محی الدین سجستانی : مقصر افراط وتفریط درجامعه کیست؟

سجستانی

انسانها اکثراً دربینش خویش پیرامون پدیده ها وتشخیص دقیق آنها اشتباهات که موجب گمراه سازی درراستای حقیقت یابی میگردد ، مرتکب شده ، با وصف تلاشهای مقاومت جویانه ممتداز جانب آنها دراین خصوص دریغا درتالاب های هولناک ظواهر فرورفته با آن که نخواسته ویا نمیخواهند ، بازهم بسا خویش را دربطن مغالطه های درکی وفهمی پایبند ودستبند دیده ومیبیند. که این نوع طرز دید درتعاملات زنده گی باعث میگردد تا ایشان نتوانند درکنهی مطلب ویا شناخت دقیق موضوع به درک واقعی وعادلانه درآن دست یابند.

اکثرانسانها درروند عمل کردها همواره رهسوی قضاوت را از دست داده ، پیرامون حق وباطل خودرا ناتوان وشکست خورده دیده ، به اراده ای خودنگری اش دروفور گناهان دست یازیده ، مقدور بدان نگردیده اند تا کاملاً درآنچه آرزوی سربلندی وآرامش وجدانی مینمایند برسند . واین واقعیت درجوامع عقب مانده ای که تحت پوشش ایده ها ، افکاروپیوند های طرزدید کهنه منحط وخرافاتی به سرمیبرند با وضوح مشاهده شده وایشان کوشیده اند تا دانسته ویا نداسته این راه را درجهت تکرار آن بردیگران بازنگهدارند. با ارتکاب این جرم ساده نگری ازجانب مرتکبین عملاً جامعه درروند انسانی اش که تهداب واساس خوبی ها وبدی های اجتماعات درمحدوده ای که آن را کشورمینامند پدید وبه ظواهرمیکشاند دیده میشود که به دوبخش سرسام آورچون ستمگروستمکش ویا ظالم ومظلوم منقسم وشرایط دلگیرکننده ای تداوم آن را به یک رهبرد سنتی ویا عنعنوی به طورطبیعی گونه اش تحمیل گردانیده وقضاوت کننده درآن ازسراب سربیرون کشیده است.

این درست است که درشکل ونما کلمه ای ظالم نسبت به مظلوم ازبرجستگی حساسیت زای خاص برخوردداربوده وانسانها بدان درغیض فرو رفته وکراهت همیشگی دلتنگرانه را نسبت به او درخود وانمود میسازند . اما اگر قدری تعمق صورت گیرد ما را بدان میکشاند تا عامل به وجود آمدن این هیولای ددمنش که ما بنام ظالم میشناسیم درجستجوقرارداده وآنکه چنین موجود خطرناک وقصی القلب را روحی فاسد بخشیده است به بررسی گیریم .

اکنون قبل از آن که به بیان این خواست دقیقاً پرداخته شود لازم است تا به این قول معروف ووجود پهنای گسترده ای مفهوم آن ، سرمتجسسانه زده وبه نقل از آن چنین مبادرت به عمل میاید.

گویند: گناه از خارمغیلان نیست که برسرراه روید. این زمین است که آن را درآغوش پرورده ودرخلیدن به هرپای بی نالی وبی کفش او را یاری وکمک میرساند. واقعیت بیان این قول معروف که ریشه هدفمندی اش از عمق روابط اجتماعی ناسالم ، مناسبات غیرعادلانه ای اقتصادی وهمچنان خیره سریی نابخردانه ای موسسات حمایت گر روبنایی فرتوت کورمنش وکهن آن برضدبشرباهمدیگر آب میخورند ، سرنخ خوبی درورندازی سراپرده حقیقت براین رهبرد محسوب شده وبه یاری میپردازد تا به واقعیت آنچه مارا از آن مستفید میگرداند ، برسیم . وطوریکه دیده میشود درمفهوم وتوانایی درونی این نقل قول حقیقت واضح وهویدای نهفته است که زمین دراصل روابط تفکرخود پرستانه ای حاکم خود غرضان درجامعه بوده وخارمغیلان همانا ستمگران که از حمایت ظالمانه وکورکورانه این مردم سربلند کرده ودرپی آزار ، اذیت وغارت کسانیکه بنابرعوامل عدیده ای غیرقابل انکار چون وجود افراط وتفریط مستولی برعقل وخرد مردمان جامعه ای طبقاتی نمیتوانند ویا خود نمیخواهند دردفاع از قلمرو زنده گی خویش دربرابر ستمگران پست سرشت وددمنش سپر گردند تلقی میگردد . به این نکته باید توجه داشت ودرحل این معما باید از خویش استعانت جست ، که آیا ظالم ومظلوم این دوپدیده ای متضادیکه دروجود دو انسان متفاوت العمل یعنی متعرض ستمگر ومتاٌنی ستمکش رنگ وچهره گرفته اند واقعاً طبیعی بوده وقبل از تولداش مشخص شده ویا بعد از ورود وقدم نهادن دراین جهان طماع ، آشوب گروخودمنش نمای فعلی به آنها اعطا گردیده است . حقیقت این است که انسانها بدون حمل فرمان کتبی تعین سرنوشت درآغوش باخود ، درجهان چشم میگشایند .

این جامعه ومردم حیله گرجهان اند که از ستم وستمگری دست برنداشته بشکل از اشکال کودکان معصوم جدید الورود را دراین دنیا آهسته آهسته افسون فکری ودرسمت وسوی منافع شخصی وارضای نفس پلید اش به گرگ ومیش مبدل وآنها را تعین سرنوشت کرده وبه خواست واراده ای بی خردانه زمان تنگ نظر یکی را بردیگری تفوق داده وبه منظور کتمان حقیقت ، اعمال وکردار هردوی آنها را ذاتی ، ابدی وغیر قابل تغیر وانمود وبرآن باحیله ونیرنگ ماهرانه مهر تائید گذاشته ودرجهت پذیرش وپشتبانی ازآنان که به خواست نفس پلید آنها همرنگ اند تاسطح گناه قدم نهاده ودرحفظ هموار بودن ابدی گلیم غم وهردم شهیدی ستمکشان را به نفع مهارت های توسعه وتعمیق جسارت های غیرانسانی وددمنشانه ستمگران به شکل از اشکال به اغواگری توسل جسته ودامن بهره کشی ظالمان برمظلومان را توسعه بخشیده ودرقانونمند شدن این رویش تلاش مذبوهانه بخرج داده ودربرابر آنان که دردفاع از ستمکشان گام برمیدارند با ذرایع خاص درزمینه سازی استفاده غیرانسانی از اسباب دست داشته ای فرتوت کهن از طریق راه اندازی جعلیات واجرای تبلیغات مزورانه درجهت خنثی سازی آن عمل کرده ، تضعیف شخصیت دفاع کننده را به زعم خویش با گفتارهای زنند وطنزگونه وبعضاً مقاومت ها وتهدید های رنگ رنگ درجامعه ای ساده نگر وفاقد درایت به باد تمسخر وتباهی کشیده واز این کاربرد درادامه ای سلطه ای ستمگران برستمکشان برقص وپای کوبی پرداخته ومیپردازند . اکنون دراین رابطه حرفی که قابل تعمق دیده میشود وباید درپرس وپال این حقیقت مکث بعمل آید این است که چرا این آقایان برهنه پا ( ستمکشان ) که از فقدان نالی وکفش مینالند وخلش خارها را درپاها تحمل وتوانایی دفاع عاقلانه را بگونه نبود جرئت دربرابر اهل غرض وبی مایه گان فهمی از دست داده وهمواره شکارذلت بخش ستمگران سفله شده وانرا بی کم وکاست به فرزندان شان به میراث گذاشته وازتکرار این حوادث تباه ساز برخویش پند وعبرت نگرفته به نحوی تعبدی درراهبرد دیگربرهنه پاهان سلف قدم گذاشته وانرا امر اجتناب ناپذیر میدانند. آیا این تیره بختان از آزار ، اذیت این موجودات بیرحم وشنیع کیف برمیدارند ویا ناآگاهانه درجال عنکوبتی مفسدین غارتگر چون حشرات ناتوان اسیر ودراین اجتماع حلیه گر مفتخوار به جان دادن رایگانش راضی وجنایات تحمیلی را برخویش امر طبیعی وقابل قبول پنداشته به آن سرتسلیم فرود میاورند.

بلی حقیقت همین است که به حکم وجدان وداشتن آگاهی ازستمگریهای جامعه ای طبقاتی نمیتوان از آن چشم پوشید . من همواره درمتون نوشته های توضیح مسایل انکار ناپذیر اذعان داشته ام وتصویر این وضع شوم ودلیگرکننده ای حاکم درجامعه را پیش کشیده وتاکید ورزیده ام که شما مردم بی دفاع کشور افغانستان ازکی شنیده ویا دیده ایدکه ظالمی بدون ارتکاب حیله ونیرنگ مستقیماً دست درکیسه کسی فروبرده وبغارت همیشه گی مردم جامعه وقانون شکنی اشتغال داشته واز چشم دید مردم پنهان مانده باشد.اگر غارتگری هم وجود داردوما نمیتوانیم از آن انکار بعمل آوریم مسبب ان فقط خود مردمان مظلوم جامعه بوده وهستندکه امکان دست برد وقابلیت پذیرش ایشان را دروجود خود وسایر همنوعان زمینه ساز شده ودرعدم دفاع از خویش دراین وضع ناهنجار وکشنده به سکوت روبرده وزانوی غم ناشی از تباهی حاکم را دربغل گرفته باهمه دردها وپریشانی های ان ، شب وروز را برخود ، فرزندان وخانواده های مظلوم خویش آگاهانه ویا ناآگاهانه به گونه اجبار تحمیل مینمایند . اگر مردم بخواهند از این جال مرگ اور بیرون ودرتشخیص شخصیت وحقوق حقه ای خویش با پای مردی پیش روند دیگر نه این درد و نه این رنج وجود خواهد داشت . رهایی از این وضع کشنده جامعه ، کارشنیدن وعمل نکردن نبوده مردم بایست درراستای نجات خویش فکر کنند وراه های فریب ، اغوا وانتظارات رسیدن به وعده های دروغین پیش کشیده ای امروز وفردای معامله گران را مسدود وزنجیر اسارت را از هم دریده ودرسمت وسوی دیگران که مسیر نجات خویش را دریافته اند ، درحرکت افتیده واز بی مسولیتی وابراز کلمه ای ( به من چی را ) از تارپود خویش باید به دورافگنند . جای سنجش ودقت است که مردم مظلوم وبه جان رسیده ای افغانستان منتظرچی هستند وچرا براین رویداد های شوم وگیچ کننده ای تحمیلی پیهم نمی اندیشند . وراه نجات از این ورطه را درخود ندیده وعاملین را کیفرنمی نمایند . وبه پاسخ دهی به سولات که این جنگ ها وکشتارهای بیرحمانه ای به راه افتاده ای ایالات متحده امریکا درتبانی با انگلیس وحمایت گران شرقی وغربی ان توام با لابی های امریکایی ، انگلیسی افغان نما اش که جان شیرین میلیون ها انسان بی دفاع ، نابودی هستی مادی ومعنوی کشور را میسر وبه باد فنا سپرده اند به چه مناسبت بوده واز ما دراین زمینه چی میخواهند ، بدان نمی پردازند . ودراین رهبرد سیاه روزی ها بجز مردم مظلوم وسرگردان این سرزمین درطی اضافه تر ازچهل سال جنگ ، دیگرچه کسانی زیان دیده اند . واین مردم از بهرچه با خود فکرنمیکنند که : چرا این جنگ های خانمان سوز برآنها تحمیل شده است . چرا ایشان به بهانه های گونه گون به خاک وخون کشیده میشوند . چرا هستی مادی ومعنوی خویش را هرروز رایگان از دست میدهند . چرا فقدان قانون براین سرزمین حکومت میکند . چرا حاکمیت نامشروع سیاست پردازن حکومت وحدت ملی تحت رهبری آقای دوکتور اشرف غنی وآقای دوکتور عبدالله مطابق به احکام قانون پیش نمیروند وبدان وقع گذاشته نمیشود . چرا چور چپاول اعلان شده ای آقای حامد کرزی رئیس جمهور پیشین افغانستان به پیمانه وسیع تر برمردم تحمیل میگردد . چرا فساد درتمامی اورگانهای دولتی این کشور بیداد میکند وحارسان قانون به خواب عمیق فرورفته وجلواین بیداد گری گرفته نمیشود. چرا انتخابات شورای ملی ، شورا های ولسوالی ، قریوی ، شاروالی ها طی سالهای متمادی به تعویق افتاده وبه وقت وزمان قانونی اش دایر نگردیده وتدویر بعدی ان به ابهام وشک روبرو است . چرا دارائی های عامه طبیعی ، دارای های بیت المال ، زمین های دولتی وکمک های جهانی که به منظور رهایی مردم نادار وستمکش از فقر به این سرزمین سیل آسا می آیند ، ولی معلوم نیست که به کجا میروند وحیف میل میشوند . چرا حق وعدالت بین ولایات تامین نمیگردد . چرا تشکیلات اداری افغانستان درولایات به درجه های یک ، دو وسه تقسیم بندی ودربرابر آنها تبعیض به اجرا گذاشته میشود . چرا بعضی ولایات از داشتن نماینده گان دونفری که یکی ان زن ودیگری منسوب به یک قوم به نمونه مثال ولایت نیمروز میباشند توجه صورت نمیگرد . اگر قوم مستحق نماینده مستقل باشد حرفی وجود ندارد . اما به سایر مردم مسکون دران ولایت باید تعدد چوکی ها انتخاب نماینده گان شان درپارلمان ارتقا واین حقوق بایست تامین میگردید . چرا موسسات تحصیلات عالی دولتی ( پوهنتون ها ) برخ فرزندان مردم ناتوان تحت بهانه های انتخابات معیاری اما دراصل جعلی وفریبنده زیر نام کانکور مسدود وخاکی شده اند . چرا راه های پیشرفت تحصیلات عالی درپوهنتون های دولتی وکمک های اسکالرشیپ اعطا شده ای کشور های خارجی به فرزندان ثروتمند مهیا وانها با استفاده از نیرو حمایتی مالی وهمچنان تاثیرات اقارب ومربوطین شان دردستگاه حاکمیت دولتی از این امتیاز که فردا باداشتن سند تحصیلی چون پدران شان درحاکمیت دولتی افغانستان دست باز خواهند داشت اماده میگردند . چرا فرزندان غربا ومساکین بخاطربدست اوردن مقدار پولی که هیچ چیز از ان درزنده گی براورده نمیشود ، هرروز طعمه اتش دود وجنگ دراین سرزمین میگردند . چرا دربرابر دشمنان شناخته شده ای افغانستان این کشور های که باساز برگ نظامی شان افغانستان را تسخیر کرده اند کاری را از پیش برنداشته ودربرابر فعالیت های تروریزم ، مافیای اختاپوت گونه ای جهانی ، تشدید فعالیت ها ظالمانه ای سلاح بدوشان مزدور وحقه بازان مشهود درسطح ملی وبین المللی دخیل درامور کشور افغانستان نمی جنبند. چرا این طلسم ننگین طالب بازی ، داعش بازی که از تمامی جهان دران وجود دارند وداغ تباه سازی افغانستان را برپیشانی میکشند بجایش ننشانده ونمیگویند که ایشان از بهرچه دراین کشور امده اند . چرا مصونیت وحفظ عزت وآبرو دراین کشور کوچیده وهیچ کسی را تضمین دراین خصوص بدرقه نمیکند . چرا دامن کار وفعالیت های مشروع غرض بدست اوردن لقمه ای نان برچیده شده وحاکمیت درافغانستان دراین رابطه احساس مسولیت نمی نماید . چرا وحشت ودهشت برزنده گی مردم سایه افگنده است . چرا دردفاع از این سرزمین ومردم ان کسی خود را مسول نمی پندارد . چرا طبل طالبانیزم وداعش وحمایت از انها به شدت کوبیده میشود . چرا فعالیت های مسلحانه دولت نتیجه مثبت درجهت رها سازی مردم بی دفاع افغانستان درقبال ندارند . چرا ارزش انسان دراین سرزمین کمتراز نرخ کاه ماش نزول کرده است . چرا کار به مستحق داده نمیشود . چرا پولیس ، حارنوالی ومحاکم قضایی به مرجع تباه سازی ومنبع تحمیل جبر وستم بر مردم مبدل شده اند . چرا درجهات پیشرفت حل مشکلات موجود درکشور فکری وجود ندارد . چرا حاکمیت درکشور نمای ملوک الطوایفی را به خود گرفته آنچه ایالات متحده امریکا ومتحدین اش میخواهند عمل میکنند . چرا جلوی دزدان ، قطاع الطریقان ، آدم کشان حرفوی وفعالیت های تباه گرمافیای جهانی مواد مخدر درکشور گرفته نمیشود . به این ترتیب هزارن چرا وجود دارند که از تجسم اش نمیتوان انکار وانگیزه هرچرا حقیقتی است راه اندازی شده ای دشمنان غربی ، شرقی ، شمالی ، جنوبی درراس ایالات متحده امریکا ومتحدین اش بوده که تحت استراتیژی مشخصه ای قربانی ملت افغانستان دروجود لابی های افغان نما وطبقه حاکم ستمگر برزنده گی مردم این سرزمین جسورانه فعالیت میکنند . پس اکنون اگر توجه صورت گیرد ظالم ومظلوم مشخصاٌ دربرابر هم دیگر قراردارند . وواقعیت تاریخ میرساند که چپاول گران ظالم بعد از رسیدن به اهداف غیر انسانی شان کشور های تسخیر شده را طبیعتاٌ ترک نموده وبرای ملت ها جز ناتوانی وتباهی که ان هم صدها سال بران حکومت خواهد کرد چیزی باقی نمی ماند . پس ملت افغانستان باید به خود آید وبرای نجات کشورش از چنگال های خونین امریکا ، متحدین اش وهمچنان جواسیس استخدام شده ای انها راه وچاره ای که بتواند نجات اش را درخود داشته باشد سراغ نماید . وتاجایکه فکر میشود ان راه فقط وحدت ملت با داشتن زبان مشترک ، عملکرد توانمند وآگاه ، تشخیص دوست ودشمن کشور ، استفاده دقیق از وجود قوانین ومقررات درکشور ، مسدود سازی تمامی منفذ های فریب ، اغوای اماده شده از جانب دشمنان درکشور وعمل نکردن به خواست های انها به خصوص درحکومت ، پارلمان وهمچنان تصاحب ذعامت درکشور ، اعمال قدرت وکنترول بر هستی جامعه توسط خود ملت وسایر مسایل جز تحمیل ان راه دیگری را مردم افغانستان نمیتوانند بدست آرند . تا ان زمانیکه ملت به پای خویش نه ایستد دکتاتوری حاکمیت وحمایت گران داخلی وخارجی ان درکشور ملت را چون سایه تعقیب مینماید . وملت افغانستان باید بداند که دکتاتوری همواره از وجود دوعنصر چون ستمگری وستم پذیری متبارز میگردد تازمانیکه ستم کشی وجود داشته باشد ، ستمگری درجنب اش نیز وجود دارد . پس این حقیقت ما را بدان جا میکشاند تا بی تردید بگویم که ستمکشان مولود ستمگران بوده وایجاد گر فضای اختناق وبد بختی ، هم برخود وهم بربشریت شمرده میشود وباید گفت راهی بیرون رفت این سرزمین از مظلومیت ومصائب ، همانا نابود سازی این صفت ناپسند ستم پذیری برخود بوده ، هست وخواهد بود . واین ستمکشان اند که افراط وتفریط را زاده ودرتداوم اش هم خود جان میدهند وهم دیگران را بی جان میسازند .

                                                                          باتقدیم حرمت

                                                                            محی الدین سجستانی

Text Widget

Aliquam ut tellus ligula. Nam blandit massa nec neque rutrum a euismod t ellus ultricies! Phasellus nulla tellus, fringilla quis tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius, tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius, tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius.