود فروش بسود تباهگران وچاق کننده گان تضاد ها را دراین پهنا پر کنند.

بدهی است که بافخر ومباهات اذعان بعمل اید افغانستان اولین کشور بود که مردمش به منظور پیروی ازافکار تجدد گرای که هنوز هم اضافه تر از دوثلث کشورهای اروپای غربی به ان بیگانه بودند به فعالیت اغاز وبه عنوان اولین سرزمین اسیائی درطرح وتدوین این تفکر درراهبرد نظریات سیدجمال الدین ( افغانی ) وعده درباریان امیرشیرعلی خان باوصف دخالت های مستقیم وتحریک آمیز دو ابرقدرت استعماری جهان درشمال وجنوب کشور از یک طرف وتوسعه حاکمیت خرافات درتوامیت ترویج افتخارات کاذب اغوا کننده از جانب انان به منظور تشدید جاه طلبی وخودخواهی دربرخی از سران قبایل وپناه بردن انها به رشوه ستانی وجلب حمایت اشغالگران ومداخله ایشان به نفع خویش ، از جانب دیگر به مبارزه بی امان پرداخته ، راه را درجهت نواوری زندگی مردم افغانستان چون وحدت ملی ، حفظ تمامیت ارضی ، ایجاد حکومت سرتاسری ودفع فعالیت های تخریبکارانه اجانب باز نمودند ، افغانها به حمایت از تجدد گرای سودمندبه ایجاد حلقات جدید پرداخته ، به رسوب دهی افکار نوین دراذهان مردم افغانستان مبادرت ورزیدند.

سلسله تجدد گرای دردوران حاکمیت امیرشیرعلی خان به واقعیت انکار ناپذیر مبدل وباگذشت زمان اولین جرقه خود نماسازی ان که بنام جوانان متعهد یا عیاران تثبیت شده دربرابر مداخلات بیگانه پروران ( تداوم جنگ های نیابتی ) برعلیه جوانان درعهد حاکمیت امیرعبدالرحمن خان شوریدند . واین تجدد گرایان بدون کوچکترین ابراز تعصب واندیشه برعلیه هیچ ملیتی ، قومی ، ملتی ، کشوری به ساخت وساز وتحقق این تیوری اگاهانه مصممانه وجانبازانه پیش میرفتند.

دگرگونی های روابط کهن وجدیداً ایجاد شده که درتقابل باهمدیگر قرار گرفته بودند به تسریع پروسه تجدد گرائی انجامید واین وضع کشور افغانستان را درگذرگاه اندیشه تحول وترقی اما با تیپ جدید چون خدمت گذاری به عوامل حمایتگرآن دردرون حاکمیت ها قرار داد که تشدید تحول ، پیشرفت وگسترش این پروسه بعداً دروجود خانواده امیر حبیب الله خان بخصوص امیرامان الله خان قوت بی شایبه گرفت وتحولات سترگ را درکشور پدیدار وبازماندگان ومتداومین مبارزین این روند توانستند ثمره کاری خود واسلافش را درحاکمیت محمد ظاهرشاه به عنوان قدرت تعین کننده وبعداً درتحولات وتغیرات حاکمیت محمد داود خان وحکومت های ما بعد ان دیده وانرا درج افکار مردم افغانستان گردانند.

چیزفهمان معتقد به تجدد گرایی یعنی قشر آگاه وجوان کشور بادرک رسالت تاریخی ومطالعه افکار کمک کننده سیاسی جهان که دران زمان روال قانونمندی خویشرا در راستای رفع نیازمندی های مردم افغانستان ورساندن انها به کاروان پیشرفت های تمدن پرور جهان از طریق پیروی وحمایت قاطع از دموکراسی اکثریت براقلیت که نمای حل مشکلات جامعه عقب مانده طبقاتی فیودالی وماقبل انرا درخود تبلورمیبخشید توانستند کارهای اساسی وقابل لمسی را بسر رسانند که این بهیه فکری را درافغانستان

میتوان آغازین عامل ایجاد احزاب چپ ، چپ افراطی ، راست وراست افراطی وهم چنان سایر احزاب میانه رو ، احزاب نمایشی ، سازمان های اجتماعی وغیره قبول کرد.

مردم افغانستان با وصف داشتن درد روشن ومشترک باهم نتوانستند انچه لازمه وضعیت مختلط وگونه گون حاکم فکری دراین کشور بود مرعی الاجرای زمانی اش قرار دهند . انها بنابر ناگزیری های مستولی برخویش سعی بدان داشتند تا از شیوه های کار دیگران که چندان انطباقی با وضع حاکم فکری درکشور نداشت استفاده کسبی بعمل اورند.

که این وضع درجنب تیوری های مسموم کننده والتهاب آوریکه نمیتوان درنبود حوصله این نبشته به توضیح وتشریح ان پرداخت ، به نفع مخالفین تحولگرایان درافغانستان به قوت بزرگ مخالفین درسطح ملی وبین المللی این جریانات قرارگرفته وبه نیروی تحمیل کشتار ونابودی کلیه هستی مادی ومعنوی این سرزمین مبدل گردیدند که به توضیح ، تشریح وافشای عوامل این بدبختی ویا بگونه دیگر خوشبختی نمیتوان درشرایط فعلی به قضاوت بیغرضانه وبیطرفانه متوسل شد.

ولی انچه حقیقت است اینست که افغانستان دیگر نمی توانست دربرابر حرکت مور مانند قبول فکری خرافاتی وعقبگرا حاکم درکشور از خود اضافتر کرنش نشان داده ، سیر کاروان پیشرفت ، تحول وترقی بشریت را به نفع مردم بی دفاع افغانستان نادیده گرفته ادامه خواب بوا مانند خویش را بران ترجیع بخشیده ، غفلت وتباهی اشرا منحیث ودیعه ضدترقی واسایش انسانی دردیدگاه تاریخ بشریت بخود نسبت دهد.

به هرصورت من بگذشته برنگشته قضاوت پیرامون نیکی وبدی انرا پیش نمیکشم این کاریست که جزی مسوولیت اینده گان شمرده میشود امانباید فراموش کرد که پیشگامان تجدد گرایی درافغانستان رفتن بخواب بوامنش را دیگر بخود ترجیع نداده درخور اینده نگری جایش را دریافتند.

با تغیراوضاع سیاسی ونظامی جهانی ومتلاشی شدن سیستم دوقطبی وتبدیل ان به سیستم یک قطبی سرمایه داری وهم چنان فروکش کردن جنگ سرد نخبه گان وچیزی فهمان کشور افغانستان شیوه های کار مبارزه برعلیه عقب مانی وایجاد سیستم حاکمیت دولتی متعهد به منافع انسانی وقانون پروری وقبول انرا درسطوح مختلف درخویش پدید اورده ، فضای تاسیس وایجاد گرایش های نوین دولت مداری ، تعهدات جدید اتحادیه ها وهمبستگی های جدید را توجیه پذیر دانسته خواستند تاجای تناقضات وتضاد های مفکوره قبلی را که منحیث نقطه عطف تقابل ورویا روی درتاروپود جهان (دوران جنگ سرد) ریشه دوانده بود پرکنند .

روشنفکران متعهد به منافع انسان درکاروان رهائی سرزمین افغانستان باداشت حقایق وتجارب قبلی درسازماندهی راهبرد های عرصه های مختلف کارسیاسی پرداخته به ابتکارات جدید وقابل تائید نظریات درجهان دست یارندید انها سعی بعمل اوردند تا از نیروهای متلاشی شده تغیرات وتحولات سیاسی ونظامی شناخته شده قبلی به تشکیل سازمانهای سیاسی که بتوانند جای قدرت قبلی را با قبول سلسله تغیرات درساختار انها بگیرند اقدام وبا استفاده از قوانین تدوین شده جاری درکشور استفاده برده درجنب سایرین دررهبرد صلح وخدمت به مردم بی دفاع افغانستان بپردازد . اما نسبت عدم تعمق نگری درمیتود کاری وتوانای های رسیدن به درک حقیقت مردم افغانستان وهم چنان خواست های جهانی درتبانی باهم ، اشتباهات بروز نمود که باعث دلسردی علایق سیاست گران محور ( غربی ها ) درهمیاری وکمک رساندن به انها شده نتیجه لازمی دراین خصوص حاصل شده نتوانست .

اکنون تاجایکه دیده میشود افغانستان امروز که برخرابه های افغانستان دیروز باید اعمار گردد ، نیازمند به طرح ها وراهبردهای نوین است که خواست این ادعای بزرگ را درخود انعکاس داده بتوانند . سرزمین از هم پاشیده وسوخته افغانستان دیگر به جنگ وتباهی نیاز نداشته وازبوی خون ، دود وخاکستر نفرت وانزجارش را نشان داده میخواهد حاکمان وعوامل ان را یکجا با ذرایع وابزار کارامد ان ها چون دروغ بافی ، بازی به سرنوشت مردم ، خواری وپریشانی انسان ، مکر ، تذویر ، چورچپاول ،فتنه انگیزی ، غارت ، ایجاد زمینه های رعب ، بخود اندیشی ، انواع مفاسد ، قانون شکنی ها ، قانون جبرواختیار ، قانون تنازع وبقا ، دیکتاتوری وغیره به گورستان ابدیت بسپارد.

افغانستان انقدر درمظلومیت وتباهی تحمیل شده فرورفته است که دیگر نباید بجز نجات این سرزمین وترحم برانسان وانسانیت دران به چیزی دیگری اندیشید . بادرک این حقیقت که زندگی مدیون افق روشن بوده ، دسترسی به ان درهدف مندی روشن امکان پذیر است وهدف زمانی میتواند بدست اید که برنامه ریزی معقول وقابل تائید روی دست گرفته شده وراهبرد های سازنده گی معقول ان بعد از تحلیل وتجزیه کامل نیازمندی به ان قوت اجرائی داده شود.

تاجائیکه دیده میشود کشور افغانستان واقعاً برچهارراه تعین سرنوشت خویش قرارگرفته است وبدون تعمق نمیتوان درتعین وتشخیص رهبرد آینده سازی با آرزوها وایده آل ها پناه برد. ماقبل از ان که دراین رهسو بیندیشیم که کشور ماچه آینده را درپیش خواهد داشت ، به این پرسش ها بایست پاسخ اقناع کنندهًرا ارایه داریم .

-آیا افغانستان میتواند باخواست های ایده آلی درتعین سرنوشت خویش مقدورگردد.

– آیا مردم افغانستان دروجود کنش های خود خواهانه گروه ها وتنظیم های غارتگرمیتواند به وحدت نظرپیرامون تعین رهبرد مشخص به حمایت وپشتیبانی همدیگربپردازند.

– آیا افغانستان میتواند بااین همه مشکلات که درون مایه این سرزمین را بخود اختصاص بخشیده پشتیبانی نیرومند منطقه ویا جهانی را بدست آورد.

– آیا کشور افغانستان از این بازی های ظالمانه گروگان گیری وپرتابش چون توب فوتبال یکی به دیگری رهائی خواهد یافت .

پاسخ به این پرسش ها بطور فشرده وبازهم فشرده باید اذعان کرد که ملت ها نمی توانند باداشتن افکار نامتجانس وحدت متوازن را به منظور نجات خویش بدون نیروی انگیزه ده ، پدید آورند تجارب تاریخی به اثبات رسانیده اند درنجات ملت ها ازیوغ ستم ورسیدن آنها به وحدت جبهه مشخصه چون فشارهای مهاجمین بیرونی ، احساسات عقیده تی ومذهبی ووجود نیروهای آگاه وپیشاهنگ سیاسی (حزب) دخیل بوده ومیتواند این مامول درپهنای آنها برآورده شود . بدین حقیقت باید وقع گذاشت که افغانستان این همه مراحل گونه گون را درتاریخ بسررسانده است . اما امروز یکبار دیگر به فعالیت مجدد وایجاد حزب سیاسی نیرومند ، آگاه ومسلط بر اراده مردم نیازش احساس شده تابه منظور انسجام خدمت به مردم موضعیش را روشن سازد.

افغانستان بیش از صدها سال با خواست های ایده آلی – آرزوها وخیال بافی ها درتعین سرنوشت خویش اندیشیده، اما نتوانسته است گام متداوم به پیش بردارد . کشور ما دراین رهبرد برآورده شدن آرزو ها وایده آل هانه تنها زمان دست داشته ، بل کلیه هستی خویشرا به نیستی بدل نموده وبهترین داشت هایش را از دست داده که جرئت بیانش از حوصله این نبشته بدور بوده وبا دل پری گفته میتوانم که این راه تن سپردن به ایده آل ها ارزوهای بی تحرک وغیرموجه ، نجات افغانستان را تضمین نه نموده وبه آینده سازی این پهنا هیچ کمکی را انتظار داشت .

افغانستان بدبختانه کشوریست که قربانی افتخارات کاذب واغوا کننده شده واز مسیری معقول زندگی انسانی بدور قرارگرفته است دشمنان افغانستان سعی بعمل آورده اند تامردم این دیار را دربه هم اندازی وعدم جوشش منطقی وواقع بینی مواجه واز روند خودسازی ومعقولیت پیشبرد زنده گی سالم که باعلم ودانش تبلورش را دیده بتواند محروم وجز ابزار خواست های نامشروع حفظ نموده اند . امروز مردم افغانستان نسبت این بدبختی توانائی شنیدن ودیدن را چون مغروق شده درقوم پرستی ، زبان پرستی ، محل پرستی ، نژاد پرستی واداعاهای دروغین اسلامی وتنظیمی از دست داده که نمی توان به ساده گی بوی وحدت وجوشش های خودی ، کسبی طبیعی گونه این مردم را استشمام کرد.

مردم این پهنا توانائی این هدف بزرگ وآبرومند را درشرایط فعلی از دست داده هرگز به اتکای خود باوری ، سرزمین پدری شانرا از آسیب پذیری بدور نداشته ودرجهت اعتلای آن ممد وموثر واقع نمی گردند ویا راه بیرون رفت مشخص شده را پیشرو قرارداده نمی توانند.

بااین وضعیت آنچنان که دیده میشود پایان زنده گی افغانستان را نمیتوان از نظر دور داشت .

افغانستان مرکز مداخلات هدفمند جهانی شده ، هرکشور متخاصم ومعامله گرکه با ایالات متحده امریکا وکشورهای متحد غربی حساب وکتاب داشته باشد از وجود سرزمینی تباه شدهً افغانستان درجهت وارد کردن فشار های غیرانسانی منحیث سرزمین به گروگان گرفته شده باتحمیل تحدیدات نیابتی درراستای پیشبرد اهداف استخباراتی ،نظامی ، اقتصادی ،فرهنگی ، تبلیغاتی ، تروریستی ، مافیائی وکشتار بیرحمانه مردم بی دفاع افغانستان استفاده نموده درعقب نیشینی ایالات متحده امریکا از مواضع دستداشته اش بخاطر سود جوی بهره میگیرند.افغانستان با درنظرداشت این وضعیت بدی گرفتار شده نیاز کامل به دولت قوی وحکومت نیرومند داشته که بتوانند اعتماد کشورهای قدرتمند بالخیررا بدست آورند . رسیدن به این هدف مربوط به سطح میزان توجه وکار پرثمر نیروهای وطن پرست وآگاه که بتوانند از خواست های تحقق آرمانی گذشته ، نیازمبرم تاریخ کنونی افغانستان را باجدیت تام درنظرداشته باشند . کشورهای دخیل غربی درقضیه افغانستان بعداز سقوط حاکمیت طالبان وفعالیت شورانگیز القاعده درافغانستان باطرح جدید شکستاندن پیکره های افکار ایده آلی وبوجود آوردن احزاب مترقی دموکرات وعقیده تی متعادل وهم جوش باهمدیگر تلاش های لازمی را بااین عقیده که افغانستان حلقهً است درزنجیر ساختار روابط جهانی . ونمی توان آنرا درردیف دیگران نادیده گرفت واز انفصال آن دراین زنجیر به بی اعتنائی برخورد کرد . روی این حقیقت به جزیره سازی تمامی جریانات سیاسی وعقیده تی اقدام ومیخواست تا از چکیده های معقول آنها دو روند سیاسی دموکرات وعقیده تی را موازی باهم دیگر ایجاد ودرساختار حاکمیت دولتی افغانستان نقش پیشتاز بدهد . که بدبختانه این مامول نتوانست از این فورمول نتیجه را بدست آورد. زیرا نه نیروهای جهادی ، نه طالبان ، نه داعش ونه نیروهای سیاسی توجه خاصی را بدان مبذول داشتند . امروز جهان به عقیده ً من درتکدو ایجاد وحمایت نیروی که بتواند احساسات دموکراسی غربی را درسرخط پیشبرد دولت سازی وتحقق حاکمیت ملی درافغانستان قراردهد ، بوده وسعی بدان میدارند تا این حرکت چون سایر کشورهای جهان به یک پدیده معقول عرض اندام نماید . وهم چنان تاجائیکه دیده میشود مبارزه درجهت بیرون سازی افغانستان از این بی ثباتی وتزلزل متداوم سیاسی توسط رهبران کشورهای منطقه وجهان یک امروجدانی تلقی شده ، آنها نمی توانند دیگر به این شب نیشینی ها وبه این عروسی های شیاطین وددان نفس پرست به پای کوبی وساز ورقص بپردازند . تاآنجائیکه من حدس وگمان میبرم اگرنهاد های فکری هردوقماش سیاسی وعقیده تی از منافع شخصی وگروهی خویش دست برندارند ودرحسابدهی به جهان اعتماد را پدید نیاورند ، به قانون وارزش های آن ارج نگذارند ، ممکن نیست درسطح جهان ومنطقه وحتی کشورهای همسایه حمایتگررا بدست آورده بتوانند وپیامد آخرین آن اظهرالمنشمس است که درمشخصه بی تفاوتی وکم بها دادن به این خواست تاریخ ، همانا داستان غم انگیز افغانستانی بود وافغانستان نبود به سمع خواهد رسید . واز آن سیلی محکمی به گونه های خود پسندان وسایر ساده نگران درجنب ملت مظلوم افغانستان حواله خواهد شد من از وضعیت حاکم وتحلیل کشورم آنچه که وجود دارد به لابی های سرگردان وسردمداران جنگ های نیابتی وخون آشامان افغان نما درمنطقه وجهان میرسانم ، این آخرین فرصتی خواهد بود برای همه افغانها اگر افغانستان خدانکرده نابودمیگردد دراین راستا هیچ کس راه نجات نخواهد داشت اگر کارپرثمری دروحدت وهمبستگی ملت وتامین صلح درافغانستان پیش نروند واز

آرزو وآرمان های خیال بافانه دست برداشته نشود طوریکه قبلا اذعان بعمل آمد فردای سیاه وتاریکی را این ملت پیشرو خواهد داشت زیرا بنابر فرموده یکی از فلیسوفان ومتبحرین غرب که گفته است .

من از سن ده الی بیست وپنج (25) سالگی به این اندیشه بودم که شاهان نیرومند وعادل میتوانند ملت خویش را به سعادت وخوشبختی رسانند . اما بعداً به این حقیقت رسیدم که شاه ،خودش مسبب بدبختی وتباهی ملت شمرده میشود . آنگاه برتیوری شاه بعنوان ناجی خط کشیدم بعداً درسن بیست پنج سالگی الی پنجاه سالگی این نظروباور مرا درخود پیچیده که نخبه گان ، عالمان وچیزفهمان توانمند ومبتکر میتوانند اسباب نجات را آماده وغرض بهبود زنده گی ملت ها شاهانرا به قناعت وا دارند . اما بازهم نتیجه مطلوب را درپی نداشت وبراین تیوری نیز خط بطلان کشیدم زیرا نخبه گان وچیزفهمان وغیره نیزنوکران شاهان بوده صرف تانقطه حفظ منافع خویش باملت اند .

اما امروز که پا به هفتادوپنج (75) میگذارم برتیوری رسالت نخبه گان نیز خط کشیده وایمان کامل دارم که ملت های متحد ویک پارچه دروجود نیروی انگیزه ده ومنسجم کنندهً توانائی نجات خویشرا ازستم خواهد داشت .

هرگاه ملت ها بتوانند از دری وحدت ویک پارچه گی دررهائی اش گام های استوار ومتین بردارند ، این جهان ، جهانی خواهد شد.

درفرجام جای یاددهانی میدانم که رهائی سرزمین بلاکشیده افغانستان ازاین منجلاب وبدبختی همانا حزب مترقی وملی توانمند ومتعهد بخدا ووطن است که درجنب دیگران دراتحاد ووحدت ملت افغانستان یکباردیگر به تکرارتاریخ بپردازد

                       محی الدین سجستانی

Text Widget

Aliquam ut tellus ligula. Nam blandit massa nec neque rutrum a euismod t ellus ultricies! Phasellus nulla tellus, fringilla quis tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius, tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius, tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius.