یاسین بیدار: درحاشیه کنگره پنجم حزب متحد ملی افغانستان

bi12

در سالهای اخیر هر باری که از اروپا به کابل سفر کرده ام در وقت فرود آمدن هوا پیما , یک احساس عجیب برایم دست میدهد یک احساس رقیق که انسان میخواهد بلا اراده گریه کند. گریه ای از شادی. گریه ای از دل تنگی, گریه ای که انسان در لحظه ایکه عزیزگم شده ای را می یابد. و این همان حالتی است که در زبان انگلسی برایش “هوم سیک” میگویند. در سه مرتبه اول سالهای 2005, 2006, 2008 پنهانی گریه کردم اما در مرتبه اخیر که بتاریخ 7 اگست سال روان 2017سفر کردم تنها نبودم, دوست و رفیق خیلی ها عزیزو گرانقدری با من همراه بود.نجیب الرحمن شمال. به این سبب بر احساس خود غلبه کردم و نگذاشتم اشکهایم فرو بریزد.

در هر مرتبه از سفرم پس از سپری شدن چند شب و روزو حاصل کردن تماس نزدیکتر با زندگی روز مره مردم و دیگر جریانات و حوادث , جای اشک های گرم شادی روز اول را آرام آرام اشک سرد تاثرو اندوه از اوضاع آشفته و بی سرو سامان اجتماعی,سیاسی و اقتصادی کشورگرفته است.

از مرتبه اول تا مرتبه چهارم که 12 سال را در بر میگیرد که در واقع , با کمی تفاوت, عمر حکومت جدید افغانستان است, تغیرات عمده درعرصه های گوناگون فراوان به چشم میخورد. احداث جاده ها و عمارات بلند منزل سیمای شهرکابل را عوض کرده است. شهر کابل فرا تر از محدوده قبلی خود توسعه یافته است و نفوس آن با حومه آن به 8 ملیون نفر رسیده که با زیر بنا های کنونی آن همخوانی ندارد.

اما مرتبه اخیر تفاوتهای رویهمرفته فاحشتر نسبت به مراتب قبلی جلب توجه میکرد. افزون بر تغیر سیمای شهر , مردم نیز احساس چند مرتبه قبل را نداشتند. در مراتب قبل امید برای زندگی و آینده باشنده های شهر کابل وشاید هم مردم سراسر کشور را زنده و تازه ساخته بود. این مرتبه از آن امید واری ها چندان خبری نبود.

اعاده صلح و ثبات دیگر به یک آرمان غیر قابل دسترسی مبدل شده است که انتظار بی سر انجام , مردم را خسته ساخته است. مردم از نظام فاسد و بی قانون قطع امید کرده اند. فقر, بیکاری ونبود امنیت سرو جان و مال مردم, مردم را به ستوه آورده است . جنگ در بیش از 23 ولایت کشور جریان دارد. روزانه بیش از 100 نفر سرباز و افسر قوای مسلح کشور شهید می شوند. تعداد فرار از اردو نیز از این کمترنیست. تلفات غیر نظامیان اصلا بی شمار است. ضمانت بسیار جدی هم برای بقای دولت وجود ندارد. به گفته یک دیپلومات غربی ” 16 سال قبل وقتی در افغانستان دست به عملیات نظامی زدند ساده لوحانه فکر میکردند که میتوانند این کشور متفرق و پراگنده را دموکراتیک بسازند. اما امروزسخن از بی سر انجامی جنگ در میان است.”

مردم افغانستان در طی چهل سال جنگ, با اوضاع آشفته و نا بسامان عادت کرده اند, اما آنچه مردم را امروز منزجر میکند عمدتا 2مساله است:

1- کشش ها (صف بندی)های قومی که حالا شکل ساختارهای منظم را بخود گرفته و سران شان ,همه, به نحوی از انحا رشته های محکم در بیرون از مرز های کشورنیز دارند. بخصوص جنگ های “زرگری” میان این ساختارها, عمدتا شمال و جنوب, که هر روزبه شدت لهجه ها وثقلت کلمات شان افزایش بعمل می آید.

2- بی باوری نسبت به اهداف و موضعگیری های امریکا در قبال بحران افغانستان. نرمش های امریکا در برابر پاکستان و عربستان سعودی بحیث حامیان درجه اول طالبان, انتقال افراد “داعش”( طالبها) توسط طیاره ها به ولایات شمال افغانستان , و تلاش برای انتقال جغرافیای جنگ از جنوب به شمال , تشدید بی سابقه حملات تروریستی , در حالیکه معاهده امنیتی میان دوکشور پا بر جا است.

حقیقت این است که , افزون بر ایالات متحده امریکا, کشور های مختلف مانند ایران, پاکستان, چین , روسیه و هندوستان هرکدام مقاصد خود را در افغانستان دنبال میکنند وبه نحوی در بحران کشور دخیل اند و هر کدام برای مقاصد خود درامور داخلی افغانستان مداخله دارند. به گفته یکی از دوستان هرکدام از این کشور ها در داخل حکومت افغانستان حکومت های کوچک خود را دارند.

این اوضاع از مدت بیش از دوسال به اینطرف( بخصوص آمدن حکومت وحدت ملی) بر کشور مستولی شده است وموج جدید مهاجرت فردی و کتلوی را بر مردم تحمیل نموده است. مهاجرت(کوچ) دسته جمعی که در سال 1992 آغاز گردیدصدمه جبران ناپذیری برعرصه های زندگی فرهنگی و سیاسی کشوروارد نمود. این مهاجرت جدید که در واقع حاصل زحمات یکنیم دهه اخیر کشور در عرصه فرهنگی و سیاسی را بلع میکند با سپری شدن هر روز کشوررا از خدمتگذاری تحصیل یافته ها و مکتب دیده ها ی یکنیم دهه اخیر محروم می سازد. سرمایه گذاری ها درعرصه های مختلف صنعتی و زراعتی که تاسالهای 2005 به یک ملیارد دالر رسیده بود, سالهاست قطع شده ومدت هاست که فرار سرمایه ادامه دارد.

تدویر کنگره پنجم حزب متحد ملی افغانستان که ما بخاطر اشتراک در آن عازم وطن شدیم و افتخار اشتراک در آن را داشتیم, با آنکه در تحت چنین شرایط پیچیده و بغرنج تدویر یافت , دلگرم کننده بود. هم از این نگاه که بحران کشور در مجموع مورد تحلیل قرار گرفت وعرصه ها و آماج های مبارزه حزب با در نظر داشت اوضاع کنونی مشخص گردید. تغیراتی هم در اساسنامه و ساختار های رهبری کننده حزب بوجود آمد.

کنگره , افزون بر قطعنامه, پیامی هم عنوانی مردم افغانستان صادر نمود و پیامی هم عنوانی روشنفکران بخصوص آنعده رفقا و دوستانیکه , نه بخاطر تفاوتهای فکری و اندیشه وی , بلکه بنابر شکر رنجی ها به نحوی از حزب متحد ملی افغانستان فاصله گرفته اند صادر نمود. آنچه بیشتر مایه دلگرمی است اشتراک فعال 460 نفر نماینده که اکثریت اشتراک کننده گان را جوانان , اعم از دختران و پسران, تشکیل میداد و از سراسر کشورآمده بودند مایه امید نسبت به آینده است.

آنچه مرا واداشت این یاد داشت را بنویسم و نظراتم را با دوستان در میان بگذارم برداشت من از اوضاع فوق العاده آشفته سیاسی , اجتماعی کشور وضعف نیرو های ترقیخواه کشوردر برابرآن است. اوضاع جاری کشور انسان را وامیدارد تا تحلیل و بررسی تازه ای از حالت کنونی و صف بندی های سیاسی کشوربعمل بیاورد. بخصوص از این نگاه که سازمانها و احزاب سیاسی , خود را در کجای این صف بندی ها قرار میدهند. زیرا بحران کشور خیلی خیلی بزرگ است و سازمان های ترقیخواه غیر بنیاد گرا موجود در برابر آن احساس عجز میکنند.

چنانچه در بالا اشاره شد و در اسناد کنگره نیزآمده است,در نتیجه بی احتیاطی های زمامداران کشور, صف بندی های قومی در شمال , شرق و جنوب کشور سر بلند نموده است. از نظر من این یک انکشاف جدی و متاسفانه منفی است که میتواند تهدیدی باشد به وحدت ملی وحتی تمامیت ارضی کشور.

در بیانیه اساسی کنگره گفته شده است که یکی از معضلات بحران زا در وضع کنونی افغانستان مساله جابجایی اقوام و ملیت های باهم برادر ما در ساختار های قدرت دولتی است. همچنان گفته شده است که نهاد دولت درسراسردونیم قرن سپری شده که بنام افغانستان معاصر یاد می شود, قوم محور بود. از آغاز قرن 21 که نظام جدید و قانون اساسی جدید بر کشور حاکم شده است مساله جابجایی اقوام و ملیت های ساکن در کشور در ساختار قدرت دولتی پیوسته مطرح شده ومیان دولت و ملت(مردم) از یکسو و میان اقوام و قبایل کشور از جانب دیگرفاصله ایجاد نموده است.

آنچه مایه تشویش برای روشنفکران و فعالان سیاسی ماست, قوت گرفتن نیرو های قومی است که افزون بر پشتوانه های نیرو مند پولی( ومالی) و نظامی , چنانچه ذکرش رفت, وابستگی های بیرونی نیز برای خود دست و پا کرده اند. ناگفته پیداست که کشورهای دخیل در امور افغانستان بخصوص همسایه های افغانستان به استثنای هند ,اعاده صلح و ثبات در افغانستان را بسود خود نمی بینند. به اساس اسناد و شواهد انکار ناپذیر پاکستان, ایران, روسیه در حمایت از طالب ها قرار دارند. البته نقش ایالات متحده امریکا و عربستان سعودی باشدبجای خودش.

این اوضاع قطعا می طلبد و بیش از هر وقت دیگر نیاز به موجودیت یک جنبش بزرگ ملی,فراگیر و سراسری را دیکته میکند تا بتواند حلقات و سازمانهای قومی را که نیرو های فرار از مرکز ایشان رااز دولت و از یکدیگر فاصله میدهد, بهم وصل و پیوند دهد.

مردم با فرهنگ کابل که در طول تاریخ بمثابه بارومتر(حرارت سنج) سیاسی و فرهنگی کشور عمل میکرد واقوام و ملیت های باهم برادر کشور ما در وجود شان بهمدیگر وصل می شدند ودر کابل بود که همه به افتخارات افغانیت خود پی می بردند ونشنلیزم افغانی معنی پیدا میکرد. امروز از آن مردم در شهر کابل فقط نمونه ها اینجا آنجا باقی مانده و دیگر همه کوچیده اند.

وقتی شهر کابل را در مرحله حضور نظامی شوروی ها و بخصوص در پنج سال بعد از خروج شوروی ها راکت باران میکردند هدف شان افزون برتضعیف دولت, تخلیه شهر کابل واخراج کابلی ها نیز بود. دگروال یوسف مسول دفتر افغانستان در آی اس آی در سالهای 1983-1987 در کتاب “پرتگاه خرس” می نویسد که” بصورت بالقوه 70 نقطه در شهر کابل برای هدف گرفتن با راکت وجود داشت.” همه میدانیم که درشهر کابل هیچگاهی 70 نقطه نظامی وجود نداشته است. پس هدف راکت باران کردن مردم کابل بود , نه اهداف نظامی.

امروزتمام امید واری ها خلاصه شده است در وجود سازمانها , احزاب و شخصیت های غیر بنیاد گرا. سازمانها ی ترقیخواه که قوم محور نمی باشند. سازمانهاییکه طرفدار یک زندگی متمدن و شهری اند و به تساوی حقوق زن ومرد باور دارند. این نیرو ها خیلی ها دور از هم و پراگنده اند. بخصوص فرهنگیان و فعالان سیاسی که در سراسر دنیا پراگنده شده اند.

بوجود آوردن یک نیروی بزرگ و فراگیر ملی مستلزم دو پیش شرط است:

1- کار برای همسویی سازمانها و حلقاتیکه میتوانند باهم همراه شوند. در بیانیه اساسی کنگره گفته شده که ” ما, در حزب متحد ملی افغانستان درد ملت و دشواری های لحظه کنونی کشور را خوب درک میکنیم ونیک میدانیم که به همکاری و اتحاد نیرو های ترقی خواه کشور مانند هوا برای تنفس نیاز است. دوری وپراگندگی فقط رنج و عذاب مردم و کشور ما را طولانی تر می سازد و هرکدام از این حلقات را با مرگ تدریجی از صحنه کنار می زند. قبل از آنکه بسیار دیر شده باشد , باید دست به دست هم داد. برای رسیدن به این مامول راه های مختلف میتواند وجود داشته باشد. میتوانیم در یک اتحاد و یا ایتلاف و یا هم ادغام تشکیلاتی باهم همکاری کنیم. اما, چنانچه در بالا گفته شد, قبل از همه باید از طریق یک گفتمان زنده و سازنده یکدیگر خود را بهتر شناسایی نموده وتفاهم و اعتماد ایجاد نماییم. من با استفاده از فرصت واین تریبیون با اعتبارمسولانه و بااعتماد کامل به نفس یکبار دیگر دست وحدت را بسوی همه دوستان ویاران دراز میکنم و امید وارم این نظر مارا با جدیت مورد بر رسی قرار دهند. “

2-جلب کادرها, فرهنگیان و فعالان سیاسی که بنابر دلایل مختلف از این جریانات و یاهم سهم گیری در فعالیت های سیاسی کنار مانده اند و یا هم خود فاصله گرفته اند.

با بمیان آمدن حاکمیت بنیاد گرا ها در سال 1992, افغانستان از خدمتگذاری دو نسل از تحصیل کرده ها , فرهنگیان و فعالان سیاسی ما محروم ساخته شد. ساختار ها و احزابی هم که در فاصله بیش از یکنیم دهه اخیر در داخل و خارج کشور شکل گرفته است عده محدودی از این فعالان را در صفوف خود دارند.

اوضاع تازه شکل گرفته در داخل کشوربه نحوی است که با سپری شدن هر روز خلای بجا مانده ازعدم حضور یک نیروی بزرگ و فراگیر ملی , توسط بنیاد گرا ها پر می شود. هنوز طالب ها به دولت نپیوسته اند. و این خطری است برای دموکراسی نوپا ی کشور. همین حالا هم مراکز و نهاد های بنیاد گرا ها دامن خود را در سراسر کشور دارند پهن میکنند. به تعداد مدرسه های دینی که زهربنیادگرایی و زن ستیزی را اشاعه میدهند هر روز افزوده میگردد, مراکز تبلیغی, بشمول مساجد که ظاهرا اهداف دینی را دنبال می نمایند اما در اصل مذاهب رایج در کشور را در برابرهم تحریک می نمایند. این مراکزرویارویی مذهبی شیعه در برابر سنی را که شرق میانه را به آتش کشیده است و امروز سوریه, عراق, یمن و لیبیا در همین آتش می سوزند, به داخل افغانستان انتقال میدهند.

مهمترین مساله این است که روشنفکران, فرهنگیان و مکتب دیده های ما خود را در کجای این بحران قرار میدهند.؟ مساله نجات کشور از بحران را چگونه می بینند.؟ حالا برای روشنفکران ما کدام مساله اولویت دارد؟. نجات کشور از بحران و یا تصفیه حساب های دیروز.؟ این عدم همکاری با ساختار ها تا چه وقت ادامه خواهد یافت؟

عده از دوستان, ساختارهای جدید را خیلی کوچک و خود را خیلی بزرگ می پندارند. شکی نیست که ساختار های تازه تشکیل شده نوپا و نو بنیاد اند و خواهی نخواهی نواقص و کمبود های خود را دارند.که کمبود و نبود کادر فعال و پول در صدر این کمبودی ها قرار دارد. امروز در افغانستان فقط کسانی میتوانند موفقانه سیاست کنند که کیسه های پر از دالر دارند.اما سهمگیری فعالان سیاسی و فرهنگیان که دست به دست هم بدهند و از ساختار های کوچک جریان بزرگ تر بوجود بیاورند نیز میتواند مایه امید واری باشد. یاد مان نرود که ما در شرایط کاملا غیر عادی قرارداریم و مساله سرنوشت کشور درصدر فعالیت های ما قرار گرفته است.

عده از فعالان ما چنان مصروف تصفیه حسابات دیروز اند که فکر میکنی که افغانستان گل و گلزاراست و فقط همین حسابات باید تصفیه شوند. سایت ها و فیسبوک ها را از مقاله های مشمیز کننده اختلافات جناحی دیروز پر کرده اند. عده ای از دوستان ابراز میدارند که ساختار های جدید ارضا کننده نمی باشند. اما در بیش دودهه ایکه از حاکم شدن بنیاد گرا ها بر سرنوشت کشور ما می گذرد, حتی یک پاراگراف در مورد طرح ها و نظریات خود شان کسی مطالعه نکرده است .

عده از دوستان ابرازمیدارند که خود را به همه منسوب میدانند و اگر همه یکی شوند همکاری را آغاز خواهند کرد.اما در مورد اینکه کدام راه و کدام رویکرد در شرایط کنونی کشور میتواند راه گشا باشد هرگز ابراز نظر نمی کنند.

هدف از تهیه این نوشته و یاد آوری این نقاط نظراین نیست که چرا فعالان سیاسی دیروز ما نمی آیند و عضو فلان حزب و یا سازمان نمیشوند. هرگز, قطعا. اما هدف این است که دوستان مااز حالت بلا تکلیفی برآیند. به هر حلقه و سازمانیکه فکر میکنند با فکر و اندیشه شان نزدیکی دارد بپیوندند. سعی کنند این سازمانها و حلقات را با قلم وقدم وامکانات مالی خود مورد حمایت قرار داده, کادری بسازند. میترسم بسیار نا وقت نشده باشد. به گفته مرحوم استاد نوید

کلید باغ فتاده به دست بدمستان        خدا کند گل آمال زیرپا نشود

Text Widget

Aliquam ut tellus ligula. Nam blandit massa nec neque rutrum a euismod t ellus ultricies! Phasellus nulla tellus, fringilla quis tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius, tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius, tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius.