نورسلطانی : جنگ چیست، چرا وچطور بوقوع میپیوندد؟

sutan2

واژه جنګ را نمیتوانیم در یک یا دو جمله تعریف و تحت بررسی ګرفت، معمولآ واژه جنګ در برخوردهای نظامی در جهان امروزی ما به استفاده ګرفته شده، در صورتیکه جنګ به توضیح و تشریح وسیعتری را دارا بوده که به بحث وسیعتر و عمیق ضرورت دارد.

تا جاییکه میدانیم جنګ تاثیرات منفی قابل ملاحظه در زندګی بشریت بجا ګذاشته و میګذارد، و به همان اندازه که اغاز جنګ مغلق و دلایل موجه مطالبه داشته، ختم ان مغلقتر و مشکلتر از ان بوده و اقدامات برجسته و تعیین کننده را مطالبه میدارد.

جنګ یک پدیده پذیرفته و معمول در جوامع بشری بدلایل مختلف بوده و میباشد، عوامل جنګ اکثرآ مغلق، قابل بحث با نظریات مختلف و ګوناکون میباشد و ان میتوان از موقف ها و جایګاهای اجتماعی افراد در جوامع ګرفته، تا تفاوت های ایدیالوژیکی و عقیدتی و حتی جاه طلبی ها فکری و جغرافیایی بین افراد، اشخاص و ممالک بوده میتواند، ولی سوال بر این است که این تفاوتها چطور و چرا بوجود امده و ادامه دارد، جواب به این سوال به یک مطالعه دقیق از موضوع را تقاضا داشته که توضیح مسله را بیشتر دلچسپ میسازد که در نتیجه میتوانیم بدانیم که در جهان امروزی ما چه میګذرد.

اولتر از همه مهم است تا بپذیریم که جنګ یکی از حوادث مملو از خشونت بوده که در جهان دیروزی و امروزی مان اتفاق میافتد و کتله اهم جامعه در نتیجه ان تحت فشارهای روحی، اجتماعی و شخصی قرار ګرفته و موقف اجتماعی انها را تحت سوال برده میتواند.

جنګ چسیت؟ جامعه شناسان معاصر تعریف های مختلف به واژه جنګ داده است، که از همه مهمتر بنظر بنده ان بوده که جنګ توسط ګروپهای مشخص و منظم در نتیجه تصمیم و محاسبه سیاسیون بخاطر بدست اوردن بیشتر موقفهای سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی یک ګروپ یا یک کشور بالای ګروپ یا کشوری دیګری میباشد. بدینصورت جنګ یک پدیده اجتماعی بوده که معنی و تعریف ان نظر به موقف و شرایط مشخص نیز تغیر میخورد. قابل یاداوری میدانم که یکی از عوامل جهانی شدن، جهان امروزی مان نیز همین جنګها و کانفلکت های جهانی بوده، توانمندیها و ګویا اشغالکیریهای نظامی جوامع غرب از دهه هفدهم بدینطرف توانسته فرهنګ و لسان غربی را به جوامع دیګر انتقال داده وبدین سبب تاثیرات بیشتر سیاسی – اقتصادی و حتی فرهنګی خویشرا بالای جوامع دیګر تحمیل نمایند. بدینترتیب ګفته میتوانیم، جنګ به معنی امتیازات، اشغال و تاثیرات سیاسی- اقتصادی کشورهای پرقدرت و توانمند بالای کشورهای نسبتآ ضعیف و کوچک میباشد.

همانطوریکه یاداور شدیم جنګ یک پدیده اجتماعی بوده و شکل و طرق ان میتواند نظر به اوضاع و حالات مرتبط تغیر خورده شکل براه انداختن انرا نیز ګوناګون میسازد، بطور مثال جنګ جدیدی که بنام جنګ علیه تروریزم جهانی توسط غرب به رهبری امریکا براه انداخته شده، اکثر مانرا در تعریف و توضیح واژه جنګ مجبور به تغیر نظر مان ساخته که علت و عوامل انرا در قبال چنین جنګ ها نیز متفاوت ساخته است. جنګها همانطوریکه ګفته شد مشکلات متعدد به جهان بشریت روا میدارد ولی بعضی از جامعه شناسان چون( مکس ویبر) جرمنی جنګ را یک پدیده ضروری و بعضآ اجتناب ناپذیر برای جوامع میداند. او پنهان نمیکرد که جرمنی باید به یک قدرت اقتصادی جهان مبدل شود و بخاطر این توانمندی نظامی این کشور لازمی و ضروری میباشد، او همزمان تشویش داشت که طولانی شدن جنګها ممکن به انقلابات اجتماعی مبدل شود ولی میګفت که اګر شرط بر این باشد که دو، سه سال جنګ بیشتریکه حتی منجر به انقلاب اجتماعی شود و جنګ کوتاه مدت بدون نتیجه وبدون انقلاب اجتماعی باشد، من جنګ طولانی را قبول خواهم کرد و لو منجر به انقلاب اجتماعی ګردد.

ولی تروریزم چیست و چی مناسبتی با براه انداختن جنګها دارد؟ واژه تروریزم که شیوه جنګ امروزی به ان اطلاق ګردیده، برای اولین بار در جنګ داخلی فرانسه در سال ۱۷۸۹ زاییده و استفاده ګردیده و جالب اینکه واژه تروریزم که توسط انقلابیون بوجود امده، توسط مخالفین انها در مقابل انقلابیون بکار ګرفته میشد، انها این واژه را در شدت بخشیدن فشار های محاربوی و جنګی بکار میګرفت که در نتیجه موجب فشار و تهدید علیه ګروپ مقابل میګردید. واژه تروریزم یکبار دیګر در قرن بیستم ورد زبانهای سیاسیون ګردید که اکثرا توسط قوای جرمنی (نادزی) و سرویسهای استخباراتی وخت ستالین بکار ګرفته میشد. تروریزم میتواند یک عمل انفرادی و غیر دولتی باشد ولی اګر کدام دولت و کشوری با چنین کرکتری عمل میکند میتوان کشور و یا دولت تروریستی نامیده شود. تروریزم همانطوریکه ګفته شد از همان جنګجویان ازادیخواه بوجود امده است که میخواستند اراضی کشور خویشرا از متجاوزین خارجی ازاد سازد ولی بعدآ دیده شد که یک قسمت ازین اشخاص به شبکه های تروریستس جهانی پیوستند و کشور ها ی دیګر را که بنظر انها حمایت کنندګان دشمنان داخلی ایشان هستند تحت حملات تروریستی خویش قرار دادند، به هر صورت هر جنګ علیه تروریزم در قدم اول باید مستقیمآ علیه ان ګروپ و افراد براه انداخته شود که مستقیما کشور ها و یا منافع ایشان در خارج مستقیا توسط انها مورد تهدید قرار ګرفته باشد. و تروریست های بومی که اکثرا به جنګجویان ازادیخواه مطلق میګردید، را با تروریستهای بین المللی تفاوت بدهد.

بطور نمونه، کشور امریکا که جنګ فعلی که ګویا علیه تروریزم براه انداخته، ایا انها تروریست داخلی را با تروریست بین المللی فرق داده؟ اکثر متخصصین سیاسی و نظامی به این فکر اند که جورج بوش ریس جمهور قبلی امریکا در جنګ خویش علیه تروریزم بین المللی چنین اشتباهی را مرتکب شد که این تفاوت را مدنظر نګرفته که در نتیجه ګروپهای مختلف تندرو درین جنګ باهم متحد و علیه دشمن مشترک ایدیالوژیکی خویش بجنګ پرداختند. ولی طوریکه دیده میشود اداره فعلی امریکا ازین اشتباه خویش درس ګرفته و اعلان میکند که ګویا اینها رهبران طالبان را که مستقیما تهدید به منافع امریکا نباشد تحت حملات خویش قرار نخواهند داد، حتی بشمول رهبر ان ملا محمد عمر.

ما عوامل ګوناګون جنګ را نام بردیم که یکی ان: جنګ فرهنګ علیه فرهنګ و تفاوت های عقیدتی و لو اندک، همچنان جنګ قوم علیه قوم، تفاوتهای زبانی ، جنګ تکنالوژی و حتی بازار مشترک اقتصادی که شکل تروریزم و جنګ علیه ان را تغیر داده است، قدرتهای جهانی وبزرګ در ایجاد و استفاده از چنین امکانات اقدام بموقع کرده و پروګرامهای جنګی خویش را که در نتیجه تاثیرات و منافع سیاسی اقتصادی انها را تضمین میکند عملی میدارند همانطوریکه در جنګ اخیر کشور امریکا علیه تروریزم جهانی که از حمله و اشغال افغانستان شروع و تا اشغال عراق و دیګران رسید، میباشد.

درینجا لازم میدانم تا مکثی کوتاهی بر علت اشغال افغانستان، و اغاز جنګ امریکا علیه تروریزم جهانی داشته باشم. تقریبآ ساعت ۸:۴۵ یازدهم سپتمبر ۲۰۰۱ چند طیاره خطوط هوایی امریکا توسط ګویا اعضای ګروپ القاعده به ګروګان ګرفته شده و بعدآ با مرکز تجارتی امریکا در نیویارک و پنتاګون مقر نظامی امریکا حمله و تصادم داده شد، که در نتیجه بیشتر از ۳۰۰۰ اتباع امریکایی از بین رفتند، امریکا این عمل را عمل تروریستی القاعده بالای امریکا خوانده و جنګ علیه تروریزم بین المللی را در اسیا اعلان کرد و این کار را با حمله و اشغال افغانستان که نام ان در انزمان با جنګهای داخلی و خارجی ګره خورده بود و ګویا مرکز القاعده و رهبران ان ګردیده بود، اغاز نمود.

افغانستان که از جنګهای دوامدار چند دهه رنج میکشید و سخت تحت فشار و ارد بین دو سنګ کشورهای همسایه شده بود تا هر کدام شان به ذهن انها تاثیرات و امتیازات بیشتر سیاسی و اقتصادی را در افغانستان داشته باشند. کشوریکه بهد از جنګ با اتحاد شوروی وقت فراموش جهان ګردیده بود و ګروپ القاعده ازین خلای سیاسی استفاده کرده ، خود را در انجا جابجا و قوت بخشیده بود. افغانستان در انزمان توسط ګروپ طالبان تندرو مذهبی اداره میګردید که ګفته میشد مناسبات نزدیکی با ګروپ القاعده داشت. جالب اینست که ریشه طالبان از همان جنګ غرب علیه شوروی وقت اغاز ګردیده که درین اواخر در اعترافات وزیر قبلی خارجه امریکا خانم کلینتن نیز این موضوع تایید شده. برای تندروان مذهبی، شوروی وقت بخاطر ایدیالوژی های ضد اسلامی شان دشمن بزرګتر نسبت به غرب تلقی میشد و در بحث های عام و ساده طوری توضیح داده میشد که روسها کفار بدتری نسبت به غربیها میباشند، و ان بخاطریکه روسها کتاب مذهبی نداشته ولی بالای غربیها یعنی عیسوی ها کتاب اسمانی نازل و دارایی کتاب میباشند، ولی در نتیجه هر دو را کافر تلقی میکردند.

مجاهدین و تندروان مذهبی در انوقت کمکهای چشمګیری از جهان غرب بخصوص امریکا بدست اورده که این کمکها توسط سی ای ای تنظیم و رهبری میشد. این مسله زنګهای خطر را در همان وقت در جوامع غربی به صدا اورده بود، چون غربیها میدانستند که فرهنګ غرب به همان اندازه به این ګروپهای تندرو مورد قبول نیست، به اندازه که انها فرهنګ شوروری را رد و مرتود میشمردند، ولی برای غرب تهدید کمونیزم بزرګتر از ګروپ تندروان که در ان وقت یک پدیده تقریبآ جدید بود، شمرده میشد و در نتیجه به ان بهای کم داده و جنګ علیه کمونیزم را در سطر اجندا خویش قرار داد و ازین ګروپها بحیث یک وسیله در جنګ علیه کمونیزم استفاده اعظمی خویشرا نمودند. ولی متاسفانه کار به اینجا تمام نشد و تشویش جوامع غرب که در ان وقت ازین ګروپهای تندرو داشت به کرسی عمل نشسته و بلای که خود تربیت و پرورانده بودند، به جان خود شان افتاده که منجر به براه انداختن مبارزه و جنګ امروزی ایشان بنام جنګ علیه تروریزم بوده، ګردید که باعث تلفات عظیم اتباع نظامی و ملکی خود و همکاران شان درین جنګ ګردید بر علاوه هزاران تلفات بومی، و همچنان میجنګند، نداشته و نخواهد داشت تنها با تفاوت انکه ما دردها و نتایج پرخشونت انرا برای نسلها مانده و درک میکنیم و باقی حیوانات شاید این احساس را نداشته باشد که هنوز ما را بیشتر مسوول و مجرم به جوامع مان میسازد.ادامه دارد.

اګر بحث را جمع بندی کنیم، اګر بعضآ جلوګیری جنګها بدلایل مختلف امکان پذیر نبوده، به همان اندازه ختم جنګ از حدود همان ګروپها و کشور که انرا در قدم اول براه انداخته بیرون رفته و منتج به قربانیها و ختم بنیادهای جانی و اقتصادی انسانها و کشورها میګردند. این پدیده مرګبار و خشنیکه که اکثرآ درنتیجه خصلت و کرکتر اشخاص و افراد جاه طلب، بی حوصله و خود پسند براه انداخته شده خود و ملت های خویشرا نیز تحت فشار قرار داده که اکثرآ قربانیهای چنین جنګها نظر به دست اوردهای ان اندک بوده و تاثیرات دوامدار خشونت و بی باوری ان در بین اقوام و ملت ها باقی مانده است. جنګها که حالا در خون و روان انسانها باقی مانده و اکثرا بخاطر امتیاز طلبی های سیاسی، اقتصادی و جغرافیایی صورت میګیرد، هیچ تفاوتی با جنګهای باقی حیواناتیکه دقیقآ با همدیګر بخاطر همین اهداف

Text Widget

Aliquam ut tellus ligula. Nam blandit massa nec neque rutrum a euismod t ellus ultricies! Phasellus nulla tellus, fringilla quis tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius, tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius, tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius.