محی الدین سجستانی: افغانستان داغ سیاهیست برتقدیر جهان

 سجستانی

 

کتمان حقیقت امرمشکل است. زمان بهر نحوی که زمیــــنه به افشایش مساعد گردد، انسانرا بدان کمک و یاری میرساند. زمان از ذکاوت و حافظه گســـــــترده و عمیق برخوردار است. او همواره با داشتن تمایل باطــــــــنی اش بی غرضانه حوادث راتحت نظارت گرفته. درتوضع و تشریح آن مطابق بخواست و میل هیچ کسـی عمل نکرده، آنچه در بینش او جای دارد بدون تصرف به بیانش صادقانه میپردازد.

افغانستان سرزمین است که همواره در حوادثات غم انگــیز غوطه ور بوده، درپهنای وسیع زمانرا بخود مصروف و در آن بدبختانه یادش را به فراموشی نسپرده است. زمان از همنــشینی و همدمی با افغانستان و مردمش به ستوه آمده نسبت این پیامدهای نا منتظره و آزار دهندۀ نوع بشر، قطرات چکــــیده اشک از دیدگانش واقعاً به سیلاب های مدحـــــش وتکاندهندۀ غم انگیز انکار ناپذیر و هشدار دهندۀ بشریت مبدل و درحیرت به سوی مردم افغانســــــــــتان نگریسته و باسردادن دادوفغان چون رعد به شکوه و اظهار یاًس پرداخته و با ارایۀ این نکات به ادامۀ آن می پردازد. مردم افغانســــتان چون خس همواره دراین بیچارگی زمان گهی در پاین و گهی در بالا جاومکانش را بگونۀ مـــدوام ویا پابرجا ندیده و آنچه بررخ تـــــــــقدیر خود کشیده است، حسرتاچون موجودات فراموش کار فاقد تمرکز افکار دربرابر حوادث آنرا بفراموشــــی سپرده، به آینده سازی و نجات خویش از تکرار همچو رویدادهای توجیهه ناپذیر، توجه پیشـــــــگیرانه را مبذول نداشته اند. حقیقت وقوع پیامدها میرساند که در تهنـــــشین شدن آنها برروند زندگی مردم دربعضی ازموارد به یک رنگ وهمانند باهم دیده شده وبه نـــحوی ازآنها خودرا تبارز داده اند. اماجای تاٌثر و تاٌسف دراین رهبرد بوده که همواره مردم افغانســـــتان فقط بایک حالت و یک احساس در گستردگی و حفظ این مظلومیت یعنی تباهی، بربادی، غارت، قتل عام، گرسنگی، هردم شـــهیدی و تکرار ظلم برظلم سوخته و هســـتی مادی و معنوی اشرا درروند این حرکت تباهگر تکراری هم شــــــــکل و همنوا به طوفان آزمند فناگر وخودخواه بدست خود سپرده است جریانات متناویب زندگی در کشورافغانســـتان بی آلایشانه و فاقد اغــــماز از حقایق تاکید برآن میدارد که یگانه نقطۀ ضعف در فراًسوی فکری اکثرأ نخبه گان و مردمان تاًثیرگذار برافکار مردم این پهنا میلان ویژۀ سودبری فردی و بهره برداری از هر امـــــکان ملی و ضد آنرا داشته ودراین رهبرد خویشرا به اثبـات رسانیده اند. این پناه بردن از جانب آنها به منافع فردی و کم بها دادن به ارزش های مادی و معـــــنوی ملی درجنب وجود حاکمیت های مبتذل، فاسد، خونخوار و هم مانند به افکارآنها در تباهی با نیــــــروهای اهریمنی سیاه چردۀ مکار و فریبندۀ جهانی و حامیان تبهه کار منطقه ای آنها درتســاند وهمدلی با دیده درایان محــــــــکوم شدۀ تاریخ در لابلای شعارهای فریبکارانه و دروغ بافانۀ انحـــــرافگر که اقتضای خواست های خویشرا درسر میپرورانیدند با نقـــــض قوانین انسانی و بشری در بقا و حــفظ این پیامدهای ناگوار ممد واقع شده، راهسوی بیرون رفت ازاین حوادث به وقوع پیوسته، تصنوعی آنها مسدود وبرنیروهای نجات دهنده ازاین وضع ناهنجار بمــشابه قوت واحد حمله ور و بااستفاده از عقبمانی فکری و عدم درک حقایق از جانب اکثریت قریب به اتفاق مردم دراین ســرزمین به ایـــجاد گری موانع بحران زای تحرکات فکری علیه نجات کشور افغانستان پرداخته و در راســتای قلع و قم آنها به سادگی و خیلی پیش پاه افتادۀ درمیدان کارزار پیروزی ظالمان برمظلومین خویشرا دیده اند. که این واقعـــــیت در توضیح، تشریح این رویدادهای شرم آور واین عملکردهای غارتگران بیرونی و عمال وابســتۀ درونی آنها اکثریت سطور مندرج صفحات تاریخ کشوررا رنگ دردآور داده است. اکــــــــــنون پرسشی پیش می آید که با توضیح و تشریح این مطالب نامـــــلایم شرم آور استخوان سوز چیزی دیگری وجود دارد تابعنوان شاهد اقناع کننده سروکله اشرا درمحکمۀ قضاوت عادلانه پیــــــش کشیم. جواب بلی است و آنهم بیان و عقـــــــایدیست که میتوان ازسخاوت علوم متداوله سیاسی بدست آورد.

علوم سیاسی نظریات و عقاید خویشرا پیرامون حاکمیت های مستولی در دولت ها را بردو اصل و چندین نکته نظر پایبند میداند.

1-اصل اول در حاکمیت ها را تفکر تکنوکرایی یا وجود ظرفیت های قابل تائید تخصـــصی و تجربی یاد دهانی نموده که دراین نوع حاکــــــمیت فکری در حکومت ها روال خدمت گذاری بربنیاد اصول و قاعده های قبول شدۀ قانونی استوار بوده، مسوولینی امور با وصف وجود انحرافات ذاتی تقدم نفس بر مـسولیت ها خودرا در قالب پیشبرد اهداف تعین شده دیده، کمتر به نقض قوانین ازجانب آنها پرداخته میشود.

2-اصل دومی در حاکمیت ها وجود بیروکراسی یا مبداًفساد اداری واقتصادی را داشته اند. حکومت های که بیروکراسی اقتـــــــــــصادی و اداری محتوای اصلی آنرا نمایش میدهد یا بعباره دیگر در آن وجود داشته باشد فساد همگون یا عجین شدۀ اقتصادی را بدبختانه باخود در پیکر منحوس آن حاکمیت مفتضح تحمل ناپذیر ظالمانه و تباهگرانۀ مزج شده در قصاوت و استبداد متبارز میسازد.

3-تطبیق قانون در حاکمـــیت های مستولی برارادۀ مردم بیدفاع کشورهای عقبماندۀ اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، کلتوری و در اخیر سیاسی و نظامی امرحتمی و حــــــــیاتی بوده در ظرفیت سازی و نابودی فساد و مفسدین در کشور، کمک کننده محسوب و مردم میتوانند با اســتفاده ار فهم نسبی خود از قانون و هم چنان تحرکات فکری قشر روشنفکر در بین توده ها در جلوگیری حداقل از تطبــــــــــــیق فشارهای غیرقانونی حاکمیت ها در درون جامعه به نفع خویش بهره برداری نماید.

4-در وجود نظام های که اصل حاکمـــــــــیت تفکر تکنوکرایی را دربر دارد، ساختارهای مختلف و قابل عطف موجود است. که هرگاه این ساختارها در تفاهم وتساند باهم قرار نداشته باشند، حاکمیت بفردگرایی سوق شده، به ایجاد بحرانهای خطرناک و قسماٌ کشنده می انجامد. و از جانب دیگر فساد اداری، اقتصادی خود به مشابهً ایجادگر فساد سیاسی شده، جامعه نمیتواند دروجود فساد مهلک سیــــــاسی راه نجات اشرا سراغ نماید. فساد سیاسی منحیث کمک کنندۀ خـــــطرناک در توسعه فساد اداری و اقتصــادی نقش داشته، حاکمیت را به ابتذال کشاینده و در تبــــــــاهی مردم آن چهرۀ خطرناک را بخود میگیرد. امروز اگرما به گذشته زندگی و فعالیت های انسانی در افغانستان نظر اندازی نمایم مردم افغانســـــــتان ازصدها سال قبل زندگی اش تا اکنون به استثنی دو مرحله آنهم گذارانتوانسته است وجود حاکمیت قابل تائید دولتی اشرا در تمام نهادها حداقل جهت تبرئه کشورش منحیث نمونه مثال دردیدگاه قضاوت انـــسانی پیش کشد. مردم این سرزمین همواره خویشرا دنباله رویی حفظ منــــــافع عوامل فریبکار و وحدت شکن بیگانه گان دیده و در راستای بسررساندن این عمل زشــت وغیر قابل تائید از وجود خود وسرزمین آبایی اش به نفع آنان دست شسته اند که قوت این احساس بد را نمیتوان در حد تفکر خود اندیشی متوازن و معـــــــقول که انسانرا در داًیره عقل و خرد انـــــسانی به اثبات رساند، دریافت. مردم افغانـــــــــــستان همواراه ضعف های خجالت آور راهبردهای زندگی اشرا حـــــــلقه کرده و بگردن عوامل دست دوم و سوم این بیچارگی انداخته و در برائت از اشتباهات جبران ناپذیر روند تاریخ خود کرده اش لجــــوجانه پیشرفته، پوزخند واقعیت بینان را دراین رابطه بشـــــــکل اغواگرانه خواسته اند تا بمثابه نکته تائید طور مبهم از ظلم ظالمان برخویش باپُر رویی شرمسارکننده به پیشگاه دیگران و ناظران پیش کشند.

اکنون ما به این حقیقت باید الطـــاف داشته و این پرسش را از خود بنمایم که تاکی برف بام خود را بربام دیگران بیندازیم. ضعف و ناتوانی خویشرا که شائیـــسته مردان نیست به رخ هر کس و ناکس بکشیم. آیا در وضع آشفته تحمل ناپذیر گذشته های مردم، حقانیت دولت های مسـتمر و پایبند به قوانین تدوین شده و یاعرف و مراکز حراست از تحقق آن در کشور و یا قســـــــــماٌ در کدام بخش از آن دیده شده و یا مرعی الاجراء بوده است؟ یاخیر. که دراین زمینه با جرئت مــــیتوان اذعان بعمل آورد که نخیر. مردم افغانستان از آغاز پیشرفت های معــــــقول بشری (اوسط قرن نزده و بیست میلادی) تا اکنون همواره پیـــــــشانی برسنگ های رابطه های نامشروع ضد بشریت و غیرقابل ترحم و برداشت چون افکار نژاد پرستی، قبیله ای، زبانی، سمتی، عقیده ای افراطــــی وغیره سائیده و خود را مکلف به زندگی وسیع و هم آهنگ قانون مداری، کشورداری و سایر رابطه های مـــــعقول وغیره نداشته، خواست های لازمی این ســــرزمین را قربانی هوس های ظالمانۀ رقابتی، خودپرستی، قوم پرسـتی، زبان پرستی و دیگر نمونه های زشت وغیر قابل تائید نموده اند. و این پروسۀ کشنده از همان آوان تهداب کنی اش تا امروز درابعاد گســــــترده هول برانگیز بدون کوچکترین کوتاهی و احسـاس موجودیت موانع برضد خویش، آسوده حال، جان و زندگی، مردم این سرزمین را گرفته واین روند تا اکنون نیز به پیش برده میشود. حکومت های استبدادی تحمــیل شده براین کشور بی دست و پاه در حفظ عقبمانی و دور نگـــــهداشتن این سرزمین از تمامی رویداد های تاثیرگذار برروند زندگی ساز انسانی با استفاده از روش های فریبــــــکارانه درتساند با شعارهای رنگین امیدوار کننده به فردای که هیچ کس نخواهد دید در توامیت با تحمـــــــــیل دحشت و وهشت براراده مردم وتطبیق کامل و بازهم کامل تنازع و بقا در بعــــضی موارد جبر و اختیار به دوام این حرکت ننگین ادامه داده و میدهند.

پس اکنون گفته میتوانیم با این وضـــع و حالات کشنده چه باید کرد؟ آیا مردم افغانستان میتوانند به منظور حفظ منافع دیگران دراین پرتگاه هول برانگیز و نابودکـــــننده دادامه دهند. آیاچیزی فهمان که بیک چشم بر منافع خویش می نگیرند و به چشم دیگر موضیع و جایشرا دربین مردم فاقد آگاهی از هرچــــــیز این کشور تحت نظارت گرفته و میخواهند از دست رسی دیگران بران جلوگیری کنند، ادامه دهند، آیا معامله گران حرفه ای فریبکار خواهند توانست چهره منحوس اشرا کتمان و بیش از این پدررا بوســـــیله فرزند، برادر را توسط برادر با استفاده از ذرائیع افسونگرانه و تبلیغات بی پایه وبی مایۀ نابود کنند. واگر بکنند تا چه زمان بدان مقدور خواهند بود. بدین آیاها و امثال آن اگرخلاصه جواب داده شود، نمیتوانند، خواهد بود. امابرآورده شدن این خواست تاریخ درصورت ممـــــــــــــکن است که وحدت، یکپارچگی، برادری، برابری، تفاهم، خودشناسی، دوست و دشمن شناسی براحساس وارادۀ مردم افغانستان حکومت کنند. و این امید صرف بوسیله یک نهاد قوی مردمی و سیاسی برخوردار از وطن دوستی و انســـان دوستی درزمینۀ نزدیک شدن باهم برآورده شده میـتواند و بس. آنها با کسب حمایت از واقع بینان درسطح ملی وبین المللی توانایی آنرا دارند، این داغ سیاه که نماینده گی از قتل عام و تباهی تحمیل شده برمردم بیدفاع افغانـــستان مینماید و بوسیله غارتگران برتقدیر جــهان حک شده است، بردارند، این داغ سیاه وجود دارد و هیچ کس از این حقیـــقت انکار کرده نمیتواند. قول معروف است: تاخیس نشوید، آب را شناخته نمیتوانید. و امروز اگر ستمی در کشور موجود نمی بود، شـــــکایت و نالۀ هم هرگز وجود نمیداشت. اگررنگ امروز کشور اذیت کننده و تاٌثربار نمی بود، احساس نجات این سرزمین از این رنگ دلگیر کنــندۀ مطرح دائیمی وجود نمیداشت . پس تغیر این وضع از صلاحیت های مسـولیت پذیر انسانی مردم افغانستان بوده، دراجرای آن سعی و تلاش همگانی جای داشته، زیرا خود در خواب فرو رفتن و امید نجـــــــات از دیگران داشتن کار مناسب نبوده و نتیجۀ لازم و قابل لمس را در قبال نخواهد داشت امروزباید چیزفهمان از استاده شده پشت دری هرکس و ناکس در سطح ملی و بین المللی اباء ورزیده خبیرانه بیندیشند و تصـــــمیم اتخاذ نمایند که چگونه مردمش از این ورطه رها شده میتوانند. زیرا در انتــــــــظار این حکومت های نمایشی و بوقلمون مانند، هم زمان به این سرزمین و مردمــش یاری نخواهد کرد وهم چنان آنها فردا دربین مردم این کشور جای سربلندانۀ نخواهد داشت. و توانایی تبرئه و دفاع از حقــــــــــانیت خودرا بدبختانه بدست خود بخاک خواهند سپرد. ودر اخیر به این گفته وقع گذاشـــــــــــته بیندیشیم که: هرگاه کشوری صاحبی نداشته باشد و اعتنای کشور بودن بدان مبذول نگردد، کـــــــــشوریکه مردمش آنرا نپذیرد، کشوریکه دربرابر فشارهای آبهای بحرساحلی نداشته باشد، کشوریکه در تلاطم امواج تحمــیلی کشتی توانمند را نشناسد، میتواند ازاین دوراه بریکی از آنها چون حرکت تاٌخیر ناپذیر و غلبه برانگیز بسوی نابودی انگیزه های تـــباهگر و دوم قبول مرگ دائیـــــمی وحتمی اتکایش را داشته باشد. اکنون جای آن است تا ملت افغانســـــــــتان در تعین سرنوشت این ســــــــرزمین فکر کنند و به پذیرش آنچه که لزوم نجات آن پنداشته میشود عمل قاطعانه را مبذول دارند.

باتقدیم حرمت

محی الدین سجستانی

Text Widget

Aliquam ut tellus ligula. Nam blandit massa nec neque rutrum a euismod t ellus ultricies! Phasellus nulla tellus, fringilla quis tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius, tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius, tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius.