خط فکری حزب متحد ملی افغانستان

دیروز ما امروزما فردای ما

اينکه کجا ميرويم مهمتر است از انکه از کجا آمده ايم

nupalogo

خط فکری

بنام خداوند توانا

درچنین لحظات حساس که تاریخ وطن ما ورق میخورد وسرنوشت مردم افغانستان دارد رقم زده میشود ، اعضای سابق حزب وطن ، این بزرگترین وبا امکان ترین حزب سیاسی سراسری در تاریخ معاصر افغانستان ، در وضعیت پراگنده و در حاشیه حوادث ورویدادهای تند قرار داشته ونتوانسته اند نقشی راکه از ایشان انتظار برده میشد ( متحدأ ) ایفا نمایند.

ساختار سیاسی ایکه دیروز مارا بهم پیوند میداد حزب وطن بود که با سقوط حاکمیت جمهوری افغانستان در(8)ثور(1371) فروپاشید واز بقایای آن ده ها گروه ، دسته وجریان که از هم دیگر فاصله ماهوی چندانی ندارند ایجاد شد . این تحرکات پراگنده بنابر نبود اهداف دقیق سیاسی برای آینده ،نتوانسته اند به اتصال تمام بخش های بدنه فعال وآگاه حزب موفق شوند . عده ای از رهبران دیروز حزب با تأسف دردوران حاکمیت حزب بروی خط قومی وزبانی وگرایش های گوناگون دیگر متفرق شده بودند . همین افتراق ، افزون بردیگر عوامل ، اخرالا مر به سرنگونی حاکمیت ومتلاشی شدن حزب انجامید .در مرحله پس از انتقال قدرت که اینک دوازده سال را در برگرفت ، دیگر ظرفیت رهبری موفقانه حزب وحزبی ها را از دست داده اند .

ما درحالیکه فعالیت تمامی حلقات ومحافل ایجاد شده حزبی های دیروز را با دیده قدر مینگریم ، بمنظور رسیدن به مفاهیم همگانی ، طرح خطوط فکری موجود را بدسترس تمام اعضای سابق حزب وطن ، محافل ، حلقات وگروه های وابسته به حزب وطن ، هوادارن وعلاقه مندان آن قرارمیدهیم .

ما عمیقأ همصدا با آن دوستانی هستیم که مساعی شان بیشتر در جهت بر قراری تماس های موثر بادیگران بمنظور دست یافتن به تفاهم وهمبستگی وسرانجام اتحاد در یک تشکل سراسری معطوف است ونه نادیده گرفتن وکم بها دادن ومقابله با دیگران .

انتظار ما، که وظیفه اتحاد وهمبستگی گروه ها ومحافل مختلف حزبی های دیروز و اعضای پراگنده آنرا بدور یک سازمان سراسری در برابر خود قرار داده ایم ، اینست که کار اتحاد حزبی های دیروز میتواند با رعایت وسعت نظر ، درک تغیرات دراوضاع داخلی ، منطقوی وجهانی ، صداقت وراستی رفیقانه و وطندوستانه ، کنارگذاشتن تنگ نظری ها ،تعصبات وقضاوتهای شتابزده ، رعایت مصالح علیای ملی کشور جنگ زده وتاراج شده ومردم رنجدیده آن کاملأ عملی گردد. به قول معروف نه از وقت پیش میخواهم ونه از حد پیش . مخصوصأ اینکه در شرایط جدید ، خلای حضور نیرهای دموکراتیک برای حل بحران افغانستان ضرورت حضور فعال نیروهای طرفدار دموکراسی وعدالت اجتماعی را بوجود آورده است . درصورت اتحاد این نیروها ، دریک جنبش ملی فراگیر میتواند نقش خویش را در استقرار صلح ودموکراسی واعمار جامعه مدنی وبازسازی کشور ایفا نماید .درصورت اتحاد این نیرو ها ، که بخش قابل ملاحظه آنرا اعضای حزب وطن تشکیل میدهند ، راه برای تحقق آرمانهای دیرینه مردم هموار خواهد شد.

کمسیون مؤقت تفاهم وهمبستگی اروپائی ، پس از تلاش زیاد توانست ، بحیث یکی از حلقات اتصال میان تمامی اعضای سابق حزب وطن ، گروه های تشکیل شده از حزب وطن ومحافل جداگانه سیاسی وفرهنگی ، شخصیت های ملی وتکنوکرات وهمچنان با برخی از رهبران واعضای شورای مرکزی دیروز حزب تماس ها ونشست های را سازمان داده ، به صفوف حزبی مراجعه نماید ودر کار تبادل نظریات فعلانه سهم گیرد.

کمسیون های مشابه تفاهم وهمبستگی در یکعده از کشور ها بوجود آمده است که بنوبه خود در پروسه تماس وتفاهم و تبادل نظر را انجام میدهند و در بعضی کشورها در حال ایجاد میباشند .

کمسیون تفاهم وهمبستگی اروپائی ، با راه اندازی جلسات متعدد غرض مشوره وتهیه یک رشته نوشته ها واسناد تحلیلی ، به این نتیجه رسید که در پرتو تجارب اندوخته شده باید طرح خط جدید فکری را تدوین نمود که جوابگوی نیازمندی های لحظه کنونی باشد وبتواند دیروز را محک بزند وافق فعالیت های آینده را روشن سازد.

نوشته کنونی بررسی شتابنده ای است از خط فکری جنبشی که حزب وطن ممثل آن بود. هدف از تهیه این سند که حکم یک برنامه مؤقت کار را نیز دارد بهره گرفتن از تجارب دیروز است نه احیای مجدد آن . در تهیه این طرح حتی المقدور از اعلامیه ها ، ابلاغیه ها ، قطعنامه ها ، پیام ها ونظریات اعضای سابق حزب ، هواداران وعلاقه مندان آن که بطور کتبی ویا شفاهی ارایه گردیده استفاده شده است .

ما برانیم که حزبی های دیروز در هر کجایی که قرار دارند ، قطع نظر از تعلقات وتمایلات سازمانی کنونی شان ، میتوانند هرچه سریعتر از طریق تشکیل کمسیون های مؤقت تفاهم وهمبستگی با را ه اندازی کار خستگی ناپذیر با تد ویر نشست ها ، جلسات وگردهم آیی ها ، برپایه دموکراسی وعلنیت ، بخاطر اتحاد دوباره وتشکل سراسری ، به تبادل نظرپرداخته وطرح پیشنهادی خطوط فکری را مورد جروبحث قرار داده غنیتر سازند تا در نتیجه تصامیم جمعی برمبنای دموکراسی وعلنیت وحصول تفاهم عملی راه را برای تدوین نهایی خطوط فکری واصول سازمانی جدید و مورد قبول و سایر موضاعات مربوطه به تشکل مجدد سراسری هموار واز مشروعیت لازم برخوردار گردد.

ما با آنعده دوستان هم نوائِی داریم که اقدامات آینده را در آینه تجارب گذشته مینگرند وتکیه شان بیشتر برایجاد تفاهم است . زیرا ایجاد تشکلات سیاسی بدون تفاهم بیشتر شکل نمایش ومانورهای کوتاه مدت را دارد و در واقع اجتماع همفکران را تا سرحد جرگه عادی قبایل پائین میاورد وبدرد امروز وفردا نمی خورد . نباید فراموش کرد که نبود تفاهم در جنبش ما حاصل دسترنج یک نسل را به تباهی کشانید ونخلی را که با خون ده ها هزار وطنپرست آبياری شده بود خشکانید.

طرح خط فکری جدید وبرنامه مؤقت کار

نگاهی به گذ شته :

افغانها اولین مردمی بودند که در آغاز قرن بیستم زنجیر استعمار را در آسیا دریدند ودر راه ترقی وتحول گام گذاشتند . افغانستان به کشور نمونه ای درآسیا تبدیل شد که ازاعتبارواحترام خاص در منطقه وجهان برخوردارگردید . تلاشهای تحول طلبانه قشر جدید روشنفکران افغان که در تاریخ بنام مشروطه خواهان شناخته شده اند ، با الهام از تحولات سریع دراروپا ونهضت ضد استعماری درنیم قاره هند وجهان ، در مرحله پس از حصول استقلال کشور در سال 9 1 9 1 بمنظور رفع عقب ماندگی قرون وسطایی جامعه ،آغاز میمونی بود برای وارد نمودن دگرگونی های عمیق درزندگی مردم ما .این در واقع همان مشعلی بود که بقول بعضی مورخین شاه امان اله انرا افروخت . اما تند باد حوادث ناشی از بازی بزرگ که موقعیت جیوپولتیک وجیوستراتیژیک کشور ما بوجود آورده بود ودر وجود مقاومت بنیادگران مذهبی تجسم می یافت این مشعل را موقتأ خاموش ساخت وکشور یک بار دیگر در تنگنای تاریکی وظلمت فرو لغزید.

در مرحله پس از جنگ جهانی دوم که جهان دستخوش تحولات عمیق وریشه ای گردید جامعه افغانی نیز نمی توانست از آن کنار بماند . فروریزی سیستم استعماری ومقاومت کشور های تازه به استقلال رسیده در برابر استعمار نو، ایجاد اردوگاه سوسیالستی وتلاش جهانشمول برای بهبود سطح زندگی ملتها ، تأمین وگسترش حقوق وآزادی های دموکراتیک وعدالت اجتماعی ….. وغیره اثرات خودرا بالای جنبش تحول طلبانه کشور ما نیزو ارد نمود . جنگ سرد بمثابه پدیده مربوط به مرحله بعد از جنگ جهانی دوم صف بندی جدیدی از نیرهای سیاسی ، اجتماعی ونظامی را در مقیاس جهانی بوجود آورد که نوعی دنیا نگری تازه ای با خود همراه داشت که نهضت ها وجنبش های سیاسی در سراسر جهان تحت تاثیر آن قرارگرفتند.

در فضای تازه شکل گرفته بین المللی ، پس از جنگ جهانی دوم ، در کشور ما نیز تحولات معینی رخ داد که منجمله میتوان از طرح وتطبیق برنامه های انکشاف اقتصادی اجتماعی وتدوین قانون اساسی جدید وغیره نام برد که توانست رویهمرفته کشور را تا حدودی از انزوا بیرون کند. در نتیجه کشور به مرحله نوینی از زندگی اجتماعی گام گذاشت وجنبش تحول طلبانه ما وارد مرحله کیفیتأ نوین گردید.

تأسیس جنبش ویش حلمیا ن (5 3 9 1 ـ 3 5 9 1 ) ، حزب دموکراتیک ملی (0 5 9 1 ـ 3 5 9 1 ) حزب وطن (5 3 9 1 ـ 9 3 9 1 ) حزب خلق (0 5 9 1 ) ، حزب سری اتحاد ،اتحاد محصلین کابل وجراید ونشرات مربوطه انها ( جریده انگار ، ولس ، وطن ، ندای خلق وغیره )علی الرغم تعقیب و سرکوب آنها ازجانب دولت ، مقدمات ذهنی وعینی تشکیلات سیاسی آینده درمقیاس ملی وسراسری را فراهم نمود که محصول همین مرحله است .

تشکیل حزب دموکراتیک خلق افغانستان در سال (3 4 3 1 ) درین راستا ، که بعدها به حزب وطن مبدل شد ، درواقع نتیجه انکشافات سیاسی ، اجتماعی دهه (0 5 9 1 ـ 0 3 3 1 ) درکشور است که میتوان آنرا بمثابه پدیده قانونمند درتداوم مبارزات آزادیخواهانه وترقیخواهانه مردم افغانستان جهت دستیابی به تحولات دموکراتیک محسوب نمود . حفظ و تحکیم تمامیت ارضی ، حاکمیت ملی و وحدت ملی ، نوسازی جامعه ،دموکراتیزه کردن حیات اجتماعی ، اجرای اصلاحات بنیادی اقتصادی واجتماعی ، تأمین عدالت اجتماعی ، تحدید امتیازات اریستوکراسی زمیندارازراه تطبیق اصلاحات دموکراتیک ارضی ، حمایت ازمالکین متوسط وسرمایدارن ملی در برابر فیودالان وانحصارات خارجی وغیره درسر خط اهداف برناموی حزب دموکرایتک خلق افغانستان قرارداشت.

اعضای ح . د .خ .ا باداشتن احساس وطندوستی ، صداقت ، پاکی خدمت به مردم ، وقف وفداکاری از طریق پارلمان ، نشرات وراه اندازی تظاهرات واعتصابات در بیداری مردم نقش ردوشنگرانه بازی نمودند.افزون برآن ، تعداد زیاد احزاب ، سازمانها ونشریه های دیگر نیز درهمین دوران فعالیت میکردند که درینجا از ذکر آن صرف نظر میکنیم .

ح . د . خ. ا با سپری شدن صرف سیزده سال از تأسیس آن درنیجه شرایط پیچیده داخلی ومنطقوی وجریانات مشکوک درون حزبی در 7 ثور 7 5 3 1 به قدرت سیاسی دست یافت . وقبل از آنکه به تطبیق کدام برنامه اصلاحی توفیق حاصل نماید ، درنتیجه اختلافات ، خیانت های آشکار وپنهان ومداخله بلاانقطاع خارجی ، درموضع دفاعی ودرمسیر یک جنگ فرسایشی وتحمیلی قرارگرفت وبارسیاست های ملی ومنطقوی بمراتب بزرگتر از توانی اش ، چون مداخله وحضور نظامی شوروی وسیاست تبد یل کردن افغانستان به ویتنام شوروی از جانب امریکایی ها ،بالای شانه های آن قرارگرفت ، باوجودیکه توانست دربرابرهمه مشکلات مقاومت نماید درفرجام درنتیجه توطه های بین المللی وداخلی مجبور شد تن به انتقال قدرت به به اصطلاح مجاهدین دهد.درحالیکه دردوران حاکمیتش در مبارزه علیه مداخلات خارجی وبنیادگرای در حدود پنجاه هزارعضو را ازدست داده بود تا آخرین عضو متلاشی شد. این تنها نبود ، قوای مسلح ، ارگانهای ثالثه دولت با همه ارزشهای مادی ومعنوی آن نیز متلاشی وازبین رفت . درمرحله پس ازتسلیم قدرت به اساس گزارش های گزارشگران خاص حقوق بشرملل متحد درسراسر کشور درحدود دوهزار عضو حزب بقتل رسیدند.

گفتنی است که موقعیت حساس جیوپولیتیک کشور که آنرا در محراق توجه گرداننده گان بازی بزرگ جنگ سرد قرارمیداد ، بخصوص در مرحله پس از سقوط سلطنت 26 سرطان2 5 3 1 کشور را پیوسته بطرف بی ثباتی وبحران سوق داد.حزب دموکراتیک خلق افغانستان که در بحبوحه همین بی ثباتی ودر اوج جنگ سرد بقدرت رسیده بود توانایی مهارکردن مداخلات خارجی ناشی از سیاست های بزرگ بین امللی را نداشت . با وصف آن که بعدها با طرح سیاست مصالحه ملی تغیرات فا حش در سیاستهای خود وارد نمود .

در دهه اخیر قرن بیستم که بازی بزرگ وجنگ سرد ، حاکمیت بنیادگرایی مذهبی را با تصرف قدرت توسط مجاهدین ( سازمانها ، تنظیم ها واحزاب بنیاد گرای اسلامی ) در 8 ثور 1 7 3 1 آغازگردید وبا رویکار آمدن طالبان به اوج خود رسید بالای ملت ما تحمیل نمود ، ضرورت مبارزه بخاطر نجات کشور ازین سیاهی وتباهی همه را وا میداشت تا در هر کجایی که هستند دست بکار شوند وگردهم بیایند وصدای ملت مظلوم ودر بند خودرا بلند کنند و از شخصیت جامعه خود که در نتیجه انحطاط فکری ، اجتماعی به تباهی رفته بود دفاع نمایند . به این سبب در ده سال اخیر ،زیاده ترین تلاش را بخاطر راه اندازی تشکلات سیاسی بخرچ دادند.

درین ده سال همچنان زیادترین نوشته ها وتحلیل ها در تشریح حوادث کشور طی قرن بیست بخصوص درسه ده اخیر صورت گرفت .درین کارهای روشنگرانه سعی بعمل آمده است تا عوامل وریشه های بحران خونین وطن ما ردیابی ومستدل گردد . نویسند ه گان وتحلیل گران سعی نموده اند به این سوال پاسخ گویند که چرا بزرگترین تلاش جمعی درتاریخ کشور ما برای آوردن اصلاحات بد ینگونه با ناکامی روبرو گردید . واینکه چرا تلاشهای افغانها در قرن بیستم بخاطر نو سازی کشور شان هر باربا دود وآتش وخون مواجه شد وهر مرتبه ملت با پرداخت بهای گران باید یک دوره سیاهی وظلمت را ازسر میگذشتاند. این سوال پیوسته مطرح بوده است که جنگ سرد برای بقیه جهان در سال (9 8 9 1 ) درآبهای گرم جزیره مالتا دفن شد اما چرا برای افغانستان تا سپتامبر(1 0 0 2 ) ادامه یافت .

جادارد یادآوری شود که آقای تونی بلیر فقط بعد از حادثه تروریستی 1 1 سپتامبر 1 00 2 با صراحت لحجه اعلان کرد که ” دیگر بازی بزرگ بس است ” . انچه را سلف وی در دوقرن قبل در رقابت با امپراتوری روس در مورد افغانستان راه اندازی نموده بود وتا حال ادامه داشت دیگر باید ختم میشد.

عمده ترین سوالیکه درین دهه دربرابر همه قرار داشته این است که چگونه به روشنفکر سرخورده افغان که در نتیجه دسایس وتوطه های بین المللی وداخلی به یأس ، کرختی ودلمرده گی کشانیده شده است روح تازه دمید وزمینه تفاهم وتشکل مجدد شانرا مساعد ساخت ؟ ومهمتراینکه ، تشکلات جدید را روی کدام پایه های فکری وبا استفاده از کدام معیار ایجاد نمود و ده ها سوال دیگر.

بحران سه دهه ، بخصوص ده سال اخیر کشورما که در موازات با فروریزی پرده های دودی دوران جنگ سرد رخ داد ، افغان ها را ازلحاظ سیاسی وفکری با تجارب غنی اندیشه ای مجهزنمود . آنچه درین سیر تحول فکری روشنفکران ما به آن دست یافتند استقلال درقضاوت است . این استقلال درقضاوت درواقع راه را باز نمود تا افغانهای چیزفهم وروشنفکر ، قطع نظر از تمایلات سیاسی گذشته شان ، بخاطر نجات کشور ، با درک جدید از افغانستان وجهان وارد عرصه مبارزه شوند وبا دوستان جدید صدای مشترک بکشند .

دیروز وخط فکری آن

تقریبأ چهار دهه قبل وقتی جنبش های متشکل فکری وسیاسی درکارزار سیاست وطن ما قدم گذاشتند تفکر غا لب درمیان شان این بود که مناسبات اقتصادی ، اجتماعی وسیاسی حاکم در کشور همانا مناسبات فیودالی ـ ما قبل فیودالی ( قبیله ای ـ عشره ای ) بود ، جامعه را درمجموع طبقات متخاصم ولایه ها تشکیل میداد که فقروعقب ماندگی دریک انجام حاکمان فیودال، خانها ، کمپرادوران وغیره درانجام دیگر آن قرارداشتند وبرای نجات کشور ازعقب ماندگی وداخل کردن آن در شاهرا ه ترقی باید راه تحولات دموکراتیک درپیش گرفته میشد.

جهان منقسم شده به قطبین ، سرمایه داری وسوسیالستی بصورت طبیعی دو راه ویا دو برخورد با مساله را در برابر نیروهای تحول طلب قرار میداد . اول راه تحولات دموکراتیک با چشم انداز رشد سرمایداری و دوم راه تحولات دموکراتیک با سمتگیری سوسیالستی .

پیروزی اتحاد شوروی درجنگ جهانی دوم وتشکیل سیستم کشورهای سوسیالستی بخصوص انکشافات سریع اقتصادی ـ اجتماعی درشوروی دردهه (0 5 9 1ـ 0 6 9 1 ) این تصور را بوجود آورد که کشورهای روبه انکشاف میتوانستند با کمک مادی وتخنیکی اتحادشوروی از مناسبات عقب مانده فیودالی ، با کنار گذاشتن مناسبات سرمایداری ، وارد مرحله انکشاف سوسیالستی شوند . این را میگفتند راه رشد غیرسرمایداری با سمتگیری سوسیالستی .

به اساس درک آن وقت سیستم سوسیالستی یکجا با جنبش های رهایی بخش ملی کشورهای مستعمره وجنبش های کارگری جهان سرمایداری در یک کلیت در برابر سیستم سرمایداری بین المللی قرار داشت . در دوران جنک سرد صف بندی نیروها به همین منوال بود . این را مضمون اساسی مبارزات آنوقت میپنداشتند.

نظام اتحادشوروی مبتنی بود برعقاید ، نظریات وافکارفلسفی ، اقتصادی واجتماعی تدوین شده درقرن نزده واوایل قرن بیستم در اروپا که در آن بازندگی اجتماعی اقتصادی بر خورد مادی وطبقاتی صورت میگرفت و چارچوب معینی را برای دید مسایل سیاسی ـ اقتصادی واجتماعی بوجود آورده بود که هدف اساسی آنرا ایجاد جامعه بدون طبقات اجتماعی وتأمین عدالت اجتماعی ، رفا وخوشبختی انسان زحمتکش وعنصر عمده آنرا ، دریک کلام خود انسان ، نیاز مندی ها ومنافع آن وزندگی پویای آن تشکیل میداد .

نیروی های تحول طلب ، درکشورهای عقب مانده ، که تحولات دموکراتیک با سمتگیری سوسیالستی را راه حل عقب ماندگی کشور های شان تشخیص نموده بودند ، ازین عقاید ونظریات که عمیقأ جاذبه روشنفکرانه داشت بحیث روبنای خود بهره گرفتند.

بنابرآن ، سنگ پایه فکری این جنبش را اولا برخورد طبقاتی درمقیاس جهانی وملی و ثانیأ عمده قراردادن همبستگی انترناسیونالستی تشکیل میداد که در آن تضاد نیروهای بین امللی عمده شمرده میشد که با حل آن قرار بود حل تضاد های داخلی تسریع گردد.

چگونگی تحولات دموکراتیک در کشور

پروسه تحولات با لنسبه دموکراتیک ، درعمل درکشورما ، با پیچده گی ها ودشواری ها همراه بود . زیربنای این تحولات درعرصه اقتصادی دروجود سه پلان پنج ساله ودرعرصه های سیاسی واجتماعی در وجود تدوین قانون اساسی سال (3 6 9 1 ) گذاشته شد .اما نبود سهم واراده مردم دراداره کشور ، پیچیده گی جامعه وبرخورد اتنوسنتریک ( برتری جویی قومی ) حاکمیت سلطنتی با قضایای کشور، ازیکسووناکافی بودن سطح معاونت های مادی وتخنیکی کشورهای کمک دهنده ازسوی دیگر ، باعث آن میشد که رشد کشور با کندی صورت گیرد . این کندی رشد نیروهای تحول طلب را نسبت به نفس تحول دموکراتیک از طریق انکشاف سرمایداری مشکوک وبی باور میساخت . که این خود راه را برای نیروهای راد یکال وتطبیق ریفورم های چپ باز مینمود .

کودتای (6 2 ) سرطان (2 5 3 1 ) وتلاش رئیس جمهورمحمد داود در واقع گامهای رادیکا ل در استقامت ریفورم های دموکراتیک چپ بود . اقدام برای اصلاحات ارضی وملی ساختن بانک ها وغیره گامهای بود درهمین راستا . اما بی موازنگی درسیاست های داخلی وخارجی ،عدم موفقیت درتطبیق پلان هفت ساله ، پرکردن خلای دموکراسی نیم بند دوران سلطنت با سیاست های سرکوب وفشار وبرخلاف انتظار ، عدم سهم دهی بیشتر نیروهای سیاسی دراداره دولتی وغيره از يکسو و آغاز مبارزه مسلحانه برای سرنگونی اش از طریق پاکستان از جانب ديگر،باعث آن شد که کشور قدم به قدم بسوی بی ثباتی واختناق مزید سیر قهقرایی را بپيمايد.

جمهوری دموکراتیک افغانستان بعد از 7 ثور 7 5 3 1 با برنامه های رادیکالتر وریشه ای تر وارد عرصه شد وتطبیق ریفورمهای با سمتگیری سوسیالستی را قمچین کرد . اما نبود رهبری واحد ویکپارچه ، با ایثار ومصم در راه تدوین وتطبیق برنامه های اصلاحی ، تلاش برای انحصار قدرت شخصی ، بی موازنگی در برخورد با مسایل ملی واتنیکی وعقاید مسلط در جامعه وسرکوب دگراندیشان ، عدم مطالعه دقیق جامعه در تدوین وشتابزده گی درتطبیق برنامه ها ، بلند پروازی ها وتلاش پرش از مراحل قانونمند تکامل ورشد جامعه وغیره باعث بروز معضلات فروان جانبی گردید وبا اعتراض جامعه رو برو شد . تطبیق برنامه اصلاحات ارضی بهترین نمونه آن است .

ج . د . ا که درتحت اوضاع فوق العاده پیچیده داخلی ومنطقوی تشکیل شده بود از یک طرف با مقاومت مردم وازجانب دیگر با دسایس سازمان یافته وتحریکات مسحلانه خارجی روبرو گردید .رژیم که توانایی مقابله درخودرا نمی دید با دعوت مکرر از اتحادشوروی موجبات مداخله نظامی آن کشور را فراهم نمود . این مداخله با ضد یت نیروهای منطقوی وبین المللی مخالف آن مواجه گردید که درنتیجه ، جنگ تمام عیار اعلان نا شده ایرا بالای کشور تحمیل نمود که پیامد های وخیم وخطرناکی را بدنبال داشت .

پس از (6 )جدی سال (8 5 3 1 )انتظار میرفت تا حضور سیاسی ، اقتصادی ، نظامی وتخنیکی اتحادشوروی ضامن تطبیق این تحولات گردد. درین راستا حزب مساعی جدیدی را در عرصه تحکیم قانونیت ورفع اختناق سیاسی ، ایجاد وتوسعه سازمانهای اجتماعی وفراهم آوری زمینه مشارکت مردم درحیات سیاسی ، بازسازی قوای مسلح ، ارتقای دفاعی کشور ، سمت دهی بازنگری شده تحولات اقتصادی واجتماعی ورفع اشتباهات وانحرافات درمنصه اجرا قرار داد اما تداوم جنگ وبی ثباتی ازیکسو وتغیرات بنیادی در سیاست اتحادشوروی از جانب دیگر نه تنها مانع ثمردهی آن شد بلکه کشور را وارد مرحله جدیدی نمود که در سیاست مصالحه ملی مشخص شده است.

بموازات تغیرات بنیادی دراتحادشوروی وکشورهای شامل سیستم جهانی سوسیالستی وتفاهمات بین المللی برای ختم منازعات منطقوی ، حاکمیت ج . د . ا نیز به بازنگری اوضاع پرداخت. بااعلان مش مصالحه ملی ، قانون اساسی جدید تدوین شد ، تلاش در جهت دموکراتیزه کردن حیات سیاسی ورفع انحصارقدرت دولتی توسط یک حزب ، تأمین آزادی های سیاسی از طریق انفاذ قوانین جدید ،مساعی جدی بمنظور راه اندازی دیالوگ بین الافغانی وتأمین تفاهم ملی واتخاذ تفاهمات سازنده در رابطه به حل جوانب خارجی مساله افغانستان ، امضای توافقات ژنو وخروج قطعات نظامی اتحادشوروی ومساعد شدن زمینه ها وفرصت های مساعد برای قطع جنگ وحل صلح امیز بحران افغانستان صورت گرفت .

تدویر کنگره ح . د . خ . ا وتبدیل نام آن به حزب وطن و وارد کردن تغیرات بنیادی دراساسنامه وبرنامه آن و نام ج . د .ا به ج . ا ودفاع مستقلانه درمرحله پس از خروج قوای اتحادشوروی همه وهمه نمایا نگراتخاذ تدابیر جدی از جانب حاکمیت دولتی آن زمان از یکطرف وارتقای موقف آن بمثابه یک واقعیت سیاسی وقدرت نظامی ازجانب دیگربود. سیاست مصالحه ملی درواقع اعلان ناکامی راه رفته پس از هفت ثور ودر پیش گرفتن راه برعکس آن بود .

علیرغم تدابیرمتذکره ، به علت تداوم دسایس خارجی بمنظور سرنگونی دولت افغانستان واین حقیقت که جانب مقابل ، سقوط دولت را به هرقیمت ممکن وصرف نظر ازعواقب آن در دستور کارخود قرارداد. افتراق وپراگندگی دررهبری حزب ونبود درک واحد از سیاست مصالحه ملی دررهبری آن که به کودتای نظامی انجامید وبرخوردفرقه گرایانه با مسایل قومی واتنیکی که بحیث نقطه ضعف رژیم مورد بهره برداری قرارگرفت . افزون برهمه ، با وصف اعلان مصالحه ملی حاکمیت حزب ازحدود حکومت ایدیولوژیک فراتر رفته نتوانست . علاوه برآن حزب خصلت نظامیگری ودولتی بودن خودرا تا اخیر حفظ کرد . بهمین سبب با تضعیف دولت، تضعیف وبا سقوط آن متلاشی گردید .این همه سبب شد که حزب بصورت افقی وعمودی به دسته ها وگروپ ها تقسیم شود .

بافروپاشی اتحادشوروی وعدم حمایت جمهوری فدراتیف روسیه از ج . ا واعلان حمایت از مخالفین دولت افغانستان واخلا ل وتخریب پروسه آشتی ملی وبرنامه صلح ملل متحد درداخل ، نه فقط زمینه های صلح آمیز حل وفصل بحران افغانستان ازبین رفت بلکه به سقوط دراماتیک وتوطعه آمیز حاکمیت جمهوری افغانستان وحزب وطن وبرقراری حاکمیت تنظیم های بنیادگرای مذهبی دشمن یکد یگر انجامیدکه تراژیدی خونین افغانستان را طولانیتر ساخت.

پس از (8 ) ثور (1 7 3 1 ) که قدرت دولتی به دسته های به اصطلاح ، مجاهد ین منتقل گردید ،درنتیجه مبارزه دسته های مسلح برای تصرف قدرت دولتی ، دولت مرکزی عملأ ازبین رفت وبه شش مرکز قدرت ( کابل ، مزارشریف ، هرات ، جلا ل آباد ، کندهار ،بامیان ) تبد یل شد.زیربنای مادی ومعنوی دولت نابود گردید وتقریبأ هشتاد درصد بناهای شهر کابل بخاک یکسان شد. درحالیکه ده ها هزار انسان بیگناه بقتل رسیدند ، موج تازه مهاجرت تحصیل یافته ها وکارآزموده های کشور وملیون ها نفر دیگر به خارج آغاز گردید . این موج خیلی سهمگین کوچ دسته جمعی افغانها که تقریبأ یک دهه ادامه یافت کشور را عملأ ازوجود افراد متجرب وکارآزموده خالی نمود .قدرت های اجنبی که جنگ های افغانستان را رهبری وهدایت میکردند ، درماه اکتوبر سال 3 9 9 1 (خزان3 7 3 1) دسته دیگری ازبنیاد گرایان مذهبی را که ترکیبی ازمجاهدین افغان ، عربهای اجیر وپاکستانی ها بودند وقبلأ درصفوف تنظیم های جهادی میرزمیدند بنام طالبان وارد عرصه سیاست کشور نمودند.

حکومت طالبان که از تاسیس درکابل الی سقوط آن در ماه اکتوبر1 00 2 (0 8 3 1 ) پنج سال را دربرگرفت یکی ازسیاه ترین وبدنام ترین دوره های تاریخ افغنستان وجهان شمرده میشود .نسل کشی ، وزیرپا نمودن حقوق زنان ، بستن دروازه های مکاتب ، خصومت با علم ، فرهنگ ، هنر وهر آنچه با روشنی ارتباط داشت دربرنامه کار آن قرارداشت . هدف نهایی طراحان پروژه طالبان راخلع فرهنگی وازبین بردن دست آوردهای معنوی کشورما تشکیل میداد . انفجار در سفارتخانه های امریکا درکینیا وتانزانیا درسال 8 9 9 1 وبخصوص حادثه تروریستی 11 سپتامبر1 0 0 2 درایالات متحده امریکا که طراحی آن توسط بخش عربی طالبان صورت گرفت ، جهان را متوجه وخامت اوضاع افغانستان وحکومت طالبان نمود وحامیان بین المللی ایشانرا که ایالات متحده امریکا نیز درآنجمله شامل بود نه تنها مجبور به انصراف ازحمایت ایشان نمود بلکه مصمم ساخت تا این دستگاه تروریستی را ازمیان بردارد.

خلاصه هشتاد سال پس از احراز اسقلال ، افغانستان وقتی به قرن بیست ویکم قدم گذاشت ازهزاران زخم پیکر نیمه جان آن خون میچکید . درحالیکه درطی ده سال ( ثور1 7 3 1 ـ میزان 1 8 3 1 ) همه داشته های عصری وتاریخی اش را از دست داده بود درحالت نیمه مستعمره به قرن بسیت ویک قدم گذاشت وملت با دادن ملیون ها کشته ومعلول ، پنج ملیون آواره در شصت کشور جهان وشش ملیون بیجاشده درداخل کشور ، درتحت سیطره یک رژیم سیاه قرون وسطی ای که بواسطه اجانب رهبری میشد قرارداشت . فرهنگیان وطلایه داران فرهنگ وترقی با غمنامه شکست ها دربغل قرن بیست ویک را سلام کردند.

حاصل تلاش های چهار دهه را میتوان چنین خلاصه نمود

ـ ازآغاز تا انجام شعارهای دموکراتیک وراه اندازی تحولات بیشتر توسط حلقه های حاکم صورت گرفت ودر تمام این مراحل بد یگر نیروهای ذینفع در تحولات که میتوانستند در تطبیق برنامه های دموکراتیک ممد واقع شوند موقع داده نشد بلکه برعکس ، بخاطر انحصارقدرت ، اراده مردم نادیده گرفته شد، دموکراسی زیر پا گردید وبرسر نیزه تکیه صورت گرفت . درهمه موارد متحدین بالقوه به دشمنان بالقوه تبد یل شدند.

ـ پس ازسقوط سلطنت که آنهم هرگز موفق به پرکردن خلای قانون اساسی خودنشد ،حکومات بعدی بدون قانون اساسی قابل قبول که مصونیت سیاسی مردم وحدود وثغور صلاحیت های دولت را تسجیل میکرد ، به حیات خود ا دامه میدادند.

ـ درمرحله پس از 7 ثور، تکیه بیش از حد برانترناسیونالیزم وهمبستگی بین المللی باعث آن شد که ناسیونالیزم وحتی پاتریاتیزم رهروان صفوف این جنبش زیر سوال برود وسنگر محکم ملی ظاهرأ دردست نیروهای ارتجاعی بیافتد.

ـ درنتیجه دو مرحله اصلاحات ارضی ، ومخصوصأ تداوم جنگ ، حاکمیت فیودالی ازلحاظ اقتصادی وسیاسی تقریبأ از میان برداشته شد . اما روبنای فکری آن دروجود طالبان ودیگر نیروهای بنیاد گراهای مذهبی تا حال ادامه دارد . آنچه جاگزین مناسبات فیودالی گردید همانا قوماندان سالاری است

یعنی جای خان وملاک را تفنگداران گرفت .

ـ گرداننده گان جنگ سرد وبازی بزرگ ، با صرف ملیارد ها دلاردرراه تربیه گروپ های ضددولتی وقراردادن پیشرفته ترین جنگ افزار ها دردسترس شان ، مداخله درامور داخلی افغانستان را که درسال 5 7 9 1 ازطریق پاکستان بمنظور بی ثبات ساختن رژیم محمد داود آغاز شده بود ، بخاطر بی ثبات ساختن افغانستان ، بصورت بلا انقطاع ادامه دادند . روحیه گرفتن انتقام ویتنام از شوروی ها وعدم آشتی با حاکمیت حزب وطن ، باربار از حل وفصل بحران جلوگیری به عمل آورد وکشورا ازیک بی ثباتی به بی ثباتی دیگرفرولغزاند.

ـ نیروهای تحول طلب ، از آغاز تا به انجام درحالیکه عشق آتشین نسبت به مردم خود داشتند ودرمرحله پس از 7 ثور برای دفاع ازمنافع آنان دسته دسته وگروه گروه جانهای شیرین خودرا فدا کردند اما اتخاذ مواضع غیرواقعبینانه نسبت به عقاید مذهبی مردم باعث آن شد که مراکز تجمع مردم یعنی عباد تگاه شان چون مساجد ، تکیه خانه ها وخانقاها دربست به اختیار بنیادگراهای مذهبی قراربگیرد .

ـ عدم انکشاف جامعه افغانی تا سطح تشکیل ملت وبه میراث گرفتن سیستم حاکمیت سنتی دولتی باعث آن شدکه کشش ها وتمایلات قومی واتنیکی دروجود رهبران ودسته های حاکم بوضا حت بمشاهده برسد.

ـ جنبش چپ کشور ، باوصف آنکه دفاع ازمنافع اقشار وطبقات زحمتکش را در مجموع درسرخط برنامه های خود قرارداداه بود ، اما درعمل ، این اقشاروطبقات مخاطب آن قرارنگرفت بلکه مخاطب آن روشنفکران بود . به این سبب جنبش دور ازهمه مردم به زندگی خود ادامه میداد.

ـ درجریان جنگ ها نیروهای درگیر دچار انقطاب شدید سیاسی ، نظامی وایدیولوژیک گردید ند وبا تاسف نیروی سیاسی وسط که میتوانست میان دو انجام انقطاب پل بسته کند وبا تجرید نیروهای تند رودرهردو انجام زمینه حل وفصل بحران ومصالحه ملی را فراهم نماید ، تشکیل شده نتوانست به این سبب نیروهای میانه رو درهر دو انحام بحران گروگان نیروهای تند رو باقیماندند .

افغانستان امروز

سرکوب طالبان ، وانکشافاتیکه تا امروز صورت گرفته ودر توافقات بن انعکا س یافته درواقع افغانستان را یکبار د یگربه نحوی ، درشاهراه تحولات دموکراتیک با چشم انداز سرمایداری قرارمیدهد . اما این مرتبه حضور سیاسی ، نظامی ومعاونت های مادی وتخنیکی غرب وبه خصوص ایا لات متحده امریکا ضامن تطبیق آن خواهد بود.

نکته با اهمیت قابل تذکر این است که نیروهای اشتراک کننده درمرحله کنونی ترکیبی است ازبنیادگرایان مذهبی که منافع شان درتعمق وگسترش پروسه کنونی نیست . بلکه دیر یا زود با آن قطع رابطه نموده وحتی درضدیت با آن قرارخواهند گرفت . نقش بنیادگرایان مذهبی پاکستان وایران وارتجاع سیاه طالبی وقبیله ای وموجودیت شبکه القاعده درسر زمین ما برگشت مجدد بنیادگرایی را مهیا خواهد کرد . نباید فراموش کرد که عقب ماندگی جامعه هم میتواند زمینه ساز برگشت مجدد بنیادگرایی شود . تجربه انقلاب ایران ، حوادث سالهای 1 9 9 1 درالجزایر وسا لهای 8 9 9 1 درترکیه نشان داد که جوامع اسلامی با وصف داشتن حکومات سیکولار برای چندین دهه ، میتواند به بنیادگرایی مذهبی روی بیاورند . اینجاست که برای حفظ ، استحکام وبرگشت ناپذیر ساختن پروسه کنونی ، ضرورت نقش نیروهای روشنفکر وباورمند به ارزش های دموکراسی وجامعه مدنی که ما جزء آن هستیم برجسته میشود .

با سقوط حاکمیت دموکراتیک افغانستان ، صلاحیت اعاده صلح واستقرار حاکمیت وایجاد دولت وحفظ تمامیت ارضی واستقلال کشور ازدست افغانها خارج گردید . افغانها درخانه خویش صلاحیت استقرار صلح وتأسیس حاکمیت دولتی را از دست دادند . با عملیات قوای متحدین وارزش های مندرجه در موافقتنامه بن ، زمینه آن فراهم گردید ه که صلاحیت تاریخی ایجاد افغانستان مستقل، آزاد ، صلحخواه ، مترقی ودموکراتیک وعضوء فعال جامعه بین المللی ، با رعایت تمام ارزش های حقوق بشر ، ونورم های دموکراتیک به افغانها تعلق گیرد.

درصورتیکه افغانها درپروسه اعمار مجدد ، استقرار صلح وتأسیس دولت قانونی مبتنی بردموکراسی وحقوق بشر اشتراک بالفعل ننمایند ، صلاحیت تاریخی خویشرا بار دیگرازدست خواهند داد . بنا برآن غرض اشتراک وسیع درین پروسه تاریخی نیاز به گردهم آیی تمام روشنفکران ، سازمانها واحزاب سیاسی ، بدون پیش شرط های سازمانی وسیاسی زیر یک سقف شدیدأ احساس میشود . به این سبب بخاطر آرمانهای مشترک مردم افغانستان ، استقرارصلح ، دموکراسی واعمار جامعه مدنی وعمران مجدد کشور باید زمینه همکاری همه روشنفکران را مساعد سازیم .

مشخصه عمده مرحله کنونی ، چنانچه از ظواهرآن پیداست ، دموکراسی وحکومت قانون است . تطبیق صادقانه این دو عامل ورسیدن به موقع وکافی کمک های مادی وتخنیکی میتواند احیای مجدد کشور ورشد نورمال آن وگذارموفقانه از جنگ زده گی وعقب ماندگی بیک جامعه پیشرفته تر را ضمانت کند با تطبیق این برنامه سمت حرکت اقتصادی واجتماعی روشنتر شده وآرایش طبقاتی شفافتر خواهد شد که زمینه را برای طرح برنامه های مشخصتر مساعد خواهند ساخت .

برنامه مؤقت برای آینده

آنچه در لحظه کنونی در برابر ما قراردارد جامعه ازهم پاشیده است که در آن وحدت ملی شدیدأ صدمه دیده است وپراگندگی نیروهای مولده ونبود تولید داخلی در واقع اصل مالکیت ، مناسبات تولیدی وچگونگی ترکیب وآرایش طبقاتی ، اجتماعی ومساله حاکمیت کی برکی را شدیدأ زیرسوال قرارداده است . درواقع ما درتحت شرایطی میخواهیم به خط جدید فکری ویا برنامویی دست یابیم که نظام اقتصادی ، سیاسی ،اجتماعی ما هنوز روشن نشده است ، اگر از یک طرف امید وروشنی های نسبت به آینده بوجود آمده است از جانب دیگر سوالهای هم لاجواب باقیست و درچنین اوضاع گنگ بمشکل میتوان به تدوین یک برنامه مشرح برای یک دوره طولانی پرداخت . بنابرآن تدوین مشی سیاسی جدید برای یک دوره کوتاه دارای ضرورت حیاتی میباشد که بتواند دربرگیرنده وظایف مربوطه به مرحله گذار از جنگ به صلح ، ایجادثبات ، تعمق دموکراسی وحکومت قانون وتحکیم حاکمیت مردم گردد.

بنابران مبارزه کنونی باید، درگام نخست متوجه برگشت ناپذیرساختن پروسه کنونی شود. یعنی باید ارزشهای مندرج درموافقتنامه بن چون ” مصالحه ملی ، صلح پایدار ، رعایت حقوق بشر ، تاکید براستقلال ، حاکمیت ملی وتمامیت ارضی ، تعین آزادانه سرنوشت سیاسی مردم مبتنی براصول دین مقدس اسلام ، دموکراسی ، کثرت گرایی وعدالت اجتماعی “وغیره اساس آنرا تشکیل میدهد واز چهره های باورمند به این ارزشها پشتیبانی صورت گیرد . درین راستا استقامت های آتی درمحراق توجه قرارخواهد گرفت.

درعرصه سیا سی

ـ حفظ وحراست ازوحدت ملی ، تمامیت ارضی وحاکمیت ملی کشور وتکیه برخودآگاهی ملی .

ـ مبارزه بخاطر تحکیم وتعمیق دموکراسی .یعنی احترام به رأی واراده مردم ، آزادی بیان واندیشه ،تشکیل احزاب واجتماعات وتظاهرات مسالمت آمیز ، حق مسافرت درداخل وخارج کشور ، حق اقامت ومصؤنیت مراسلات ومنزل .

ـ فراهم آوری زمینه تشکیل وانکشاف جامعه مدنی .

ـ همکاری همه جانبه با نهادها ونیروهایکه بخاطر پایان بخشیدن منازعه طولانی وخونبار درافغانستان تحقق آشتی ملی ، صلح وثبات دایمی وتأمین حقوق انسانی مردم افغانستان سعی میورزند .

ـ مبارزه علیه هرنوع گرایش های جهت توسل به زور واعمال خشونت بمثابه وسیله سیاسی ، توطعه گری .انتقامجویی .

دفاع از اصل تساوی مردم دربرابر قانون ونفی هرگونه تبعیض ، اعم ازتبعیض نژادی ،زبانی ، جنسی ، مذهبی ومحلی .

ـ مبارزه در راه تأمین عدالت ،ترقی اجتماعی ، صلح ودموکراسی .

ـ مبارزه علیه تروریزم وگروهای تروریستی وتمایلات جنگ سالارانه .

ـ بذل مساعی بخاطر حل دموکراتیک مسایل قومی واتنیکی بمنظور شرکت کلیه اقوام وملیت های ساکن افغانستان درقدرت دولتی . منع تبلیغات وتحریکات تعصب آمیز واحمال تبعیض ، نفرت وخصومت ملی ، برتری جویی های ملی ، نژادی قومی قبیله ای وقبول سیستم انتخابات همگانی سری ومستقیم .

ـ مبارزه علیه هر گونه فرقه گرایی ( کامونالیزم ) اجتماعی ومذهبی . کشش های قومی وجدایی طلبی وتمایلات تجزیه طلبانه .

مبارزه بخاطر غیرایدیولوژیک کردن دولت .

ـ مبارزه بخاطر تأسیس یک سیستم جمهوری پارلمانی .

ـ رعایت دین اسلام بمثابه دین اکثریت مردم افغانستان واتخاذ موضع بیطرف دولت نسبت به پیروان ادیان دیگر

با ضمانت اجرای منا سک د ینی ومذهبی آنان.

ـ حمایت از پروسه های جاری استقرار صلح وختم جنگ ، جمع آوری سلاح وختم قوماندان سالاری .

ـ تشکیل اردوی ملی برپایه مکلفیت تمام اتباع کشور ، استخدام افسران مسلکی باتجربه ، ماهر و وفادار به منافع ملی . ما عقیده داریم که ارتش ملی آینده ضامن حفظ تمامیت ارضی ، حاکمیت ملی وقانون اساسی کشور خواهد بود .

ـ حمایت ازتفاهم بین الافغانی .

ـ فهم ما از حضور قوت های بین المللی مطابق فیصله های شورای امنیت ملل متحد بغرض استقرار صلح وثبات وقطع مداخله خارجی ، قلع وقمع باند های تروریستی القاعده بوده وزمینه را برای احیای مجدد افغانستان مساعد میسازد . بنابران درجریان این عملیات ها ، استفاده ازسلاح های کشتار جمعی اجتناب شده واز اجرای عملیات درمناطقیکه منابع انسانی وزیر زمینی صدمه می رساند وحقوق بشر را پامال میکند جدأ خوداری صورت گیرد.

درعرصه اجتماعی

ـ مبارزه بخاطرتساوی حقوق زن ومرد وفراهم آوری زمینه رشد زنان ، تآمین حقوق زنان بخاطر اشتراک مساویانه در فعالیت های اجتماعی ، دریافت حقوق مساوی دربرابر کار مساوی با مردان وغیره . زنان نیمی از پیگرجامعه وپرورش دهنده نصف دیگران اند. بدون سهم گیری ایشان دراموراجتماعی وسیاسی کسی نمیتواند توقع بازسازی ،انکشاف وترقی کشور ویران افغانستان را داشته باشد.

ـ اتحاذ اقدامات به منظور آموزش علمی پیشوایان مذهبی وتنظیم دلسوزانه امور مشغولین این عرصه به منظور تبد یل کردن عبادتگاه های مردم به مرکز تربیه معنوی آنها .

ـ صرف مساعی جهت احیأ وایجاد سازمانهای اجتماعی ، حرفه ای ومسلکی اعم از کارگران ، کسبه کاران ،دهقانان ومبارزه بخاطر فراهم آوری زمینه تشکل مجدد وحمایت آنها .

ـ حمایت از حقوق کودکان ونوجوانان بی سرپرست ومبارزه بخاطر تأمین شرایط انسانی زندگی وآموزش وپرورش آنها .

ـ بذل مساعی بخاطر کمک ومواظبت ازفامیل های شهدا ومعلولین جنگ طولانی ، همکاری برای حل معضلات آنها ازطریق ایجاد فوند مالی ،جمع آوری اعانه وکمک منابع بین المللی .

ـ حمایت ازاقدامات مقتضی بمنظور شرکت ملیونها پناهنده افغان درتعین سرنوشت کشور شان ، عودت داوطلبانه وآبرومند آنها به افغانستان . اجرای ضمانت های قانونی بمنظور اسکان مجدد واسترداد ملکیت ها ودارایی های شان وقبول تابعیت دوگانه وپرهیز از تحمیل هر نوع فشار سیاسی وحقوقی ازجانب کشورهای میزبان .

ـ مبارزه برضد کشت ، تولید ، قاچاق ، تجارت واستعمال مواد مخدره .

ـ تشویق وحمایت از ایجاد وتوسعه بیمه های صحی واجتماعی وتأمین حد اقل خدمات رایگان صحی .

درعرصه اقتصادی

ما متعقدیم که اقتصاد کاملأ ویران شده کشور نیاز اشد به پایه گذاری جدید واعمار سرازنودارد. پایه گذاری ، واعمارمجدد اقتصاد کشور درقدم اول نیاز به شرکت فعال ودینامیک مردم بخصوص کادرهای تخنیکی دارد . واگذاری زمین های بایر وللمی وعلفچرها با شرایط سهل به دسترس مؤلدین ، توسعه جنگلات مثمر وغیر مثمر ، تشویق وترغیب اهالی درحفظ ونگهداری جنگلات وتوسعه آن وجلوگیری از شکار حیوانات وغیره درجمله گامهای نخست بشمار میرود.

ـ ذخایر زیرزمینی ، جنگلات وآبهای زیرزمینی وروی زمینی ، معادن ، علفچرها مربوط به همه اتباع کشور است. وتنظیم استفاده مطلوب واقتصادی از آن ازمکلفیت های دولت بشمارمیرود.

ـ بدون اشتراک دولت دربرنامه امور اقتصادی ،همکاری ورهنمایی آن نمیتواند قدامت های اقتصادی کشور سمت دهی ، آهنگ رشد تأمین ، بهبود سطح زندگی اهالی مهیا وکار برای اهالی کشور فراهم گردد.

ـ توجه جدی به سیستم های شهری واحیای شبکه های آبرسانی وبرق وسیستم های ارتباط جمعی وتفریحگاه ها وجلوگیری از آلوده گی محیط وعرضه خدمات شهری وتوسعه بازارها وبهبود عرضه مواد غذایی صحی وارزان قیمت درشهر ها وتأمین سیستم ارزان ترانسپورتی درشهرها ودر سراسر کشور .

ـ تشویق وترغیب سرمایگذاری ها دربخش خانه های ارزان قیمت با حداقل امکانات شهری .

ـ پشتیبانی همه جانبه ازتلاش ها واقداماتیکه در راه بازسازی واعمارمجدد افغانستان به راه انداخته میشود.

ـ پشتیبانی از جلب کمکهای بی غرضانه مالی واقتصادی جامعه بین المللی برای بازسازی زیربنا های اقتصادی واجتماعی کشور .

ـ تشویق سیستم اقتصاد بازار آزاد وجلب سرمایه گذاری های خارجی بمنظور رشد وتوسعه اقتصادی کشور .

ـ پشتیبانی همه جانبه ازتدابیر واقداماتیکه به افزایش تولیدات داخلی درعرصه های کشاورزی ، صنعت ، مالداری وپیشه وری بیانجامد .

ـ حمایت از سرمایدارن ملی ومتشبثین خصوصی وجلب وتشویق سرمایگذاری خارجی ( بشمول سرمایه گذاری های مشترک ) جهت سرمایه گذاری درداخل کشور .

ـ احیا وتوسعه تاسیسات صنعتی واستفاده از پیشرفت های علمی وتخنیکی جهت افزایش اشتغال وتولید داخلی .

ـ بکارگیری معقول تمام ظرفیت های اقتصادی ، منابع وسرمایه های موجود درکشور .

ـ مبارزه بخاطر عدالت اجتماعی . یعنی نقش وسیعتر دولت درپیش برد اقتصاد کشور ازطریق سکتوردولتی بادرنظرداشت رشد اقشار ضعیف وناتوان جامعه . استفاده عادلانه ثروت ملی ، بالخاصه درلحظه کنونی که اکثریت مطلق نفوس کشور با کمک های بشردوستانه منابع بین المللی به زندگی شان ادامه میدهند وحرفی اساسأ از اقتصاد فردی در میان نیست .

ـ عرضه مواد غذایی صحی وارزان قیمت به مستهلکین ازطریق سیستم کوپون .

ـ تامین حقوق مسلم تمام ملیت ها واقوام ساکن کشور جهت استفاده هماهنگ ومتوازن ازامکانات انکشافی .

ـ ایجاد سیستم بانکداری مدرن وبا اعتبار.

ـ ایجاد بانک امداد بین المللی غرض جلب امداد جهانی واستفاده سالم از آن .

درعرصه فرهنگی

مبارزه بخاطر احیا ، رشد وحراست فرهنگ ملی کشور ، بمثابه میراث مشترک تمام مردم افغانستان وتلاش درجهت جمع آوری مجدد آثار گرانبهای تاریخی وفرهنگی کشور که در سالهای اخیر به غارت برده شده اند.

ـ پشتیبانی از فعالیت های ایجادگرانه فرهنگیان افغانستان درداخل وخارج کشور .

ـ حمایت وپشتیبانی از احیای سیستم آموزش وپرورش با محتوای انسان دوستی ، صلحخواهی وبرادری میان تمام مردم افغانستان .

ـ حمایت از رشد وانکشاف زبانهای مردمان باهم برادر افغانستان وفراهم آوری زمینه های آموزش ابتدایی بزبان مادری .

ـ مبارزه در راه آزادی اطلاعات وفعالیت آزادانه ومستقلانه مطبوعات ودیگر وسایل اطلاعات جمعی .

ـ پشتیبانی فعال از احیا وایجاد شبکه های سواد آموزی به منظور ریشه کن کردن قدم بقدم بیسوادی وبیدانشی درکشور . طرح وتطبیق شیوه های سهل بمنظور با سواد ساختن درکوتاه مدت آنعده مردمیکه ازفیض سواد وعلم محروم ساخته شده ا ند .
ـ احیا ، اعمار وباسازی مکاتب ابتدائیه متوسط وعالی درتمام کشور وتعین نصاب تعلیمی با محتوای دموکراتیک ، مردم دوستی ، صلح خواهی ، تعمیم واشاعه دوستی بین اقوام وملیت های باهم برادر کشور ، پرورش روحیه وطندوستی ، وکارسازندگی ، نفرت وانزجار نسبت به جنگ سالاری وغیره .

ـ رشد وگسترش آزادانه فرهنگ ، زبان وسایر ویژگی های هویتی اقلیت های ملی .

ـ جلب همکاری منابع بین المللی برای حفظ واحیای آثار وآبدات تاریخی واعاده واسترداد آثاربه غارت برده شده بمثابه جزءازفرهنگ ملی .

درعرصه بین المللی

با ختم جنگ سرد وظهور کشورهای مستقل در آسیا میانه ، دگرگونی های جدی درجیوپولیتیک منطقه بوجود آمد که موقعیت کشور ما منحیث کشور کلیدی درمنطقه یعنی نقطه وصل آسیای میانه وآسیای جنوبی ارزش نوین جیوپولیتیک واقتصادی کسب نمود . سیاست خارجی آینده افغانستان باید برمبنای درک ازواقعیت های موجود و تجارب گذشته استوار بوده ودربرگیرنده و انعکاس دهنده منافع علیای ملی کشورما باشد.

ـ تعقیب پالیسی متوازن وداشتن قضاوت آزاد در روابط بین المللی ، دوستی با تمام کشورهای جهان بالخاصه با همسایه ها ، احترام به منشور ملل متحد وپابندی به اعلامیه جهانی حقوق بشر درسیاست خارجی .

ـ مبارزه علیه استفاده از قوه درمناسبات بین المللی ومداخله درامور داخلی کشورهای دارای حاکمیت ،طرفداری از محوکامل سلاح های کشتار جمعی چون سلاح اتمی ،بیولوژیکی ،کمیاوی وغیره.

ـ افغانستان آینده نباید منبع تشنج وخطر برای کشورهای همسایه وجهان گردد. همچنان کشورهای همسایه با رعایت حسن همجواری از هرگونه تحریکات که منجر به بی ثباتی وضع درکشور گردد اجتناب نمایند.

ـ مبارزه علیه نقض حقوق بشر ،نسل کشی ، تصفیه نژادی درسراسر جهان .

ـ دفاع ازمبارزات برحق برای صلح ،دموکراسی وعدالت اجتماعی درجهان .

ـ مبارزه علیه مرض وفقر درجهان ، این پدیده ننگین قرن حاضر ، وسعی برای تنظیم عادلانه مناسبات اقتصادی بین المللی .

ـ حمایت ازتلاش های بین المللی بخاطر حفظ محیط زیست .

ـ تلاش بمنظور ختم انزوای طولانی اقتصادی وسیاسی افغانستان از طریق شرکت در سازمانها ونهاد های منطقوی وبین المللی .

ـ جلب معاونت های بین المللی وسازمانهای خیریه جهانی درامور عام المنفعه مانند بهبود شرایط زندگی معلولین ، بیوه ها واطفالیکه والدین خودرا از دست داده اند .

ـ ازآنجا یکه افغانستان در همسا یگی کشورهای دارای سلاح اتمی موقعیت دارد باید برای حصول ضمانت های بین المللی ، جهت جلوگیری از تهدید استفاده وازمایشات درنوار های مرزی کشور ما ، توسط این کشورها ، صرف مساعی صورت گیرد.

Text Widget

Aliquam ut tellus ligula. Nam blandit massa nec neque rutrum a euismod t ellus ultricies! Phasellus nulla tellus, fringilla quis tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius, tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius, tristique ornare, condi mentum non erat. Aliquam congue or nare varius.