بیانیه کنفرانس مطبوعاتی محترم نورالحق علومی رئیس جبهه ملی مردم افغانستان

14 دلو 1396

3 فبروری 2018

بنام خداوند توانا ودادگر

بیانیه

کنفرانس مطبوعاتی

محترم نورالحق علومی رئیس جبهه ملی مردم افغانستان

 

هموطنان عزیز وگرامی ، خواهران وبرادران محترم،شخصیت های محترم ملی ومترقی کشور،علمای کرام ، دانشمندان محترم ، جوانان شایسته وبالنده روسا ونماینده های محترم احزاب ملی ، مترقی ودموکرات کشور ، روسای محترم سازمان های اجتماعی وجامعه مدنی ، تجاران ملی وپیشه وران معزز، مسرت دارم که امروز یکجا با هم، گام بزرگی را در تاسیس جبهه ملی مردم افغانستان بر میداریم.

دوستان

کشور عزیز ما در نتیجه جنگ و بحران دوامدار، مداخلات وسیع المقیاس خارجی در امور داخلی آن، تکرار وتداوم جنگ های نیابتی، تحمیل صدمات جبران ناپذیر اقتصادی و اجتماعی ،از دست دادن حد اقل دو نسل مردم تعلیم دیده و با تجربه ، ثبات سیاسی خود را از دست داده و وحدت ملی وبرادری میان اقوام و ملیت های با هم برادر آن به مویی بسته است. انکشافات پس از 9/11 که در حقیقت باز شدن دریچه ای بسوی جامه عمل پوشیدن آرزو های دیرینه مردم عذاب کشیده ما عمدتا استقرار صلح و تامین ثبات در کشور بود ،پس از 16 سال دارد رنگ می بازد.

جامعه بین المللی از ادامه وضع کنونی ما دارند خسته می شوند. کشش های قومی و نبود سیاست روشن برای حل معضلات ملی کشور بی اعتمادی میان اقوام و ملیت های ما راهر روز شدید تر و عمیق تر می سازد. عدم تعهد پذیری دولت مردان در تطبیق توافقنامه ها ورعایت قانون ، ایجاد سیاست های توطئه ، تفتین وتفرقه اندازی ومیراث دولت های است که توام با نارسایئ های سیاسی، نظامی،اقتصادی واجتماعی همراه میباشد بحران کنونی کشور را تشدید بخشیده است. تصور میشد که حکومت وحدت ملی بمثابه گزینه معقول غرض جلوگیری از واقعات پیشبینی شده ،باشد . ولی با تألم فروان که حکومت وحدت ملی تنها در محدود حوزه خاصى سياسى قرار گرفت . دولتمردان ما درآغاز حکومت وحدت ملی وسعت نظر را شعارقرار میدادند ولی هنوز که هنوز است در تنگنای گرایش های قومی ، سمتی وگروهی عمل مینمایند.

جنگ و خونریزی کنونی در افغانستان که اینک چهار دهه از آن میگذرد، دارای پیچیده گی ها و لایه هایی است که حل و فصل آن بدون مطالعه عمیق و موشگافانه ای هر لایۀ آن ممکن نمی باشد. این لایه ها در واقع چالش هایی اند که در لحظۀ کنونی در برابر دولت و مردم افغانستان قرارداشته و روزانه ده ها و صد ها انسان افغان بخاطر آن جان های شیرین خود را ازدست می دهند. مشکل افغانستان در ابعاد مختلف بایست مورد بررسی قرار گیرد در بُعد خارجی و در بُعد داخلی.

عمدتأ آنچه مشکل اساسی کشور ما را تشکیل داده ودر طول تاریخ به آن دست وپنجه نرم مینماید از یکطرف موقعیت جغرافیاوی ( ژئیو استراتیژیک ، ژئیوپولیتیک) آن میباشد که درسرحد تقابل بین قدرتهای بزرگ قرار دارد و از جانب دیگر ساختار جیولوژیکی ، قلل شامخ ، داشتن صخره های تسخیر ناپذیر با ثروتهای گرانبهاه ، دره ها و وادی های مساعد برای برداشتن حاصلات زراعتی ودامداری ، سرچشمه ای آبهای فراوان و منشه ای انرژی علاوه برضرورت ملی نیاز کشورهای همسایه ، مردم سلحشور ، آزادمنش ، چون صخره ها مقاوم وسرسخت و چون قلل شامخ بلند پرواز ، با استعداد های عالی فکری ، اندیشه وی وتوانمندیهای فزیکی ، این جغرافیا همیش توجه کشورهای منطقه وجهان را بخود معطوف وزمینه مداخله مستقیم وغیر مستقیم شانرا دراین خطه فراهم ساخته است .

به همین مناسبت است که بازیهای بزرگ وبازیهای جدید برنامه ریزی شده توسط کشورهای زورمند جهان، سرزمین ما گاهی بحیث کشور حایل ( Buffer State) و گاهی زمینه ساز میدان تاخت وتاز منافع قدرتهای بزرگ وبا وسایل ، ابزار وبهانه های گوناگون قرار گرفته است که مختصرأ مروری به آن میگردد.

اول : دربُعد خارجی

1پرابلم های بجا مانده از دوران استعمار .

از سال 1944 دولت وقت افغانستان بمنظور تعین سرنوشت قبایل ساکن در آنسوی خط دیورند که قبلا انگلیس ها از قلمرو افغانستان جدا نموده بودند، به دولت هند برتانوی مراجعه نمود. ولی متاسفانه تا به امروز حل این مشکل در صدر سیاست خارجی افغانستان قرار دارد. این معضل بار بار مناسبات افغانستان و پاکستان را تا سر حد جنگ تمام عیار خراب نمود و به کرات به انسداد مرز میان دوکشور انجامید وهمین اکنون کشور پاکستان خط دیورند را سیمکشی می نماید و میخواهند مرز های پاکستان افغانستان مسدود باشد. پاکستان وضعیت سیاسی و نظامی فعلی افغانستان را به نفع خویش خوانده در پهلوی برسمیت شناختن خط دیورند سایرامتیازات چون شناسایئ پاکستان بحیث ژاندارم منطقه وداشتن دست باز در مسایل آسیای میانه را مطالبه دارند از این نکته چنین استنباط میگردد که تنها حل مسالمت آمیز معضل خط دیورند یگانه عامل متضمن روابط کاملاً نیک بین دو کشور نمیتواند باشد. زیرا اهداف سیاست خارجی پاکستان در افغانستان بعد از حضور نظامی اتحاد شوروی سابق تا بحال فراتر و بزرگتر از آن است که رهبران آنکشور در دهه های قبل از آن آرزو میکردند.

2-دشواری های بجا مانده از دوران جنگ سرد. افغانستان بحیث بزرگترین قربانی دوران جنگ سرد، مرده ریگ آنرا بمیراث گرفت که تا اکنون موفق به رفع آن نشده است. تعویض نظام سیکولار افغانستان به بنیاد گرایی، معضل مهاجرین و بی جا شده گان و ده ها مثال دیگر را که در تغیر سیمای سیاسی کشور ما افغانستان در طی قرن بیستم که محصول سیاست های غرب ودشواری بجامانده از دوران جنگ سرد میباشد نقش داشته است ، میتوان نامبرد .

3-دشواری های ناشی از سیاست های گلو بال. سیاست ایالات متحده امریکا مبنی بر دسترسی به منابع نفتی و بازار های شرق میانه و آسیای میانه و مسلط شدن در منطقه یورو آسیا ، استفاده از موقعیت ژئیوپولتیک و ژئیواستراتیژیک افغانستان برای تحت نظارت قرار دادن چین، روسیه، ایران، هند و پاکستان در واقع ازبرنامه های فاز جدید سرمایه نشات کرده است. “جنگ جاری در افغانستان و در منطقه اصلا جنگ غرب است، بر علیه محصولات خود غرب و در این میان کشمکشی هم که نمایان شده است، بدین معنی است که محصولات خود غرب در قرن بیست ( بنیاد گرایی ) با مطالب همین غرب در قرن 21 در تعارض افتیده است. اعمال و اقداماتی را که امروز غرب بنام تروریزم یاد میکنند وبرای سرکوب و سرنگونی آن ظاهرا استین بالا زده اند، در قرن بیستم از آن بنام مبارزه آزادی بخش دفاع و حمایت می نمودند. امروز هر انفجار و حمله راکتی تروریزم شمرده می شود که بدون شک تروریزم نیز است. اما در دهه 1980 و 1990 قرن بیستم در دوران حاکمیت حزب دموکراتیک خلق به اساس اسناد ومدراک روزانه 70 نقطه را در شهر کابل با راکت های ساخت غرب هدف قرار میگرفت و صد ها انسان بیگناه را به خاک و خون می کشانیدند. آنوقت شهر کابل 2،5 ملیون نفوس داشت. آنوقت این اعمال وطنپرستی و دفاع از دموکراسی عنوان می شد حالانکه آنهم شنیع ترین نوع فعالیت های تروریستی بود که علیه مردم بیگناه کشور انجام می پذیرفت . در آن وقت غرب برای دسترسی به اهداف شان ده ها گروپ و دسته بنیاد گرای اسلامی را تأسیس، تمویل و تسلیح می نمود.آن گروپ ها امروز ظاهرا با حضور امریکا در افغانستان توافق ندارند و نظام را که در افغانستان تأسیس نموده اند باایدیالهای آنها مطابقت نمی کند.

حالا حضور ایالات متحده امریکا در افغانستان از یکنیم دهه به اینطرف، در واقع گره تازه ای است که بر گره های گذشته افزوده شده است. سیاست های گلوبال ایالات متحده امریکا، که بر منافع منطقوی آنکشور مبتنی می باشد پای آنکشور را به افغانستان کشانیده است. به گفته بارنت روبین پروفیسور امریکایی ” امریکا در افغانستان منافع خود را دارد.” بدون تردید امریکا درهمه جا منافع خود را دارد و برای منافع و اهداف خود تلاش می نماید. اما دیده می شود که در افغانستان این منافع چندین جانبه است. افزون بر موقعیت حساس ژئیواستراتیژیک افغانستان که غنایم “یورو آسیا” را در یک قدمی امریکا نشان میدهد، منابع دست نخورده زیر زمینی افغانستان که طبق آخرین احصایه ها ارزش آن 3 تریلیون دالر تخمین شده است وکشت وترافیک مواد مخدر درسطح جهان نیز حرص امریکایی ها را تحریک میکند.

4-رقابت میان عربستان سعودی و ایران بر سر رهبری کشور های اسلامی. ایران، افزون برآنکه کشور همسایه افغانستان است، مشترکات زبانی و فرهنگی و مذهبی نیز با مردم افغانستان دارد ولئ درجریان اضافه از چهار دهه بنحوی از انحا حلقات مورد حمایت خود را درداخل افغانستان کمک مادی، معنوی و تسلیحاتی نموده و مزورانه غرض تحقق اهداف سیاسی، ترویج فرهنگ و اندیشه های افراطی اش در کشورما فعال اند. عربستان سعودی در چهل سال سپری شده در کنار ایالات متحده امریکا و پاکستان، بزرگترین تمویل کننده جنگ در افغانستان بوده است. عربستان سعودی از آن بیم دارد که ایران با امکاناتی که دارد مانند عراق، سوریه و یمن میدان افغانستان را نیز از دستش بیرون نکند. به این سبب گروه های تروریستی مانند، طالب ها، گروه جلالدین حقانی، ، گروه داعش، القاعده وغیره را در افغانستان تمویل و تسلیح می نماید. آخرین معامله 400 ملیارد دالری خرید سلاح از ایالات متحده امریکا باعث آن می شود که عربستان سعودی در مداخلاتش با دست آزاد تر و حار تر عمل نماید.

5-تولید و قاچاق مواد مخدر . وسیله که تروریست ها و حامیان شان ازآن سود برده وتمویل میگردند یکی هم تولید کوکنار است که از مدت های طولانی در مناطق جنوبی افغانستان با محصولات کیلوی نه بل تنی مروج بود ، طالبان هم به گمان اغلب یکبار کشت آنرا منع کردند . نه از روی احساس دربرابر این مواد مهلک وکشنده بلکه برای بدست آوردن سود ده برابر از نرخ های مروج ازاین مواد بود که آگاهانه توسط طالبان احتکار شده بودند. آنچه دراین میان پرسش بر انگیز است قوت نیروی طالبان وضعف نیروهای بین المللی میباشد که با حضور آنها با گذشت هرسال تولید وقاچاق مواد مخدر بیش از پیش افزایش چشمگیری می یابد وبه معضل ملی وبین المللی تبدیل شده است .

6- تروریزم بحیث ابزار سیاست خارجی. چنانچه گفته شد، استفاده از دین اسلام بحیث حربه سیاسی، پدیده جدید در مناسبات بین المللی نمی باشد. اسناد فراوان و انکار ناپذیر ثبت تاریخ قرن نزده و بیست افغانستان شده است که نشان میدهد، اجانب در همین دو قرن بار بار ازاین حربه استفاده های وسیع نموده است. امروز متاسفانه جنگی که در افغانستان جریان دارد بااستفاده از دین اسلام جامه عمل می پوشد. آنکه می کشد و یا خود کشته می شود در هر دو صورت الله و اکبر میگویند. اسناد انکار ناپذیر نشان میدهد که دولت پاکستان درقرن بیستم، بمنظور به حاشیه راندن جنبش ها و جریانات ملی گرایانه و سیکولار درایالات پشتون نشین، رشد و توسعه بنیاد گرایی اسلامی را دامن زد. در این راه با کمک عربستان سعودی ده ها هزار مدرسه تدریس بنیاد گرایی اسلامی را راه اندازی نمود.حاصل این برنامه های نا فرجام تعداد بیشمار ساز مانهای تروریستی در آنکشور است که از آنها هم الی اکنون در کشمیر، افغانستان، آسیای مرکزی استفاده بعمل می آید.

7- مفکوره عمق استراتیژیک. زمامداران و بخصوص نظامیان پاکستان، آشکارا بیان میدارند که در صورت یک جنگ با هند، پاکستان به عمق استراتیژیک ( عقبگاه جبهه) نیاز دارد که قلمرو افغانستان را برای این مقصد در نظر گرفته اند و برای این منظور در تلاش اند تا یک رژیم دست نشانده در افغانستان تأسیس نمایند.

8- مفکوره تشکیل کانفدریشن. زمامداران پاکستان علنا بیان میدارند که میخواهند افغانستان را در یک کانفدریشن با پاکستان مدغم نمایند. تلاش برای دست یابی به چنین خواست در واقع موجودیت افغانستان را بحیث یک کشور مستقل نفی می نماید.

9- افزایش بی سابقه ایدیولوژی بنیاد گرایی در منطقه افغانستان.

10- ظهور داعش در منطقه و جا بجا شدن افراد آن در داخل.

11- تحریم های اقتصادی و تاثیرات منفی آن بالای منطقه.

دوم : دربُعد داخلی

دو دهه قبل آرزومندی فراوان وجود داشت و گمان میرفت که دیگر به همکاری جامعه جهانی افغانستان بسوی آرامش رفته، جنگ وفتنه ازسرزمین ما رخت میبندد ومردم ازتنگنای تاریک بسوی آیندۀ روشن درمسیرترقی وپیشرفت قرارمیگیرد وچنان درشاهراه ترقی وتعالی قرار خواهد گرفت که دیگر فقر، بدبختی وبیسوادی با این ملت، بیگانه خواهد شد، اما دریغا که این همه خیال بود ومحال.

اگرچه انتخابات برای ریاست جمهوری و شورای ملی، تدوین قانون اساسی، قانون فعالیت احزاب سیاسی، آزادی مطبوعات تا حدی مردم را خوشبین به آینده میساخت ولی عدم مدیریت سالم وعدم تعهد پذیری دولتمران ، عدم رعایت قانون وحاکمیت آن ، عدم اتکا واعتماد به مردم، ارتشأ وفساد اداری ، تعصب قومی ،عدم اتخاذ سیاست معقول کادری وعدم صلح وثبات که در روز های اخیر حکومت وحدت ملی خود درتعمیم آن نقش کلیدی را بازی مینمایند مردم را ازحکومت تجرید نموده وروزتاروزصف مخالفین دولت را تقویت میکند. اجانب با استفاده ازاین فرُصت مناسب درتعمق بی ثباتی وتشدید وترویج خصومت های ملی، اعتماد حکومت وحدت ملی را نزد ملت تضعیف نمود. همچنان عده از مهره های اساسی ساختار سیاسی کشورویکعده اراکین دولتی نیز دراین پروسه ضدملی آگاهانه ویا غیرآگاهانه همکارمناسبی بخاطرتطبیق پروگرام های اجانب شمرده میشوند وآنها نیزدرتحت لوای همان سیاست تفرقه انداز وحکومت کُن، بقای خویشرا تأمین میکنند.

یکی از مشکلات دیگر ما عدم خود کفایی اقتصادی و نا توانی دولت افغانستان در پرداخت هزینه جنگ میباشد. این تنگدستی باعث وابستگی افغانستان به کشور های بیگانه شده است که بالوسیله تمویل جنگ، اهداف خود را نیزتطبیق می نمایند.

قانون اساسی که بعد از 9/11در افغانستان تدوین و به منصه اجرا قرار داده شد، افغانستان را یک کشور دموکراتیک اعلان نموده است. اماحکوماتیکه دریکنیم دهه اخیرروی صحنه آمده اند، بدون اشتراک احزاب سیاسی بوده است. یعنی افراد بااطرافیان و علاقه مندان شخصی شان در راس حکومت قرار گرفتند . بنأ دولت بدون ساختار های مردم سالار نمیتواند از حمایت وپشتیبانی مردمی برخوردار گردد.

به اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان باید مقامات رهبری کننده دولت به اساس رای مردم انتخاب شوند. اما از انجاییکه اجانب دامن نفاق قومی را درکشور عزیزما پهن نموده اند و سخت وحدت ملی ما را خدشه وارد نموده اند ، به این سبب جایگاه اقوام و ملیت های ساکن در کشور باید در ساختار قدرت تعین و تسجیل گردد. در این رابطه دو نکته دیگر نیزقابل یاد آوری است:

1- عدم توجه مسوولین به ایجاد روحیه وحدت ملی، رفع اختلافات قومی، قبیلوی، زبانی، سمتی و مذهبی و دامن زدن به اینگونه مسایل ( تاخیر چندین ساله در توزیع تذکره الکترونیکی.)

2- عدم تعهد پذیری دولتمردان در تطبیق توافقنامه ها ، عدم رعایت قانون ، اتخاذ سیاست های توطئه ، تفتین وتفرقه اندازی .

به همینترتیب فاکت های دیگر که به ترتیب فهرست میگردد ، مشکلات بُعد داخلی کشور را برجسته میسازد .

– فساد گسترده در تمام سطوح دولت.

– بیکاری و نبود اراده سیاسی و برنامه جامع برای رفع آن.

– گزینش افراد به پست های دولتی به اساس شناخت های شخصی، ملیت، قوم، و غیره.

– دستبرد در قرار داد های ادارات امنیتی ودفاعی و فساد در تدارکات.

– پیوستن مردم عام به صفوف مخالفین مسلح جهت امرار معاش.

– رقابتهای قومی، مذهبی، سمتی وزبانی.

– عدم هماهنگی میان دولت افغانستان و جامعه بین المللی.

قابل یاددهانی میباشد که نقش چالش های داخلی در تشدید و ادامه بحران و نا امنی در کشور کمتر از چالش های خارجی و منطقوی نمی باشد که این همه محصول جنگ دوام دار و دشواری ها و پرابلم های بمیراث رسیده تاریخی ماست. کشور ما زمانی از وابستگی رهایی می یابد که بتوانداز لحاظ اقتصادی روی پای خود بایستد و رفع این چالش ها قبل از همه به صلح و فضای آرام نیاز دارد.

چالش هاییکه افغانستان امروز با آن مواجه است واقعا خیلی ها بزرگ و کثیر الابعاد است و در مقابل آن نیرو های باز دارنده داخلی در وجود دولت افغانستان و سازمانها و احزاب سیاسی کشور خیلی ها کوچک و ناتوان اند. تناسب میان این دو به شکل خشن بر هم خورده است. آنچه مایه امید واری است و میتواند بر اوضاع کنونی اثر بگذارد عبارت از فرُصت های است که چنین فهرست میگردد :

1 استراتیژی جدید امریکا درمورد برخورد دوگانه کشور پاکستان بمثابه کشورحامی تروریزم وبه همین ترتیب درانزوا کشاندن پاکستان. اظهارات قاطع رئیس جمهور ایالات متحد امریکا آقای ترامپ بخاطر سرکوب تروریزم ویا نهائی ساختن وظایف شان در برابر شبکه های تروریستی .

2-حضور و حمایت جامعه جهانی از پروسه صلح و تلاش های نسبی دولت افغانستان برای اعاده صلح و ضمانت جلوگیری از سقوط مجدد افغانستان به دوره های حکومات گذشته.

3- منابع زیر زمینی افغانستان، که بیشتر از 3 تریلیون دالر تخمین زده شده است، در صورت بهره برداری موثر،میتواند تکیه گاه مطمینی برای انکشاف اقتصادی افغانستان شمرده شود.

4- ایجاد راه مواصلاتی ابریشم لاجورد ، کاسا وتاپی که کشور ما را در مجموع با 53 کشور جهان وصل میکند.

5- ایجاد بازار های جدید که میتواند کشور های منطقه را به همکاری تشویق نماید.

6- تجارت ، تبادله کالا و انتقال انرژی میان کشور های منطقه.

7- دهلیز پیشنهادی چین- افغانستان که 4 قاره را بهم وصل میکند.

     پیشنهادات ما برای حکومت وحدت ملی وکشورهای متحد آن

1- با درک این حقیقت که پرابلم ها و سوء تفاهم ها میان کشور های منطقه و در داخل کشور های منطقه ما، محصول سیاست های غرب در قرن نزده، بیست و اینک قرن بیست و یک میباشد، مردمان کشور های منطقه باید برای رسیدن به یک تفاهم( کانسنسوس) میان منطقوی تلاش کنند. درپهلوی کشیدن پای غرب برای حل معضلات شان باید راه های حل محلی ومنطقوی راجستجو نمایند.

2- پروژه احیای راه ابریشم که چین روی دست گرفته است، یک اقدام عالی است که در راه کاهش کشیدگی های محلی مدد می رساند و ما را در رسیدن به تفاهم و همکاری های منطقوی کمک می کند.

3-تکیه برهمکاری ها و تفاهم منطقوی راه را برای احیای حوزه تمدنی ما هموار میکند. همانطوریکه راه ابریشم ولاجورد آسیا را به اروپا وصل میکرد، همکاری های منطقوی، تمدن هایی را بوجود آورده بود که محصول داشته های مشترک کشور های منطقه است. آنچه میخواهم به توجه شما برسانم علاقه به احیای حوزه تمدنی ماست که با تاسف در نتیجه جنگ ها و بالخاصه حضور دوام دار، تقریبا دو قرن، استعمار در منطقه ما، در زیر انبار خاک دفن شده است.

4- تلاش صورت گیرد تا کشور های منطقه بخصوص پاکستان برای اعاده صلح در افغانستان صادقانه همکاری نموده وبه این باور برسند که موجودیت یک افغانستان آباد و آرام به نفع ایشان است. بنابران بجای تلاش های نظامی و تروریستی بمنظور تاسیس یک رژیم دست نشانده در افغانستان به فکر تاسیس دوستی با مردم افغانستان شوند. باید به این حقیقت تن بدهند که مشکلات میان دو کشور فقط از طریق سیاسی میتواند راه حل داشته باشد نه نظامی.

5- جلب همکاری های منطقوی و جهانی جهت تأمین امنیت در افغانستان و منطقه با درک این مساله که تروریزم تهدید مشترک علیه بشریت است و علیه ایدیولوژی تروریزم مبارزه صورت گیرد.

6- وصل کردن افغانستان از طریق خط آهن به کشور های منطقه و بخصوص آسیای میانه و چین.

7- توسعه همکاری های منطقوی در محور تجارت واقتصاد.  

8- برای نیل به یک حل سیاسی برای بحران کشور، نخست با حامیان و تمویل کننده گان تروریزم باید طرف بود نه صرف با خود تروریست ها، با کمک کشور های منطقه و مشارکت شان راه حل سیاسی را جستجوکرد. در صورتیکه این همکاری بی شایبه و صادقانه صورت گیرد راه حل مشکل با تروریست های محل آسان شده، رسیدن به صلح و ثبات میسر می شود. پس حکومت افغانستان با همکاری کشورهای منطقه و جهان باید با درنظر داشت این حقیقت که حال همه دنیا به آن معترف هستند با حکومت پاکستان که لانه های تروریزم در خاک شان موجود است و از آنجا تمویل تجهیز می گردند طرق رسیدن به صلح و ثبات را برنامه ریزی و اقدام نمایند.

باوجود این همه موارد ذکر شده ، برای اینکه بالای بحران حاضر غلبه وبطرف یک جامعه مرفه حرکت نمائیم ، درگام نخست برای تحقق آرمانهای ملی ودرخدمت بوطن ، باید صادق ومتعهد بود . ساختن را باید از خود شروع وبذل توجه ومساعی بوحدت وهمبستگی صورت گیرد .

این بردولتمردان است و آنانیکه نقش اساسی را درتامین صلح وثبات ، رشد وترقی درکشور ایفا مینمایند ، تا سیاست های توطئه ، تفتین وتفرقه اندازی را نکوهش و رد نموده با وسعت نظر واراده متین وراستین بدون هیچگونه سیاست های تنگنظرانه ، سلیقوی ، قومی ، سمتی ، زبانی وگروهی درعمل زمینه ایجاد همبستگی ملی را درکشور فراهم نمایند، تا ازثروت های مادی و معنوی موجود در کشور به نفع صلح ، ثبات و آبادانی وطن بکار گرفته شود . درینصورت سیاست های فرامرزی نیز به نفع منافع ملی در کشور تمام خواهد شد .

ما درپلاتفرم جبهه ملی مردم افغانستان اهداف کلی نهاد را جمع بندی نموده ایم تاکید ما برای اصلاح نظام و حکومت داری خوب و ارتقای نقش ساختارهای مردم سالار در دولت است . البته سایر حقوق وامتیازات احزاب سیاسی ملی ودموکرات مبتنی برقانون باید اعاده گردد .

دوستان نهایت عزیز وگرامی

اما حقیقت این است که بحران کثیرالجوانب کشور، با عمق و پهنای بی سابقه ایکه بخود گرفته است ، قبل از همه مشارکت هرچه بیشتر مردم افغانستان بخصوص مردم چیز فهم و با تجربه کشوررا طلب میکند تا در یک هم آهنگی صادقانه بر روی یک خط روشن دموکراتیک و وطنپرستانه، راه های حل واقعبینانه ای را برای عادی سازی اوضاع کشور جستجو نمایند. این همان چیزی است که ما بنام بدیل دموکراتیک یاد میکنیم.

امروز مردم افغانستان و جامعه جهانی در مجموع در جستجوی یک بدیل دموکرات ملی و وطنپرست است که بتواند فرا تر از رابطه ها ی قومی و قبیله ای و فرا تر از حرص ثروت اندوزی خود وبسته گان شان فکر کنند. بدیلی که مساله نجات کشور از فرو رفتن در یک غرقاب دیگر را ،فرا تر از هر مساله دیگر در دستور کار خود قراردهد.

ما عمیقا به این باوریم که نهاد هایی که از همدستی و همیاری نهاد ها و شخصیت های مختلف بوجود می آید الزاما باید در مورد مسایل اساسی با اتفاق نظر گام بردارند، در غیر آن چنین نهاد ها به مشکل میتوانند عمر دراز داشته باشند.

معززانم

در شرایط فوق العاده بحرانی کشور، ما ایجاد جبهه ملی مردم افغانستان را بمثابه اپوزیسون حکومت وحدت ملی که هدف اساسی آن تطبیق قانون اساسی، تأمین وحدت ملی، حفظ تمامیت ارضی کشوروتحکیم حاکمیت ملی بوده و ناکرده ها، ضعف ها، وعملکردهای ناسالم دولت را به نقد گرفته و با ارائه طرح ها به خاطر بیرون رفت از بحرانات که سراپای کشور ما را فراگرفته است، میباشد، ضرورت مبرم جامعه میشماریم.

جبهه ملی مردم افغانستان کانون همبستگی احزاب ، سازمانها ، روحانیون ، دانشمندان، شخصیت های ملی ومترقی ، متنفذین اقوام ، جوانان ،اگاهان سیاسی کشور و اتحاد دواطلبانه افرادیست که بخاطر حفظ و حراست منافع علیای ملی ،ایجاد جامعه مردم سالار و مدنی، مرفه و عادلانه ،متجدد و پیشرفته مبارزه میکند.

امروز که مردم غیورما ازجبهه جنگ بطرف فرهنگ سیاسی وبا همی میروند واقعأ لرزه برتن افغان ستیزان ودشمنان سوگند خوردۀ ما افتاده است، زیرا امروز با اعلام موجودیت جبهه ملی مردم افغانستان دیگر اهداف شوم ضدافغانی شان بسر نخواهد رسید وپلان های خصمانه شان نقش بر آب میگردد.

میخواهم صراحت دهم ، آنچه از اهمیت فوق العاده برخورداراست همانطوریکه در پلاتفرم واهداف جبهه ملی مردم افغانستان صراحت یافته است لازم است تا همه نیرو های شامل جبهه ملی مردم افغانستان با صداقت وحسن نیت نسبت به منافع ملی سعی وتوجه نموده وبخاطر تأمین آن، منافع گروهی، قومی وسمتی را کنار گذاشته وبا یک سیاست بزرگ ملی دریچه های امید را بروی هموطنان بلا کشیده ما بگشایندوباوصل مردمان این خطه در تحت یک درفش “افغانستان واحد”در تشکل یک ملت سربلند ومرفه چشمان دشمنان وطن را نابینا سازند. دیگر وقت سیاست های توتالیتروحکومات ایدولوژیک ویکه تازبه پایان رسیده ویگانه چیزیکه ما را دراعمارمجدد کشورکمک ویاری میرساند همانا خود باوری، اتحاد ملی، وفاق ملی ومنافع ملی ماست.

وامروز با اعلام موجودیت جبهه ملی مردم افغانستان در واقع گام بزرگی را در راه ایجاد بدیل برمیداریم. بدیلی که مساله نجات کشور را از فرو رفتن در یک غرقاب دیگر ،فرا تر از هر مساله دیگر در دستور کار خود قرارمیدهد.

ومن الله توفیق

Text Widget

Aliquam ut tellus ligula. Nam blandit massa nec neque rutrum a euismod t ellus ultricies! Phasellus nulla tellus, fringilla quis tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius, tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius, tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius.